حقیقت دیدنی و باطل شنیدنی!

آن اوایل شلوغی ها و درگیری ها اعتقادی به جدا کردن جمعیت به صورت حق و باطل نبودم.تقسم بندی جمعیت به دو صورت حق و باطل را کار اشتباهی می دانستم و اصلاً برایم معنایی نداشت!تنها دو گروه شهروند می دانستم که بر سر مسئله ای اختلاف دارند و آنها را مخالف و موافق در نظر می گرفتم .اما بعد از انجایی که در جامعه ای زندگی می کنیم که دیانت در همه عرصه ها علی الخصوص سیاست وجود دارد و آن هم از نوع ابزاری اش و باز هم از نوع سوء استفاده اش!دیدم که عده ای خود را حق می دانند و بقیه را باطل!خود را بالا می پندارند و بقیه را مستوجب عقاب و توهین!و دیدم چه راحت حقیقت را به مسلخ دنیاطلبی خودشان می برند و به نام دین،دنیای خود را آباد می کنند و چه ها که استفاده نمی برند و چه ها که نمی کنند و چه فریب ها که نمی دهند!دیدم ماجرای مخدره مذهب چه راحت در دستانشان آمده و راحت چوب حراج بر اعتقادات دین مردم می زنند!دیدم که چگونه روحانیونی کشیش وار،دادگاه تفتیش عقاید گالیله را برایم به تصویر می کشند واز سادگی انسانهای اطرافشان چه راحت استفاده می کنند...دیدم که گویی ماجرای حق و باطل است!اما حق چه بود و باطل که!حق چه می کرد و باطل به چه رنگ!؟

علی را دوست دارم و کتابش را همواره راهگشای تمام مسائل لاینحل افکار مشوشم!علی را شناختم اما آنگونه که خود دیدم نه آنچه را که بریده بریده ،وصله پینه برای پیش برد مقاصد شومشان ،غالب مردمان ساده اندیش کرده اند و نشان می دهند.

«حق آن است که بگویی «دیدم» و باطل آن است که بگویی «شنیدم».چه زیبا سخن می گویی علی!

و من می گویم که دیدم!که من حقیقت را در متانت سکوت دیدم که چگونه با ضربه های باتوم ،سرخ می شد! وسرخی کسان کسان دیگری را نشان می دادند!و چه زیبا حقایق را وارونه جلوه می دادند ومی دهند!من حقیقت را دیدم که چگونه مظلومانه به جرم شرکت در نماز جمعه با سر و روی خونین عازم خانه شد!من حقیقت را زمانی یافتم که نگاه های هراس آلود و ناآشنای راهپیمایان روز قدس را که با گاز اشک آور نا آشنا بودند و باور نمی کردند آنچه را که می دیدند و نا آشنا بودند با دیدن سیاه و سفیدپوشان باتوم به دست!آخر چیز دیگری به آنها نشان داده بودند و شنیده بودند!! و امروز چیز دیگر می دیدند!دوستانی می شناسم که می گویند نمی دانند حق با کیست اما ذهن متعصبی نیز ندارند!کاش بودند و اینها را می دیدند نه آنچه را که به آنها نشان می دهند و در گوششان روزها و ساعتها می خواندند!!هرچند زمان همچنان باقی است و راه بر حقیقت جویان باز است!و به زودی راه را باز خواهند یافت که امیدوارم اینگونه شود اما آنها که نه می بینند نه می شنوند!و شاید هم نمی خواهند که چنین کنند !که باز آنها را نیز دیده ام که مطامعشان چکونه در گرو این انسانهاست که اگر فردا روزی نباشند کیسه جیب آنها نیز خالی خواهد شد و دنیای آنها بدتر از آخرتشان…

این یک درددل کوچک باان دوستانی بود که نمی دانند …



22 پاسخ برای این نوشته.

  1. نوشته شده توسط مسعود در مارس 4, 2010 در 5:20 ب.ظ.

