دین و سیاست

شهید مطهری در کتاب بررسی نهضت های صد ساله اخیر،در بخش آخری کتاب به بررسی افات  نهضت ها و جنبش ها پرداخته و در با برشمردن نکاتی راه را برای نیروهای جنبش روشن کرده است.یکی از نکات اصلی و قابل توجه برشمرده شده که سایر اندیشمندان همچون کواکبی،در این باب ،هم بر آن اتفاق نظر دارند ،مطرح کردن و مشخص ساختن آن چیزی است که بعد از رفع استبداد ، قصد جایگزینی آن را خواهید داشت.البته قابل ذکر است که این امر صرفاٌ مربوط به انقلاب ها نمی شود و شامل هرگونه حرکت اصلاح طلبانه هم خواهد بود .

در تعمیم این قضیه با شرایط امروزی،در اینکه می بایست طرحی نو درانداخت شکی نیست اما یک مسئله قبل از پرداختن به این بحث وجود دارد و یا اینکه اولین مسئله ای است که به آن پرداخته می شود به نظر می رسد این باشد که:آیا همچنان سیاست ما عین دیانت ما هست یا خیر؟و آیا ما هنوز می خواهیم دین به همین نحو در سیاست دخالت کند یا خواهان جدایی آنها هستیم؟ شاید پاسخ به این سوال کمی آسان به نظر برسد. آسان از این جهت که می توان گفت در طی این چند ماهه و با جنایاتی که در طی این دوران به اسم دفاع از نظام بر مبنای اسلام و ولایت و با توجیه مذهبی انجام شد ،بیشترین نشانه ها به سمت دین و دخالت بی جای او در سیاست رفت و سوءاستفاده ای که از دین برای پیش برد مقاصد شد،باور دخالت دین در سیاست را در اذهان به چالش کشید و تفکر سکولار را قوت بخشید و نتیجه آن که دین می بایست از سیاست جدا شود و بنای جامعه آینده بر این سنگ می بایست باشد.هرجا دین با حاکمیت همراه شده،تنها ابزاری برای سوء استفاده حاکمیت شده و بس و مصیبتی که  اروپا در طی 10 قرن یا بیشتر کشیده از این باب بوده و تجربه این 30 ساله در ایران هم مبین چیزی غیر از این نیست .

اما یک سوال کوچک در این لحطه ایجاد می شود!آیا باید تفاوت قائل شد بین آنچه که هست و آنچه که باید باشد و یا می توانست باشد؟

قصد من از این سوال این است که آیا مشکل از دین است و یا مشکل از حاکمیت و به طورکلی صاحبان قدرت که دین وسیله ای می شود برای باقی ماندن قدرت در دست آنها؟و آیا به راستی دلیل اصلی مشکل امروزی ما به دلیل همراهی دین با سیاست است؟و آیا تجربه قرون وسطی در کشور ما در حال تکرار مجدد است؟ شاید عده زیادی از دوستان بر این عقیده باشند اما من مذهب و دین را دلیل این شرایط نمی دانم!جدای از اینکه اسلام را دینی سیاسی می دانم ،بر این اعتقادم که مشکل این سرزمین و آدم هایش نه به مذهب مربوط می شود و نه اسلام! که بسی سابقه ای طولانی دارد!

مشکل مرمان این سرزمین را این میدانم که همواره  دوست می داشتند حرف آخر ر ا یک نفر بزند!حال می خواهد نامش پادشاه باشد می خواهد رهبر مذهبی! هرچند این قدرت به دست مذهب نیفتاد تا دوره کنونی!مذهبی که شاید در راس نه که همیشه همراه و یاور پادشاهان بود!و به قول دوستی عصای دست دیکتاتوران؛چه بسا که اگر موبدان زرتشتی ساسانی به همراهی خسروپرویز نمی بودند و درد ملت درد انها بود و نه از طبقه ای دیگر ،این سرزمین به دست مسلمانان فتح نمی شد و قلب های خسته از جامعه طبقاتی دوران ساسانی به اسلام نمی گرویدند!!!و ارزش برابری و آزادی برای جان آزاد ایرانیان شیرین نمی آمد که تشنه آن بودند.

من مشکل اصلی این سرزمین را نه مذهب که سابقه طولانی ذهنی که از خود و حاکمان در ذهن دارند ،می دانم!مردمانی همیشه بر این عادت بوده اند که یک پادشاه،یک خدا!بر انها حکم براند وهمه مطیع او باشند.آن هنگام که در یونان ،فضایی چون آگورا شکل می گیرد به منظور حضور شهروندان برای تصمیم گیری در تمامی امور سیاسی و اجتماعی،در ایران بنای تخت جمشید ساخته می شود برای بیان قدرت و اقتدار امپراطوری!از 5قرن پیش از میلاد در یونان دموکراسی هرچند ناقص اجرا می شد و در ایران نظام تک صدایی!! بر فرض که پادشاه عادل و نیکوکار! اما در اصل موضوع چندان توفیری ندارد!قدرت در دست یک نفراست !تفاوت تفکر و نوع نگاه متفاوت را به زندگی می بینید؟ مشکل این سابقه ذهنی است که در حافظه تاریخی تک تک ما حک شده. از بعد از اسلام هم که شرایط بغرنج تر ،که  به همان نحو ادامه پیدا می کند !که اگر در گذشته پادشاه ،خدای روی زمین محسوب می شد  و نماینده خداوند بر روی زمین اکنون خلیفه مسلمین ،جانشن پیامبر نام دارد!! می توان گفت مشکل اصلی این سرزمین همواره در دو عامل خلاصه می شود: 1)باقی گذاردن مردم در نا آگاهی که به آنچه که دارند راضی و شاکر باشند واینها همه از برکات خداوندگان ،پادشاه پادشاهان است .اگر هم بودند انسانهایی که علم آزادیخواهی بر می افراشتند و یا دانشمندانی که کلامی از آزادی و حق می گفتند؛در این صورت یا به حضور پادشاه تحت کنترل فراخوانده می شدند یا سر به نیست! 2)استفاده از ناآگاهی و غفلت مردم وسوء استفاده از  باورهای مذهبی آنها چه زرتشت چه اسلام

اینکه ایران کشوری همواره دیکتاتور زده است بر کسی پوشیده نیست و بیش از علت مذهب و دیانت،سادگی و غفلت و ناآگاهی آنها ست! که البته دین تبدیل شد به بهترین وسیله برای افیون توده ها که خیلی راحت تر از دیکتاتوری همراه با قدرت و زورگویی مستقیم،حکم می راند و حکومت می کند.

مشکل حافظه ما است که عادت ندارد به شور ومشورت! نمی داند راه و اصول تصمیم گیری جمعی!شاید اگر آن زمان که افلاطون و ارسطوهایی که در یونان به دنبال اجرای دموکراسی بودند،ایران نیز اینگونه می بود اکنون چنین شرایطی نداشتیم!که حداقل می دانستیم راه دیگری نیز برای کشورداری وجود دارد!

وظیفه امروز ما،اگرچه دشوار می نماید این است:

در ذهن تک تک مردمانمان این اندیشه را بارور کنیم که «انسان آزاد است و هیچ کس حق به برده گرفتن روح و جسم تو را ندارد!حال چه به زور واجبار پادشاه چه به اسم دین!