    درود هموطن

    تو دوره اصلاحات کسی ابتدا نخواست از خاتمی عبور کنه. میدونی کی به اونجا رسیدن مردم؟ زمانیکه ماجرای 18 تیر پیش اومد و خاتمی که ادعای مردمی بودنش و بیشترین تبلیغ رو واسش همون دانشجویان کرده بودن هیچ حمایتی از دانشجویان نکرد. رفتن و دانشجویان رو. تو کوی دانشگاه و بازداشتگاه ها کشتن و خاتمی هیچ حرفی نزد ولی متاسفانه بازهم تونست برای دوره بعد سر مردم رو با حرفهای قشنگ خودش شیره بماله. هشت سال رئیس جمهور بود و مجلس هم دستشون بود. تو مجلس که سر قانون مطبوعات یک دستور رهبری کافی بود تا همه بشینن سر جاشون. خاتمی هم پس از پایان هشت سال ریاست جمهوریش گفت من یک تدارکاتچی بودم و هیچی هم اصلاح نشد و حتی نتونستن یک نقطه از قانون اساسی مذهبی و قرون وسطایی رو اصلاح کنن.

    امروز خیلی وضعیت تفاوت داره. مردم دارن به راحتی خواستشون رو میگن ولی موسوی و کروبی و عده ای دیگه خواست مردم رو جدی نمیگیرن و همش میگن مردم عصبانی هستن. مردم میگن مرگ بر دیکتاتور یا مرگ بر اصل ولایت فقیه یا عکس خامنه ای رو لگد مال میکنن. این مردم به دلیل ایستادگی موسوی و کروبی هنوز ازشون حمایت میکنن ولی هدف چیه؟ آیا رئیس جمهور شدن موسوی یا کروبی هدفه یا اینکه اینها بخشی از پروسه خارج شدن کلی مذهب از حکومت هستن.

    من یک نظر سنجی رسمی نکردم تا حالا ولی با کسانی به این آقایان رای دادند وقتی صحبت میکنم این آقایان رو تنها یک گام میدونن.

    اگر قراره به اصلاحات رضایت بدیم باید اصلاحات خیلی اساسی باشه ولی من میگم این حکومت نمیخواد اصلاح بشه چون یک جناح خودش رو که امکان اصلاح داشت به طور کامل در فعالیت سیاسی از بین برد.

    پیروز باشی. پاینده ایران

    پاسخ

  2. نوشته شده توسط علي در مارس 2, 2010 در 9:15 ب.ظ.

    سلام به دوست عزیزم. پیام همسرشهید همت به رهبری:

    به آقا ی خامنه ای بگویید من ولایتش را قبول ندارم

    و روز قیامت جلوی همشون رو می گیرم

    پاسخ

  3. نوشته شده توسط farshad در مارس 2, 2010 در 7:35 ب.ظ.

    سلام زهرا جان………خوبی شما؟ چشم سعی میکنم نرم حاجی حاجی مکه……

    در مورد نوشتت باید بگم به نظر من نه تنها دخالت دین در سیاست مخصوصا در جامعه ی کنونی ما مشکل سازه بلکه حاکمیت دست هر شخص خاص یا حزب خاصی بیوفته سعی میکنه به نفع خودش پیش ببره…..همونطور که در کتاب جامعه شناسی نخبه کشی نوشته ی علی رضا قلی نوشته قرنهاست که در جوامع صنعتی این مشکل حل شده است که ورای این اشفتگی و بینظمی ظاهری در اجتماع نظمی حاکم است و نظامی وجود دارد و هر کسمسلط به اهرمهای فرماندهی ان باشد به طور نسبی قادر خواهد بود که انرا در جهت اهداف خویش پیش ببرد….

    در واقع نویسنده ی این کتاب نه تنها افراد بلکه جامعه رو باعث بوجود اومدن این مسائل میدونه و درواقع اشاره کرده به نخبه کشی اصلاحی ….
    میخوام بگم نه تنها دخالت دین بلکه افراد حاکم و جامعه و بستری که ما واسشون فراهم میکنیم باعث بوجود اومدن هرگونه مشکلی میشه…..دخالت دین همه این چیزارو خرابتر میکنه و به قول شما باعث جون گرفتن اندیشه ی سکولار میشه…..شب خوش

    پاسخ

  4. نوشته شده توسط سیاهی در مارس 1, 2010 در 9:08 ق.ظ.

    سلام
    بابت اون روز….پیرو سرک های متعددی که از بلاگ من داشتی .شما کاملا درست میگی .و مطمئن هم باش که مسیری رو که انتخاب کردی درسته.
    بالاخره هر کسی یک نوع فیزیولوژی متحول شده داره دیگه!!!!

    پاسخ

  5. نوشته شده توسط مژده در فوریه 28, 2010 در 9:44 ب.ظ.

    دل تنگم برای
    تپش قلب در خیابان
    دسته های چند نفره سبز….

    پاسخ

  6. نوشته شده توسط روشنایی در فوریه 28, 2010 در 9:29 ب.ظ.

    نخست،سپاس از برای سر زدن به تارنگارم.سپس باید بگم که راستی و درستی به خودی خود،تلخ نیست ولی ما از بس دروغ واسمون شیرینه، گمون می کنیم راستی و درستی تلخه.در بارۀ حق و باطل هم باید بگم که من این جبهه بندیا رو در نمیابم .شوربختانه کسانی با بهره برداری از همین واژگان ما رو به روزی و به جنگ و دشمنی و به جون هم انداختن،که به جای دیدن و شنیدن همدیگه،همدیگه رو لت و پار میکنیم. بی گمون باهخات هم باورم دربارۀ اون کسا ولی دربارۀ خود مفهوم حق و باطل باید کمی با احتیاط جلو بریم.شایدم چون این واژه ها بار دینی دارن
    فهمچین با من نمیسازن.بازم بیا از اونورا،خوشحال میشم.

    پاسخ

    • نوشته شده توسط زهرا در مارس 1, 2010 در 6:35 ق.ظ.

      خود من هم جبهه بندی حق و باطل را هنوز خیلی قبول ندارم و این نوشته شاید پاسخی باشه برای آنهایی که چنین تقسیم بندی ای دارند که اگر بنا بر حق و باطل بودنه،ما هم می تونیم چنین استدلال هایی بیاریم والا…من هم خیلی اعتقادی به جبهه بندی ندارم ….

      پاسخ

  7. نوشته شده توسط روزبه در فوریه 28, 2010 در 10:18 ق.ظ.