*پاورقی:آنچه که گفتم بیان سوال و به چالش کشیدن ذهن است.خود من هنوز به  اعتقاد کامل نرسیده ام که دین می بایست از سیاست جدا شود و ریشه مشکلات را در جایی دیگر می بینم.در عین اینکه دخالت آن در سیاست را به همین نحو دارای مشکل میبینم و نیازمند به اصلاح!و بحث در این رابطه را لازم می دانم،حداقل برای روشن شدن ذهن خودم!و شاید رسیدن به نتیجه ای در خور توجه!

*یک چنین عنوانی نیازمند بحث و گفت و گوی بیشتری است،اگر مایل بودید کمی بیشتر به آن بپردازیم با نظراتتان.

26 پاسخ برای این نوشته.

  1. بحث بسیار مفید چالش برانگیز و درعین حال اموزنده ای برای منی بود که سالهاست دغدغه ام همین مسئله ورود دین به عرصه سیاست بوده است.در میان تمام نظراتی که دیدم همان دیدگاه خود شما را به حقیقت و به عقیده خودم نزدیک تر دیدم. من نیز معتقدم که عصاره و ذات دین اسلام پاک و ازادی خواهانه و عدالت جویانه است اما متاسفانه نگاه و رویکرد افراد در مقاطع مختلف تاریخی به دین اسلام نگاهی منفعت جویانه بودند. اگر نگاهی به صدر اسلام هم بیندازیم متوجه می شویم که نقطه تحریف اسلام اغاز حکومت امویان است.کسانی که از ابتدا هم به اسلام اعتقاد نداشته و ایمان اوردنشان تقیه ای بود برای یافتن فرصتی دوباره برای بازگشت به خلافت مسلمین …امری که با شهادت مولا علی محقق شد و از ان پس بود که اسلام راستین به یغما رفت و تنها در این میان قیام امام حسین تلاشی بود برای بازگشت اسلام به مسیراولیه اش….من معتقدم که تنها ائمه اطهار که دارای معصومیت از گناه بودند قادر بودند که روح و باطن اسلام را به به مرحله اجرا در اورده و تنها اینان حق خلافت و حاکمیت بر مردم را دارند.همانطور که در تاریخ مشاهده میکنیم حتی ائمه اطهار هم به دلیل فراهم نبودن شرایط هیچگاه نتوانستند حکومت اسلامی را تشکیل دهندو حکومت در اختیار پادشاهان باقی ماند.اما متاسفانه از زمان صفویه ،کاخ نشین شدن علمای دینی اغازی بود بر ریزش باورهای اعتقادی مردم که در نهایت با حاکم شدن عده ای به ظاهر عالم و درعمل قدرت طلب که دین را درجهت مطامع خود هزینه کردند این ریزش و به قول دوست عزیزمان رواج اته ایسم و دین گریزی به فاجعه ای رسیده است که اکنون شاهدیم.
    اما در مورد روایت سیاهی در مورد قتل و غارت صدر اسلام من تاکنون با مطالعات محدودم به چنین چیزی برنخورده بودم اما اکنون برایم انگیزه ای شد تا تحقیق بیشتری کنم. اما گمان می کنم که بازهم ذات اسلام از هرگونه خشونت بری است و به قول شما این عملکرد افراد بوده است که دین را در نظر برخی الوده است.باز هم ازاینکه چنین فضایی برای ابراز نظرات فراهم شد صمیمانه از شما تشکر می کنم

    پاسخ

  2. « آگاه باشیم امام حسین را منتظرانش کشتند …. »

    پاسخ

  3. نوشته شده توسط سیامک در مارس 7, 2010 در 8:08 ب.ظ.

    درود
    دوست عزیز لینکمو اصلاح کن.فیلتر شدم.
    زنده باد آزادی

    پاسخ

  4. نوشته شده توسط سعید در مارس 7, 2010 در 10:00 ق.ظ.

    سلام.با ایلخانان قشقایی به روزم[قلب][گل]

    پاسخ

  5. نوشته شده توسط ایلیا در مارس 7, 2010 در 7:52 ق.ظ.

    اهداف شما تقریبا اهداف همه ماست ولی چقدر عمل کردیم خدا میدونه
    http://ofogheroshan.wordpress.com/

    پاسخ

  6. نوشته شده توسط رها در مارس 6, 2010 در 8:27 ق.ظ.

    سلام

    میلاد نبی مکرم اسلام (ص) مبارک

    با یک پست جدید به همین مناسبت منتظرم [گل]

    در ضمن مطلبت خیلی عالی بود .

    پاسخ

  7. نوشته شده توسط دررودي در مارس 5, 2010 در 5:22 ب.ظ.

    اشک‌ها و لبخندها؛[گل]

    از اینکه سر می زنید ممنونم

    پاسخ

  8. نوشته شده توسط سیامک در مارس 5, 2010 در 11:06 ق.ظ.

    زهرای عزیز باز هم فیلتر شدم.لینکم رو اصلاح کن.

    پاسخ

  9. نوشته شده توسط ناخدا در مارس 5, 2010 در 9:05 ق.ظ.

    شگرفترین دستاوردهای آیات عظام

    پاسخ

  10. نوشته شده توسط رزوبه در مارس 4, 2010 در 8:56 ب.ظ.

    سلام و عذر می خواهم ابتدا همین جا بعد اگه فرصت شد ، فردا در وبلاگ این دوستمون سیاهی مستقیماً کامنت می دم. اما من فقط یک سئوال دارم آیا با عصبانیت و نسبت دادن کلمات ناخوش آیند به اعتقادات یک عده – که مشخصا من جزو اون یک عده مخاطب ایشون نیستم ، بنابراین انگی به من نمی چشبه مبنی بر دفاع از مقدسات خودم – می توان به کسی گفت حرف تو منطق ندارد !!!!!!!!!!!!!!!!! البته بنده یکبار رفتم با عجله و معمولا هم غلط زیاد تایپ می کنم به خاطر سرعت و انجام چندکار همزمان در وب ! کامنتی دادم که در آن آقای موسوی را از کشتار 67 با سند مبرا کردم ، ایشون اومدند (شما کامنت داده بودید و من در پاسخی که اونجا به کامنت شما داده بودند ، و شما جواب نداده بودید ! پاسخ دادم ) یک خط به بنده کامنت دادند که پیام شما پر از غلط املایی بود و اصلا درباره محتوی آن چیزی نداشتند بگویند چون به قول خودشان چند کتاب مشخص به خوردشان داده اند و …. به هر روی امثال را هم خود ایشون با سین یعنی امسال نوشته اند ! که یعنی سال جاری نه نظیر که خود غلط املایی است وبنابه منطقی که ایشان در مورد من به کار بستند محتوی در نتیجه مهم نیست ! به هر روی ، چه مخالف و موافق اسلام باشیم و چه نه ، با این عصبانیت و تعصب (از هر دوسوی بام افتادن ) جایی نمی رویم ! من خودم فردا اگر عمری باشد می رم تو بلاگ ایشون تا ضمن تذکر این نکته ، با افکارشون که حدس می زنم تولید شده کدام نظریه پردازان است بیشتر آشنا شوم ! این توضیح را ضروری دیدم ….. بدرود و برای هر دو شما جوان ایرانی آرزوی موفقیت !

    پاسخ

  11. نوشته شده توسط سیاهی در مارس 4, 2010 در 7:16 ب.ظ.

    پاسخ به پاسختان!خط به خط
    دوتا سوال ساده شما تا چه اندازه می فهمید که چی می گید؟اصلا صحبت های بنده رو خوندید؟
    کسی که به دنبال حقیقته بر اساس یک مبنای فکری که قابل دفاع کردن باشه صحبت می کنه تا بتونه ادامه بده.شما ‏اسلام رو قبول دارین چرا؟بر چه مبنایی؟آیا تو این حرف شما یک نوع تعصب دیده نمی شه؟در مورد بندگی فقط ‏برای خدا.سرکار خانوم شما جمله را می بینید و اصلا به محتوایش توجه نمی کنید .همان اشتباهی را که بسیاری از ‏چپ ها و لیبرال ها در تایید جمهوری اسلامی کردند.(شما پست ایرانی آزاد –ایرانی دموکراتیک بنده را مطالعه ‏بفرمایید.ببینید که چطور یک کلمه- مطلق -می تواند پدر این مردم بدبخت را درآورد.)این جمله ای مثل بندگی ‏برای خدا یک تحلیل روانشناسانه خیلی دقیقی میشه ازش داشت ببین سر کار خانوم با این عبارات و نظیر این رفته ‏رفته انسان رو به جایی می رسونن که خودش رو محدود کنه آزادیهاشو محدود کنه و در نهایت مثل موم تو دست ‏یه عده قرار بگیره.نمی دونم چرا شما همش سعی دارین مقابل من موضع بگیرین در حالی هم که هیچ تحلیلی روی ‏موضع گیریتون ارئه نمی دید .ذهن ما جوون ها را با یک سری درس های دبیرستانی پر کردند و من خیلی از ‏امسال شما ها رو می شناسم که سخت با مزخرفات کتاب های دبیرستانی به بازی گرفتنشون .گفتید بمدگی به ذات ‏اسلام بر نمی گرده .شما لطف کنید به من بگید ذات اسلام چیه؟تا ما کافرها هم بدونیم.یا باز هم موضع گیری از ‏روی تعصب!در مورد خلفا قبول دارید خلفا در کرمان در طبرستان در نقاط مرکزی و شمالی ایران به قول ‏فرماندهامنشون جوی هایی از خون راه انداختند و به واسطه آن خومها گندم کاشتند با چه مصیبت هایی چون خون ‏ها دلمه می شدند و سپس از اون نان تهیه کردن تا فرمانده عرب مذکور کوفت کنند صرفا برای اینکه مردم ایران ‏اسلام رو نمی خواستند و سخت مقاومت کردند تا اینکه جناب فرمانده عصبی شدند(تاریخ طبری).فکر کردید اون ‏زمان اینترنت بود تا عرب ها اسلام رو به مردم بشناسونن.مردم ایران با اعراب همون جور برخورد کردند که ‏مقابل هر تجاوزکاری دیگه ای خیلی ها هم به نقاط شرقی ایران –آسیای مرکزی و هندوستان فرار کردند.نمی دونم ‏چرا شما اصرار دارید بگید که مردم ایران آغوششون رو به روی یک عده بیگانه باز کردند حالا شما تصور کنید ‏وقتی عرب های وحشی وارد ایران می شدند و شهری رو تصرف می کردند چه بلایی که سر زنها و بچه ها نمی ‏آمد خیلی ها به بردگی گرفته میشدند-در حالی که اسلام با پیام برابری اومده بودند-حتما بازم می گید این از ذات ‏اسلام جداست.پس اونایی که ریختند تو ایران زرتشتی بودند نه مسلمان .غرب هم به خاطر این پیشرفت هاش ‏شروع شد که پس از چندسال حضور مسلمانها تو اروپا همشون رو ریختند بیرون و به ملیت خودشون پناه آوردند ‏تا یک مات بیگانه.ولی واقعا از این حرفتون که گفتید پیامبر گشور گشایی کرد چون رسم بشر اون روز بوده پس ‏فرق پیامبر که پیام آور صلح بوده با چنگیز خان چیه؟چرا باید برای تبلیغ و گسترش به کشتن مردم روی ‏آورد.؟یعنی پیامبر اینقدر احمق بودند که تا جایی رو تصاحب نمی کردند عده بسیاری رو از دم تیغ نمی گذروندند ‏و زنان بسیاری رو به عنوان کنیز تجارت سکسی مسلمانان در خونه هاشون قرار نمی دادند دین اسلام پیشرفت ‏منی کرد.چنین دینی بهتره هیچوقت نباشه تا بخواد پیشرفت کنه.ایرانی ها به اسلام پاسخ آری نگفتند کافیست شما ‏تاریخ رو بخونید نه از روی کتاب های دولتی یا مثلا مبلغان مذهبی تا بفهمید که چندین ملیون ایرانی به خاطر ‏اینکه نخواستند اسلام را بپذیرند آواره شدند و کشته شدند و به اسارت در آمدند.و همواره حکومت های ایرانی سعی ‏داشتند تا با حضور خلفای بغداد ارز اندام کنند و از زیر اسارت آنان خارج شوند.اصلا شما بر چه مبنایی می گویید ‏ایرانیان به اسلام آری گفتند.پیام فرماندهان عرب این بود:جزیه بدهید یا.اسلام را بپذیرید.یا جنگ کنید!شما مدام از ‏جامعه طبقاتی صحبت می کنید کدام جامعه طبقاتی بگویید ما هم بدانیم.اصلا طبقاتش را یک به یک ذکر کنید تا ما ‏هم بدانیم.منظورتان از این جمله چیه؟ سوال اصلی من این بود آیا باید تفاوت قائل شد بین انچه هست با آنچه که ‏می‎ ‎بایست باشد و می تواند باشد که در رابطه با شما فکر کنم شکل سوال فرق می‎ ‎کند‎!‎
    چه چیزی رو می گید من نمی دونم در مورد چی صحبت می کنید .توضیح بدید.‏
    بعدام شما از روانکاوی بنده خسته نشدید مگر حتما باید شخصیت بنده را روانکاوی کنید بعد حرفهایم را بشنوید؟من ‏اساسا یک انسانم با مجموعه ای از تفکرات که قابل بسته بندی نیست.‏
    در مورد دانشمندان –1مگه وجود دانشمند یک امتیازه2 –مثل اینکه شما آشنایی زیادی با تاریخ ندارین!محض ‏اطلاع شما ایرانیان باستان چیزی به اسم نگارش بسیار کم داشتند و اصلا اعتقادی به نگارش نداشتند کتاب های ‏اندک هم که مونده از زمان خسرو انوشیروانه که اولین دانشگاه رو در گندی شاپور تاسیس کرد اما با هجوم ‏اعراب بسیاری از این دانشمندان به نقاط شرقی ایران –آسیای مرکزی فرار کردند.به اذعان تمام تاریخدانها بهترین ‏دوران ایران باستان از نظر اجتماعی –اقتصادی-نظامی دوران حکومت سکولار هخامنشیان و ساسانیان ملی گرا ‏بوده-تمام منابع من موجوده خیلی دوست دارم منابع شما رو که در تضاد با نظراته منه بدونم اسمشون چیه؟!یه چیز ‏جالب شما با حرفهای اساسی من موافقید و در لحظه آخر در نتیجه گیری متفاوت از من تصمیم می گیرید فکر نمی ‏کنید نوعی تعصب ورزی در کاره؟بنده به هیچ وجهه قصد جسارت ندارم .بازم می گید ذات دین .بابا ذات این دین ‏چیه بگو ما هم بدونیم.اما سوال های بنده را که تو کامنت قبلی گذاشتم جواب ندادید؟چرا نمیگید که اوهامات مذهبی ‏موجب شدند تا مردم ایران عقب مونده باشن .شما همش میگید حافظه مردم دیکتاتور زدست اما نمی گید چرا؟اگه ‏قراره اصلاحی بکنین باید علت ها رو ریشه یابی کنید با حرف های کورکورانه که نمی شه اصلاح کرد.اما آیا شما ‏دینی را دوست دارید که پیامبرش برای یک دزدی دخودش دست قطع می کند.صیغه را شیرین ترین چیز در اسلام ‏می داند.برای تادیب زنان مستقیما می گوید که آنانن را در خانه حبس کنید یا بزنید و اگر کنیز _کالای جنسی-بود ‏اینقدر بزنید و اگر زن رسمیتان بود اینقدر و……باز هم در جمله آخر گفتید مردم ایران بی خردند شما متوجه هستید ‏دارید به هویت ملی خودتان توهین می کنید.مردم ایران اگر بی خرد بودند این همه اسم و نام از خودشان در تاریخ ‏نمی گذاشتند.کمی در نوع به کار بردن لغاتتان لطفا دقت کنید این توهین به ایرانیان است .راستی مگر شما ایرانی ‏نیستی؟نمی دانم شاید هم…متاسفانه این متولیان مذهبی و آخوندهای رسمی این نظام خیلی بد ذهن جوانها را شست و ‏شو می دهند اما هر گز نمیتوانند این کار را در مورد من بکنند.‏