    اما درباره این پست آخری : قبلا گفتم که حق مطلق نیست چرا هست بد بیان کردم بدین معنا که :
    حق نسبی نیست ،تنها وقتی که در زمان قرار می گیره ! امیدوارم که متوجه منظورم شده باشید . خب ، از همین جا است که بحث سکولاریسم مطرح میشه ! در واقع ما شاهد رنسانس در ایران هستیم ، وقتی انقلاب 57 پیروز شد (کاری ندارم گروههای چپ هم نقش داشتند و کم هم نبودند ) مردم ما که اکثریتشون دین شناسنامه ای دارند ، امیدوار بودند که جمهوری اسلامی تامین کننده نیازهای اونها باشه و ترجیح می دادند که حکومت دینی اوضاع را بر وفق مرادشان کنه که هم دنیا رو داشته باشند و هم آخرت . حتی امثال من که عقاید مذهبی چندانی هم ندارم ، بعدها زمانی که توانایی درک کردن را پیدا کردم از پیرامونم ، با اینکه باورم نبود دل بستم به اینکه با برداشتهای رحمانی و نه فاشیستی از دین ، با برداشتهایی که مطهری ها داشتند که می گوید در جاذبه و دافعه اگر اشتباه نکنم ! «می آمدند در مسجد کوفه در سخنان حضرت پارازیت می کردند ، می گفتیم برخورد کنیم می گفتند نه بگذاریید چنان کنند ، پس مشاهده می کنید که اسلام از حافظ جلوتر رفته و می گوید با دوستان مروت و با دشمنان نیز مروت-نقل به مضمون بود نه عین جملات ! » اما متاسفانه تا به امروز که چنین نشده است ، ادامه این روال به نظر من یعنی چماق کردن دین و کوفتن بر سر ملت با عنوان اینکه ما علی هستیم و شما معاویه و اموی ! فقط و فقط به رشد اندیشه های سکولار و لائیک می انجامد ، به عنوان یک تبعیدی معتقدم هستم سرانجام هم سکولاریسم در ایران قدرت می گیره بواسطه سو استفاده از دین ، چنانکه در اروپا چنین شد . تاریخ تکرار می شود و دین به دست کسانی نابود می شود که ادعای تبلیغش را دارند . شاید اعتقادات محکمی نداشته باشم ، شاید نظام جمهوری اسلامی مجبور کرده باشد جلای وطن کنم ، شاید در حقم ظلم شده است اما هنوز هم امیدوارم ! امیدوارم که همین نظام با اصلاحاتی که متضمن دنیا و آخرت اکثریت مسلمان جامعه ایران است ادامه دهد و کشور و مردم ما را با برداشت های درست و رحماانی از دین به سمت جلو ببرد ! فراموش نمی کنیم که در مقابل علی ، معاویه واقعاً خود را برحق می پنداشت و اساسا هر طالم در طول تاریخ خود را محق می داند که ظلم می کند مگر معدودی که با علم به اینکه ظالم هستند ادامه طریق می دهند …. باید دید و انتظار کشید ….. به نظرم گفتنی ها را گفتی و با بسیاری از نظرات دوستان موافقم که جزتصدیق چیز بیشتری برای اضافه کردن نیست مگر همین نکته که اگر اندیشه های سکولار در جامعه ایران رشد می کند نه به خاطر خط گرفتن از غرب که به خاطر استفاده ابزاری شما دوستان از اسلام در حکومتی است که منسوب به حکومت عدل علی ! اگر در اروپا رنسانس و به کلیسا بردن مفتیان از حکومت و محدود کردنشان چند قرن طول کشید ، این اتفاق به خاطر تجربه بشری در این روزگار در ایران خیلی سریع تر از آنچه که فکر کنید رخ خواهد داد . من امیدوارم که بدون هزینه های یک انقلاب سرخ ، با اصلاحات همین نظام بتواند بر سر کار بماند که اکثریت مردم راضی باشند اما روندی که مشاهده می کنم عکس این ماجرا نشان می دهد …….
    بدرود و آرامش قرین همه شما هم میهنانم باد . بدرود .
    و ما که بعدها فهمیدیم جریانات و درک کردیم آنها را بواسطه سن کمی که در زمان انقلاب داشتیم ،

    پاسخ

    • نوشته شده توسط زهرا در مارس 1, 2010 در 9:35 ق.ظ.

      سلام دوست عزیز و ممنون از نظرات کاملی که گذاشتی.اعتقاد بر اینکه شرایط امروز،شرایط قرون وسطایی است و در انتظار رنسانس ورسیدن به یک نظام سکولار،روندی است یکبار تجربه شده ؛درست .اما من همیشه،ایران و ایرانی جماعت را از همه چیز جدا می دانم!ایرانی و تربیت ایرانی و فرهنگ و اعتقاداتش آن چنان با احساسات آمیخته شده که انتظار یک روند عقلانی از آن به نظر من البته ،دور از انتظار و یا اگر هم ممکن باشد به سختی و خیلی طولانی میسر خواهد شد!مگر اینکه اتفاق خاصی بیفتد و یا شرایط به نحوی دیگر بر خلاف گذشته ،بر مبنای منطق پیش برود!ولی خوب هر غیرممکنی،غیرممکن نیست!

      پاسخ

  8. نوشته شده توسط روزبه در فوریه 28, 2010 در 9:48 ق.ظ.

    درود !این کامنت متعلق به پست قبلیه ! که من با اجازه لینک هم کردمش ! در مورد نوشته شما ، کلا می گم قیاس مع الفارغ است و حق نسبی است و نباید مقایسه ای کرد ولی نظر کاملم رو بعدا می گم .
    من نظریه شما را از یک جهت دیگه قابل بررسی می دونم ! و اعتراف م یکنم که اشتباه می کردم و خوش بینانه نگاه می کردم که قبلا گفتم احتمال نقشه کمه ! خیر حالا پس از گذشت چند روز ، به نظرم این احتمال زیاده !
    همزمانی پخش این فیلم با دستگیری ریگی که عملا این فیلم رو به حاشیه روند ، علامت سئوال گنده ای را در مقابل من گذاشته ! من حالا مطمئن هستم علاوه بر دستی برای بر هم زدن آرامش در ایران در کاره ، گویا رسانه های به ظاهر دوست ملت هم خواسته یا ناخواسته آب به آسیاب این گروه می ریزند ! که این همزمانی یکی از اون موارده ! جنایت هولناک کوی چرا باید در خبرهای نظیر دستگیری ریگی گم شه !! و با بیانیه وزارت اطلاعات مبنی بر اینکه سرویس های جاسوسی ، انگلستان و آمریکا با ما همکاری نکردند ! و اینکه بی بی سی از انگلستان پخش میشه ! من مطمئن هستم این بهانه جویی ها با انگلستان برای سرپوش گذاشتن به روابط اتفاقا حسنه دو طرفه ! پدر بزرگوارم به من در نامه ای که نوشته گفته : «هر کسی را دیدی که به دشمنی با فردی یا جریانی از حد خارج میشه شک کن که میان دو طرف یا جریان دوستی برقراره !» (البته در عالم سیاست ) کم کردن سطح روابط ، نام بردن مدام از انگلستان در موارد مختلف به صورت منفی و انتقادی ! بازگشت شعار مرگ بر انگلیس به صحنه سیاسی محافظه کاران ! اتهاماتی بی سابقه ای که در جریان حرکت های اعتراضی مردم بعد از انتخابات ! در دادخواست قاضی مرتضوی به دیپلومات های انگلستان ، دستگیری کارمندان ایرانی سفارت و… کمی غیر عادی و زیادی به نظر می رسه ، صد در صد موافقم که دستی درکار است و خودم را اصلاح می کنم قبلا گفته بودم ، نقشه ای در کار نیست اما حالا می گم هست و نظر شما رو عیناً تایید می کنم . راستی کمی درگیری دارم ، براتون میل را خواهم زد !! ضمناً به خواسته شما مبنی بر حذف اون جریان و نظر هم عمل شد و اساسا روش کاری من اینه ! بدرود .

    پاسخ

  9. نوشته شده توسط سعید در فوریه 28, 2010 در 9:26 ق.ظ.

    سلام دوست عزیز.آدرس قبلیمو فیلتر کردن.آدرس جدیدمو گذاشتم.منتظرتم[بوسه]

    پاسخ

  10. نوشته شده توسط Honest در فوریه 27, 2010 در 12:18 ب.ظ.

    دوست عزیز، مطلب جالبی بود والبته دردناک.
    دین حکومتی.

    راستی میخواستم نظرت رو درباره ی wordpress جویا بشم.

    یاحسین

    پاسخ

    • نوشته شده توسط زهرا در فوریه 28, 2010 در 6:33 ب.ظ.

      سلام دوست عزیز…آمدم سراغتان اما انگار فیلتر شدید همین جا پاسخ می دم.از لحاظ ابزار و محیط،ورد پرس امکانات خوب و جالب داره و از لحاظ امنیتی اینطور که شنیدم امکان به دست اوردن آی پی وبلاگر انگار سخت تره وبه راحتی بلاگفا نیست و به همین خاطر آمار فیلترش بالاست… به طور کلی که داشتن وبلاگ که پذیرفتن یک ریسک بزرگ که همه ما دیگه برای آزادی به جان خریدیم.