    پاسخ

    • نوشته شده توسط زهرا در مارس 4, 2010 در 9:40 ب.ظ.

      راستش از پاسخی که دیدم بی اندازه شکه شدم!!!نمی دانم چرا اینقدر زود جوش می آرید!!؟واقعاً تعجب می کنم!اگر شما یقین دارید به آگاهی خودتان و نا آگاهی من ،چرا این همه خشونت!!!می ترسم یک چیز بگم دوباره قهر کنید!بابا گیرم من متعصب،من مذهبی من بی سواد!این طرزش نیست!ازتون پرسیدم این انسانی که وجدانش را تعریف می کنید ،در این عالم به کجا می رسه،این حرف من را روانکاوی خودتون می دونید!!می گم هدف این انسان آرمانی که در ذهنتون شکل گرفته چیه یک چیز دیگه تعبیر می کنید!قصد من از پرسیدن آن سوال ها فقط این بود که ببینم راه این انسان به کجا ختم می شه!روزگاری من هم مثل شما از نیچه خوندم از مارکس خوندم از فروید خوندم اما به نتیجه نرسیدم!همه اینها من را وسط راه نگه داشتند!هیچکدام به ثبات نمی رسانند آدم را!!آدم را تا نیمه راه می برند بقیه را میگذارند به عهده خودت!خالا یا به قله می رسی یا به دره!(البته به نظر من و اگر محکوم نشم دوباره!)
      و اما بقیه سوال هام!اینکه گفتم درباره شما شکل سوال فرق می کنه نه از جهت توهین بلکه احترام بیشتر بود!!من یک بار دیگه هم به شما گفتم،شما و نظراتتون را خاص و قابل تامل می دونم،و از این جهت اینگونه پرسیدم!چون اینجور که فهمیدم شما کلاً با هر قید و بندی که تصمیم و قضاوت را به خود آلوده کند میانه ای ندارید و سوال کردم تا چهارچوب فکری شما را متوجه شم!و دقیقاً بفهمم از چه منظری با قضیه در تقابل اید تا پاسخ درخور بدم.اینکه از اصول اولیه هر بحث و بحث کننده ای ه!!همچنین در رابطه با ویژگی های انسانی که تعریف می کنید!من نباید بدونم با چه کسی و با چه منطقی در حال مباحثه هستم!؟مباحثه هم نه،شناخت کلی!اینکه جهان بینی انسان ی که برای وجدان ش چنین تعبیر اندیشمندانه ای داره،چیه!اگر توضیحش سخته که بگید دیگه نپرسم اگر هم می خواهید آنچه را که بیان می کنید سریع قبول کنم و در قسمت کامنت ها بنویسم من کاملاً با حرفهایتان موافقم، که چه فرقی با الان حاکمیت دارید!؟
      ببین آقای سیاهی ، من خودم تا حد زیادی با دخالت دین در سیاست به این نحو مخالفم!و شاید اگر اصلاح به کار نیاید به این عقیده باشم که باید از سیاست جدا شه اما در حال حاضر با کارکرد شما مخالفم.من وقتی از شما سوال می کنم ناراحت می شین دیگه!من الان واقعاً نمی دونم شما چه مبنای را در نظر دارید!و بحث کردن از این جهت خیلی سخته!مثلاً آقای روزبه اسلام را قبول داره،آن را در دو وجه تقسیم کرده و تکلیف خودش و من با آن روشن سر بحث!وقتی می گه ماهیت اسلام موجب ایجاد و بروز این نظام دیکتاتوری شده ،هم برای من قابل قبوله هم قابل فهمه!اما شما واقعاً … این انقلاب را که نقشه می دانید،اسلام را اجباری می دانید و عربها و ورود اسلام را مسبب بدبختی،در جایی مذهب را زیر سوال می برید و مسبب ایجاد پیش فرض و قضاوت نادرست…و در جایی ایران و ایرانی زرتشت را ستایش می کنید!
      و اما راجع به ایرانی و ماجرای توهین و اهانت!به نظرم شما دارید مغلطه می کنید والا هم من هم خودتان می دانید که من نه قصد توهین دارم و نه داشتم!
      راجع به سوالاتی که کردید ،تصمیم گرفتم در پست آینده به طور مفصل پاسخ بگم.یک بار دیگه هم می گم و خودتان هم گفتید من با تمام نظراتتون موافقم اما نتیجه گیری را که الان دارید و گرفته اید را مناسب این شرایط امروزی جامعه نمی دانم.حرف شما درست اما الان زمانش نیست!شاید چند سالی دیگر!
      در ضمن آقای سیاهی من یک بار به شما یک حرف کوچک زدم،کلی قهر و … کردید آن وقت توجه کردید در این پست چقدر به من هرچه خواستید گفتید!!؟؟اصلاح کورکورانه،به عقیده من به اسلام ،به نظرات من که همه را به تمسخر گرفتید!!من را یک شست وشو شده مغزی خطاب کردید!!اینطور که به نظر می رسه همه ادعا دارند! موقع عمل که می رسه باز تکرار همان راه!من با این بخش از حافظه تاریخی این مردم مشکل دارم و نابخردانه می دانم!مردمی که صبح می گن درود بر مصدق و غروب می گن مرگ بر مصدق به نظرت خردمندند!!؟؟؟

      پاسخ

  12. نوشته شده توسط روزبه در مارس 4, 2010 در 10:58 ق.ظ.