      پاسخ

  11. نوشته شده توسط راضیه در فوریه 27, 2010 در 5:10 ق.ظ.

    سلام زهرا جون
    آدم می مونه چی بگه جز اینکه جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا
    مطمئنا حوادثی که پیرامون ما اتفاق میفته و این همه خشم و خشونتی که اعمال میشه حق نیست
    شعر تازه ای دارم

    پاسخ

  12. نوشته شده توسط سیامک در فوریه 26, 2010 در 8:35 ب.ظ.

    حق و باطل هم یه چیزی مثل فتنه و محارب و این حرفاست.زیاد خودت رو به خاطر این تفسیرهای سبک از دین ناراحت نکن.
    سبز باشی و پایدار…

    پاسخ

  13. نوشته شده توسط کیوسک در فوریه 26, 2010 در 8:09 ب.ظ.

    آنهایی که نمی دانند و با باطل همراهی می کنند به اندازه ی همان باطل در گناهشان مقصرند.
    راستی بابت کامنت تندم در مطلب قبلی معذرت،ولی قبول کن اگر قرار باشه همه چیز را به دید توطئه ببینیم کارها پیش نمیره،ضمن اینکه اگر با دید توطئه بخواهیم ببینیم شاید توطئه ی رژیم باشه که ما را به همه بدبین کنه.موفق باشی …

    پاسخ

  14. نوشته شده توسط سیامک در فوریه 26, 2010 در 7:40 ب.ظ.

    درود بر تو دوست عزیزم
    به عقیده من اگر ما قادر باشیم تعصبات دینی رو کنار بگذاریم و با منطق به مسایل پیش آمده توجه کنیم به راحتی قادر به تشخیص حق و نا حق خواهیم بود.متاسفانه در جامعه ما افرادی زندگی میکنند که این حضرات را آیات الهی و نمایندگان خدا بر روی زمین میدانند و بزرگترین مشکل ما در حال حاضر همینه..تا زمانی که دین تبدیل به یک مسئله شخصی نشده باشه و ما مانند قرون وسطی بر سر مسئله دین درگیر باشیم به هیچ جایی در زندگی نمیرسیم.کاش مردم ما کمی منطقی تر به مسئله دین نگاه میکردند.
    پاینده باشید
    به امید ایرانی آباد و آزاد

    پاسخ

  15. نوشته شده توسط مهاجر در فوریه 26, 2010 در 6:06 ب.ظ.

    سلام
    به خدا سختی حقیقت همینه
    درسته که بیشتر موندگاره ولی برای حفظش آدم همش باید خون دل بخوره
    باید مواظب باشه
    یک وقت هایی میشه که آدم خودش حالش به هم میخوره
    جدی میگم
    چون به خاطر حق باید صادق و راستگو و نرم خو و … باشی ولی سمت باطل هیچ الزامی به هیچ قید اخلاقی نداره

    پاسخ

  16. نوشته شده توسط امین در فوریه 26, 2010 در 5:16 ب.ظ.

    گاهی نگاشتن به جای ان که مکمل و اگاهی دهنده باشد نقص کننده می شود
    چیزی نمی نویسم زیرا که قلمم قاصر است از تحسین این نوشته

    پاسخ

  17. نوشته شده توسط امیررضا در فوریه 26, 2010 در 4:51 ب.ظ.


    ما،با خشونت و بیرحمی هر چه تمامتر سیگارها و روزنامه ها را به آتش کشیدیم و دود آن را با وقاحت جلوی صورتمان گرفتیم،تا اشک نریزیم. در

    حالی که مسیح هیچگاه روزنامه آتش نزد و دود سیگار توی چشم حواریون فوت نکرد و لایۀ ازن سوراخ ننمود.

    در پناه خدا

    پاسخ

  18. سلام //شیرین می نویسید//اگر چه نوشته شیرین شما از تلخی ها حکایت می کند// موفق باشید.

    پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.