    لام اولا خیلی حیفه که اگه دیگه نخواهید قلم بزنید ، ای کاش این تصمیم رو توش تجدید نظر کنید حیفه امثال من رو که بینش و دید بسته ای داریم از تحلیل های خردمندانه و هوشمندانه تان محروم کنید ! یادآوری می کنم هر نفر یک رسانه و نیز جملات خود شما را نسبت به دوستی به نام فرشاد که گفته نمی نویسه ! همه ما وطایفی داریم که شما بهتر می دونید با کمی برنامه ریزی و وقت گذاشتن بیشتر به هر دو کار می رسید باور کنید . ثانیا ً نه من واقعا حالم خوش نیست نه فیزیکی از نظر روحی ، و اگه می نویسم و می خونم و مجادله
    می کنم برای اینه که سرگرم شده و کمتر به بدبختیهام فکر کنم همین . در مورد ایمیل اما یک عذر دیگه ای هم دارم که وقتی میل رو فرستادم اون عذر رو عنوان می کنم مطمئن هستم که موجه است برای شما نیز . اما در مورادی که فرمودید ، یک شک نکنید که نقل قول تاریخی که آوردید از استاد شهید مطهری است اما مشکل من همین جا است نقل قول تاریخی را باید از مورخ کرد و نه از مبلغ مذهبی ! و قول اعتبار تاریخی داره که مورد اجماع مورخان باشه و نه اینکه فردی که در زمینه های دیگر صلاحیت دارد ، نظری داشته باشه جناب مطهری را
    استاد خطاب می کنم برای همین است که ایشان را در بسیاری موارد از جمله فلسفه و …استاد می دانم اما ایشان منبع تاریخی معتبری نیستند باری این مهم نیست ، فرموده اید که انقلاب 57 زود پیروز شد و احساسات نقش داشت و من هم صد در صد موافقم ! انقلاب ایران در واقع زود پیروز شد اما برای عده ای ! برای نیروهای مذهبیی که در جریان انقلاب اتفاقا قدرت را هم در دست گرفتند چون وقتی از آن سو نگاه می کنیم حداقل 35 سال دیکتاتوری مدت کمی نیست و از همان روز اول نیروهای لائیک بیشتر ، از سال 42 نیروهای مذهبی هم اضافه شدند شروع به مبارزه بویژه مبارزات چریکی کرده بودند ! به هر روی شما پاسخ داده اید مردم به مصباح ایسم رای ندادند تا جمهوری اسلامی بر اساس افکارش پایه نهاده شود ، ممنونم مشخصا همینطوره اما مشکل اینه که طبق فرموده شما برداشت مدل مصباح هم ممکنه ! از دین داشت و کسی نمی تونه بگه مصباح مسلمان نیست و یا این حرفها از اسلام نیست که او می زند ، نه چنین چیزی در اسلام هست اما او فقط جنبه قهر اسلام را در نظر می گیرد حال آنکه مردم جنبه رحمانی اسلام را می خواهند و چون می توان هر برداشتی از دین داشت بسته به کسی که قدرت را در دست دارد و برداشتش چه خود و چه جریان حامی اش ، شیوه اداره جامعه متغبیری می شود از برداشت از دین در صورتیکه قوانین بهتر و (چنین هم هست در بسیاری از موارد ) صحیح تره که اجازه تفسیر رو به برداشت مختلف رو از دین نده و مشخص باشه و مقدس هم نباشه که اگه مشکلی پیش اومد قابل عوض کردن باشه ! من معتقدم در این میان مردم ،هویت تاریخی و ملی ما در عدم همکاری عمومی و زندگی دسته جمعی و تصمیمات جمعی ، که دلیلش را ذکر می کنم ، قهرمان دوستی و قهرمان پروزی ! و دین و …هر کدام در وضعیت امروزی نقش خود را داشته اند و از طرفی دیگر همه اینها خود قربانی هستند و از جمله برداشت رحمانی از اسلام که به چوب رانده می شود که برداشت های مصباحی رانده می شوند ، من فکر می کنم ما نباید دوباره چرخ را اختراع کنیم اما این هم از ایرادات هویتی و ملی ما است ، رنسانس در اروپا نشان داد که دین و سیاست بواسطه کثیف بودن دنیای سیاست و قدرت بهتر است با هم نباشند با این حال مردم فرصت داده اند و منتظر تغییراتی هستند و خود من شخصاً فکر می کنم خیلی بهتره در همین نظام اصلاحاتی انجام شه تا بخواهیم مردم و سرزمین خسته مان را که در این سالها ، دو انقلاب ، یک جنبش بزرگ ملی کردن نفت ، یک جنگ نابرابر و ظالمانه و تحمیلی ، دهها جنبش تجتماعی نظیر 18 تیر و 16 آذر در جنبش های دانشجویی و جنبش های زنان و …را داشته ایم که همه سرکوب شده اند هم مردم خسته اند از خون و انقلاب و هم ایران خسته است بنابراین من هم امیدوارم آقایان سر عقل آمده و از فرصتی که مردم داده اند نهایت استفاده را کنند ، اما فرموده اید که اسلام را دین سیاسی می دانید ، صد در صد درست است ! اساسا تمام دین ها هدف نهایی شان در دست گرفتن قدرت سیاسی جوامع بوده است ، یهودیت و اسرائیل امروزی ، مسحیت و دوران کلیسا و قرون وسطی ،زرتشتی گری در ایران و … همه دینها یا مستقیماً یا غیر مستقیم در دولت بوده اند و نتیجه تخریب دین بوده است ، حالا عده ای آمده می گویند که نه ما برداشتی داریم که با سیاست قابل جمع است و سعادت دنیا و اخری انسانها را تامین می کند و مردم هم 31 سال فرصت داده اند و همچنان همه منتظر هستیم که ببینیم کع قول آقایان عملی شود ولی نظر شخصی خود من این است که جریانی حساب شده و عامدانه در ایران وجود دارد که در جهت تامین منافع اسرائیل و تخریب اسلام و برداشت رحمانی از آن گام بر می دارد و اگر چنین وضعی ادامه داشته باشد جامعه ناگزیر است از اینکه به سمت لائیسیته و یا سکولاریسم در حالتی خوش بینانه تر گام بردارد . میزان آته ایسم های کشور امروز بسیار زیاد شده است و …که این شاهدی بر این مدعا است ، پرگویی ام را کم کم به پایان می برم ، با امید به اینکه هر چه خیر است رخ دهد و امیدوارم که متوجه منظور من شده باشید ، ضمن اینکه خیلی امیدوارترم که در تصمیم تان تجدید نظر کنید و این را بدانید نسبت به جوانی تان ، اتفاقاً هم اطلاعات خوبی داریید و هم بیان شیوا که حیف است این صدا خود خموشی برگزیند …. ممنونم که با حوصله این همه مطلب را خواندید و قبلی را و با حوصله پاسخ دادید و با امید به اینکه ، روزی برسد که دوستان ما چه در این مجاز دنیا و چه در دنیای واقعی محیطی جهت بحث و مناظره بوجود آورند بدون هیچ محدودیتی !آخ این رو یادم رفت که بگم بنابراین اضافه می کنم که دقیقا درست می گویید ، ما ملت عادت کرده ایم که کارها را به عهده یکی بگذاریم ، خود را رها کنیم و این یک عادت ملی و بخشی از هویت ما شده است علت آن است که این سرزمین آنقدر زیر نظر مستبدین بوده است و آنها اجازه مشارکت را از مردم آنقدر گرفته اند که مردمان برای توجیه نبودنشان در صحنه روی به یک منجبی آورده اند و فردی را متصور می شوند که اگر بیاید چنان است و چنین !! شما می توانید عین حرفهای مرا در مذهب ما تشیع که مترقی ترین مذهب اسلامی است نیز مشاهده کنید ما امام زمان داریم که یک منجی است ولی سنی ها با همه احترامی که به عقایدشان دارم خیر ! این بخشی به خاطر این است که تشیع ایرانی است که مجال بحثش اینجا نیست …. نتیجه اینکه هر عاملی در وضعیت امروزی نقش داشته است و نباید چیزی را حذف کرد بواسطه اینکه اصلش مقدس است ! اما در مجموع من با شما موافقم در نتیجه گیرهایی که کردید جز حذف کلی دین به عنوان یک عنصر ، خیر ماهیت دین اجازه برداشت مدل مصباخ را می دهد و اسلام رحمانی خود قربانی این برداشت است !پس دین هم بواسطه اینکه اجازه چنان برداشتی را می دهد نقش خودش را داشته است و …نهایتاً شما را به یزدان پاک می سپارم و امیدوارم که شما در تصمیم تان تجدید نظر کرده و امثال بنده را از مطالب شیوایتان محروم نفرمایید .بدرود و از بحث خوبتان ممنون.

    پاسخ

  13. نوشته شده توسط سیاهی در مارس 4, 2010 در 12:04 ق.ظ.

    ببین مشکل دقیقا رو مذهبه .چه چیزی موجب شده که آزادی از مردم گرفته بشه؟چه چیزی موجب شده تا به قول شما مردم ناآگاه باشن؟آیا چیزی جز آیین های خرافی مذهبی و توهمات متولیان متعصب مذهبی .اصلا تو اسلام بندگی یکی از فضیلت های بسیار مهم به شمار میره به نظر شما این طرز تفکر زمینه رو برای بردگی و گرفتن آزادی به بهانه های مذهبی فراهم نمی کنه؟
    شما مرتب از نظام طبقاتی در دوران ساسانی صحبت می کنید.این اسلام عزیز که با شعار برابری اومد به ایران برای ایرانیها چه چیزی جز قتل و غارت و تجاوز و آوارگی آورد.ما به خوبی ستم هایی رو که خلفای راشدین و بنی امیه و بنی عباس در حق ایرانی ها کردند به یاد داریم.اعمال اینها نظام طبقاتی نیاورد؟شما اگه منصفانه تاریخ رو بررسی کنید می بینید که از نظر تاریخ دانها مردم ایران بهترین زندگی رو در زمان ساسانیان و هخامنشیان داشتند.نه در دوران اسلامی.محمد هم تنها به دنبال جهان گشایی بود و البته با نامه ای که نوشت به ساسانیان و رومی ها این مسئله رو نشون داد در حالی که چه رومی ها و چه ایرانی ها آیین الهی داشتند به اعتراف همین قرآن که مسیخیت و وبه طور غیر مستقیم زرتشتیت رو ادیان الهی نامیده.پس لزوم دعوت کردن اونها به اسلام چی بوده البته قبل از اینکه بتونه به ایران و روم حمله کنه مرگ این فرصت رو ازش می گیره و جانشینانش این کار رو می کنن.

    پاسخ

    • نوشته شده توسط زهرا در مارس 4, 2010 در 8:08 ق.ظ.

      من به دنبال حقیقت ام. اما در حال حاضر مثل شما هم فکر نمی کنم و اسلام را باعث این مصیبت ها نمی دانم و قبولش دارم!شعار اسلام بر مبنای بندگی فقط برای یک نفر و آن هم جز خدا نبود!پس منجر شدن آن به بندگی غیر خدا به ذات اسلام برنمی گرده بلکه به وجود بشر اجراکننده آن است!واینکه خلفای بعدی حکومتهایی سلطانی پیاده کردند نه به دلیل دستورات اسلام که به واسطه سوء استفاده از مذهب بود.درست عین آنچه که در حال حاضر در حال اجرا شدنه!از پیامبر اسلام گفتید وکشور گشایی،خوب این رسم بشر آن روزگار بوده!برای تبلیغ و گسترش افکار.تا زمین تصاحب نمی شده که اندیشه ای حاکم نمی شده !مهم استقبال یا مقاومت در برابر آن بوده که ایرانی جماعت به همان دلیل که می گویید به آن تاکید دارم و باز هم می گویم چون تاکید دارم به آن پاسخ آری گفتند. اساس مذهب اسلام آزادی و برابری بود و حرف من این بود که وجود آن جامعه طبقاتی زمینه و بستری برای پذیرش فراهم آورد و ایرانیان بی خبر از همه جا با شنیدن این سخنان زیبا و با توجه به زمان حالشان پذیرفتند! و باز هم با حرف شما موافقم اینکه جانشینان پیامبر اسلام همان راه و رسم سلطانی را پیش گرفتند،نظامی تقریباً طبقاتی هم به وجود آمد،شاه عباس به همین روش حکومت قهر آمیز داشت و چه و چه. … سوال اصلی من این بود آیا باید تفاوت قائل شد بین انچه هست با آنچه که می بایست باشد و می تواند باشد که در رابطه با شما فکر کنم شکل سوال فرق می کند!ین را فهمیدم شما کلاً مذهب را به چالش می کشید و به دین خاصی تعصب ندارید ، اما یک سوال برای مشخص شدن ذهن خودم برای ادامه بحث:شما کلاً با مذهب مخالفید یا با دخالت و استفاده اش از دین ؟ویا آن را کاملاً فردی می دانید؟و یا باز هم بهتر می دانید که حتی فردی هم نباشه؟بی قید و بند از هر چیز!؟
      و اما چند تا سوال می کنم برای روشن شدن خودم: اسم چند تا دانشمند از دوران قبل از اسلام بگین؟ما قبل از اسلام در چه زمینه هایی پیشرفت داشتیم و بعد از اسلام چه؟ترجمه آثار یونانی قبل از اسلام بود یا بعد از اسلام؟آشنای ایرانیان با آثار اقلاطونی و ارسطویی بعد از اسلام و به واسطه همین کشورگشایی هایی که رد می کنید به دست نیامد!؟این آثار باعث بارور شدن اندیشه ایرانی با هویت جدید اسلامی نشد؟ببینید من با این حرف شما که مذهب را عامل تخدیر و ناآگاهی مردم می دانید و در نهایت نوعی به برده گرفتن ،کاملاً موافقم.اما این ایرادات را متوجه ذات دین نمی دونم!این ایراد به ذات بشر وارده نه دین!هرجا ازش خوب استفاده شده به رشد و تعالی جامعه منجر شده و هر جا بد و یا سوء اسفاده موجب ..من این دیکتاتورزدگی را متوجه ذات ایرانی جماعت می دونم!که همش یک نفر می بایست حکم می رانده!چه شاه چه اکنون ….آنهایی که اهل فکر کردن نیستند ،دین میشه براشون یک راه میانبر،یک راه برای رهایی از اندیشه و اندیشیدن!همان اندیشه ای که پیامبر اسلام میگه یک ساعتش از 70 سال عبادت بهتره!من دینی را که چنین دستوری داره می پسندم!و آن را کامل می دانم و نقص اجرایش را به پای ذاتش نمی گذارم.
      و مشکل ایران امروز را نه از مذهبش که از بی خردی مردمانش می دانم!چه هزاران سال پیش چه اکنون که با فکر نکردن و تصمیمات احساسی راه را برای سوء استفاده گران مذهب باز می گذارند!
      ..

      پاسخ

  14. نوشته شده توسط راضیه در مارس 3, 2010 در 7:42 ب.ظ.

    سلام. میلاد پیامبر رحمت و فرزند گرامی اش بر شما مبارک

    پاسخ

  15. نوشته شده توسط رزوبه در مارس 2, 2010 در 9:16 ب.ظ.

    سلام خدمت شما . سرکار خانم . واقعا شرمنده ام که اون میل رو هنور نتوانسته ام بزنم بگذاریید به حساب بد حسابی های روزگار و کمی کسالت من . مطلب بسیار به جایی نوشتید که بنده در کامنت پست قبل هم اشاره ای بدان داشته ام . اساسا انسانها از زمانی که متافیزیک به میان افتاد به فکر اداره جوامعشان به نحوی بوده اند که هم اخری و دنیای آن در سعادت قرار دهد ، در انقلاب 1357 هم مردم و حتی انقلابیون که چپ بودند و اکثریت نبودند ولی به نسبت به خاطر اوج دوران پولاریزه شده سرمایه داری – سوسیالیسم ، ناتو و ورشو ! کم نبودند به روحانیون اعتماد کرده و به جمهوری اسلامی آن رای بالا را دادند ، و باز (البته عدم آگاهی میان توده ها برای آنها راه دیگری هم نمی گذاشت ، احزابی مثل حزب توده یا چریکها فدایی خلق هم به هواداران خود در انتخاب 12فرو.ردین گفتند رای مثب دهند به جمهوری اسلامی) اسلام در کشور ما ایران قدرت را در دست گرفت و فرصت اینکه آن آرزوی دیرین بشر را تامین کند پیدا کرد ! بماند تکلیف عده ای که از فردای انقلاب سهم می خواستیند منظورم دقیقا سازمان مجاهدین خلق است و عنادی با انقلاب داشتند ! اما فارغ از همه مسائلی که مطرح نمودید و قبل و مقدم بر آنها من یک سئوال دارم ؟ مردم و گروهها ، در انقلاب 57 شانس را به چه برداشتی از دین دادند ؟ برداشتی رحمانی یا برداشتی فاشیستی ؟ برداشتی مصباح گونه یا مطهری وار . این یک نکته بسیار مهم است که اگر حضرتعالی لطف کرده پاسخ بنده را بدهید ، آنگاه می توانم ادامه عرایضم را در این باب ، و اینکه با این روالی که هست جامعه که به جبر تاریخی به سمت سکلولاریزه شدن در حرکت است ! به حضور شما برسانم .اما ذکر یک نکته را ضروری می دانم در متن دیدم که استناد تاریخی کردید از آن دوران که مردم ظلم کشیده از جامعه طبقاتی آنزمان ، ساسانیان ! با آغوش باز اسلام را پذیرفتند ، بنده این نظر را هم به لحاظ تاریخی و هم عقلی رد می کنم و حاضرم منابع شما را دریافت کرده و منابع تاریخی خود را ارائه کنم ! طبرستان تا سالهه بعد از جنگ قادسیه فتح نشده بود ! جنگ در آنجا میان مسلمین و ایرانیان ادامه داشت ! ایرانیان ناراضی از ساسانی از ذات قرآن و اسلام خبری نداشتند ! (با ارتباطات جمعی آن دوران ) که بخواهند کشورشان را دو دستی به بیگانه دهند ! این نقل قول تاریخی نا صحیح است و با کمال احترامی که برای شما قائل هستم ، درخواست می کنم اصلاح بفرمایید ! ایرانیان سالهای زیادی جزیه بده بوده اند پس از شکست در جنگ با عمر ! امروز حدود دو میلیون ایرانی الاصل زرتشتی در هند زندگی می کنند که به زبان پهلوی آن دوران سخن می گویند و برای فرار از جزیه به آنجا کوچ کردذه اند بعد از حمله عرب ! دلیل عقلی این که اگر امروز خدای ناکرده ، چشم بیگانه به خاک ما افتد چه خواهیم کرد ، من دوش به دوش هموکه امروز ظالم می خوانمش از این آب و خاک دفاع می کنم و شما نیز چنانکه در جنگ نابرابر 8 ساله چنین بود در آن زمان هم چنین بوده است مردم ایران ، به لشگر عمر به چشم لشگر اسلام نمی گریستند و به چشم لشگر تازی – عرب نگاه می کردند .بنابراین دفاع کردند و چیزی را با آغوش باز نپذیرفتند ! این دلیل عقلی اش .منابع تاریخی اش را خواستید بفرمایید بگویم .
    به هر روی مسئله امروز این هم نست ، اسلام امروز خود قربانی است و به گذشته چندان کاری نداریم ، اما حیف می بینیم شما عزیز که خالصانه و عاشقانه بدون هیچ ریایی اینگونه ، قلم می زنید و تحلیل های خوب و راهگشا (نه ایده آلیستی و مدل آنچه که برخی از دوستان به اصطلاح سبز ما گمان دارند ) ارائه می دهید به یکباره چنین نکته ای را در متنی که حاوی حقایق بسیاری است قرار داده و وزن علمی و اعتباری آن را بدین واسطه برای کسانی که معاندانه قصد تخریب دارند کم کرده و اجازه تخریب بدهید . من منتظر پاسخ شما مبنی بر اینکه به کدامین تفسیر اسلام رای داده شد می مانم ، با بسیاری از نظرات شما فارغ از پرسش تان هم موافقم مثلا فردگرایی ما بواسطه نوعی بی مسئولیتی تاریخی ! ما یعنی مردم . به هروی ، متن شما ارزش دوباره خواندن دارد مشروط به اینکه ابتدا مشخص کنید کدام تفسیر قرار است حافظ دین و دنیای مردم باشد ….. با کمال احترام و ببخشید اگر ایرادای گرفتم . باور بفرمایید فکر کنم ، سن چندان زیادی نداردید و این اشتباه (اگر بتوانم به شما اثبات کنم ) را باید بدان حساب گذارد که تبلیغات غلطی شده است و نسل جوانان ما ، تاریخ از زبان افراد با صلاحیت نشنیده اند و الا شما خیلی منطقی و عقلانی نوشته و برخورد می کنید و من تا به حال هیچ انحرافی در نوشتار شما ندیده ایم امیدوارم که رنجیده خاطر نشویید. بدرود.

    پاسخ

    • نوشته شده توسط زهرا در مارس 2, 2010 در 10:10 ب.ظ.

      با سلام
      .قبل از پاسخ به سوالتون یکی دو نکته کوچک را عرض می کنم:اول اینکه ممنون به خاطر وقتی که می گذارید برای خواندن نوشته های من و حسن نظری که دارید دوم اینکه شاید که چه عرض کنم ،حتماً همه نوشته های من درست و عاری از خطا نیستند و این شاید نشان از ضعف دانش من باشه که بنا دارم مدتی وبلاگ نویسی را رها کنم و به سر وسامان دادن افکار و اندیشه های خودم برسم.چون واقعاً محیط وب وقت گیره و من نمی رسم هر دو کار را با هم انجام بدم و کتاب خواندن را ترجیح می دم.و سوم اینکه : من سوال مطرح کردم!و بیشتر دوست داشتم جوابهای گوناگون از بچه ها بشنوم اما گویی کسی حوصله بحث ندارد!همه یک کلام می گویند این باید برود!چرا و چگونه و چه چیز جای آن را می خواهد بگیرد الام مهم نیست!!!!و این به نطر من اشتباه است!از الان باید مشخص شود به دنبال چه هستیم!و در نهایت باز هم تشکر به خاطر ایجاد یک چنین محیط بحث که همیشه آرزو داشتم در محیط حقیقی در جامعه کنونی محقق می شد که…
      و اما پاسخ به سوال شما:
      اینکه گفتید منبع سخن من از کدام کتاب تاریخی بود،در واقع من این مطلب را به تازگی نخواندم که الان در خاطرم مونده باشه اما تا جایی که به ذهنم می رسه از یکی از کتابهای شهید مطهری بود… در طی چند روز آینده حتماً بررسی می کنم و اگر دیدم که اشتباه کردم حتماً ذکر خواهم کرد.
      و اما سوال دیگری که گفتید ،راستش من در شرایط امروزی به این این نتیجه رسیدم که اولاً ماههای آخر سال 57،حرکات و راهپیمایی های خیابانی همگی بر مبنای احساسات تقویت شده!این مسئله را انکار نمی کنم که زحمات و مبارزات چندین ساله در کار نبوده !اما انقلاب 57 دچار یک پیروزی زودرس شد و نابالغ شده به ثمر نشست!شاید اشتباه کنم اما داده های الان من یک چنین فرضیه ای را در ذهنم شکل داده است.در هر حال انقلابیون ان روزگار مطهری ها و بهشتی ها و اندیشمندانی چون شریعتی بودند و به واسطه چنین تفکراتی ،این حرکت تقویت شد و به پیروزی رسید پس گمان اینکه مردم به دنبال تفکراتی با برداشت مصباح ایسم بودند کاملاً مطرود به نظر می رسد.این آقایون الان داعیه حکومت دارند که 30 سال پیش بدون پرداخت هیچ هزینه ای به دستشان رسیده است.
      و نکته آخر اینکه منظور اصلی من از نوشتن این پست،بیشتر به این دلیل بود که بیان کنم مشکل اصلی ما نه از دین که از نوع نگاه ما و دیدی که به ان عادت کرده ایم است!ما زندگی جمعی را خوب یاد نگرفته ایم!یا به عبارتی اصلاً بلد نیستیم!تا بوده همیشه حرف حرف یک نفر بوده!مشکل از خود ماست نه دین!آن هم اسلام که به کامل بودن ان اعتقاد کامل دارم.
      فکر می کنم به سوال شما پاسخ داده باشم.و حرف آخر اینکه باز هم ممنون .من از هیچ چیزی به اندازه انتقاد سازنده خوشحال نمی شم.اگر باز هم نوشتم خوشحال می شم انتفادها و نظراتتون را ببینم.
      * راستی از کسالت گفتید!بعد می گین چرا من می گم آدم مرموزی هستید!خوب این سبک نوشتنتون همین را به آدم القا می کنه دیگه!الان حالتون خوبه؟

      پاسخ

  16. نوشته شده توسط امین در مارس 2, 2010 در 6:11 ب.ظ.

    سلام
    جبر زدگی واستبداد زدگی مردم ایران تحت تاثیر اموزش های دینی و اجتماعی مردم ایران در طی قرون گذشته و همکنون است.این فرهنگ از اموزش موبدان و بعدها روحانیون دین اسلام و دستگاه های اموزشی حاکمیت بود و است.و این فرهنگ ها را در مرتد خواندن ملاصدرا و حلاج در گذشته و دکتر سروش و ضاله خواندن کتب دکتر شریعتی در دوره معاصر به وضوح دیدیم و حتی اگر دقت شود حتی در زمان این بزگواران نیز اقبال عوام به حکم حاکمان دینی خود فوق العاده بود.
    اری این مشکلات،مشکلات ذاتی دین نیست بلکه مشکل دینی است که به مردم عرضه و انان را نیازمند به یک حاکم و ناتوان در تعیین و سرنوشت خود معرفی می نماید.البته مدت هاست که عده ای سعی در تغییر این روحیه داشته و دارند و علت ناکامی انان نیز عمدتا از عدم درک درست از جامعه و عدم استفاده از راهبرد های مناسب وهمچنین عدم درک درست از اهداف خودشان می باشد

    پاسخ

  17. نوشته شده توسط مهاجر در مارس 2, 2010 در 4:58 ب.ظ.

    به نظر من که همه مشکلات از همان پایین آمدن فره وهر یا فروهر شروع شده است

    پاسخ

  18. نوشته شده توسط آرش در مارس 2, 2010 در 1:16 ب.ظ.

    و اما در رابطه با این پست.من هم با شما موافقم که هیچ کس حق به برده گرفتن روح و جسم ادمی را به اسم دین نداره اما به نظرتون آگاه کردن مردم در این رابطه کار راحتیه؟آن هم مردمی که دین در تمامی زنگیشون رسوخ کرده!فکر کنم باید در این رابطه کمی واقع بینانه حرف بزنیم!به نظر من تا زمانیکه دین به این سبک وجود داره راهی جز جدا کردن ان از سیاست نداره!اینکه گفتید اسلام دین سیاسی است را می پذیرم و خودم هم به ان اعتقاد دارم اما زمان به همه ما ثابت کرده تجربه اجرایی ان در ایران هم نتیجه ای جز تجربه قرون وسطی نداره!چه بسا که…. البته شما در جایی بیان نکردید که خواهان ادامه دخالت دین در سیاست هستید و یا خواستار ادامه این روند هستید صرفاً سوال کردید و من هم اعتقاد دارم که خیر!شاید بین انچه که هست و انچه که باید باشد تفاوت هست اما …
    فکر کنم در این رابطه با هم هم عقیده باشیم که تا زمانیکه بشر هست برای رسیدن و حفظ قدرت از همه چیز مایه می گذاره!چه دین چه جان مردم.

    پاسخ

  19. نوشته شده توسط رزوبه در مارس 2, 2010 در 12:17 ب.ظ.

    اعتماد ما هـــــــــــم دوباره سلب شد ! در این جامعه که نه اعتمادی است و نه اعتمادی ملی میان ملت ! از کجا خبر دار شویم دخت های دیگر این سرزمین به جرم داماد یکی بودن (کروبی ) نمی کشند و …. .باز می گردم . مطلبتان حاوی نکات بسیار ارزنده و قابل بحثی است .

    پاسخ

  20. نوشته شده توسط آرش در مارس 2, 2010 در 11:59 ق.ظ.

    خیلی اهل وب گردی نیستم اما تو این چند باری که به وب شما سر زدم،مطالب خوبی دیدم!دیدگاه جالبی دارید.فکر می کنم در آینده به یکی از پرطرفدار ترین وی ها تو دنیای مجازی تبدیل بشین.از کامنت های قبلی هم که دیدن کردم،تقریباً انگار خیلی ها نظرات و دیدگاه های شما را قبول دارند.کمتر تو دنیای مجازی با وب های پربار مواجه می شیم.نمی گم با همه نظراتتون موافقم اما این طرز برخورد با مسائل را ترجیح می دم به برنوشته های غیرواقع بینانه…
    باز هم به شما سر خواهم زد.به همین روندتان ادامه بدهید.
    موفق باشید

    پاسخ

  21. نوشته شده توسط مالک در مارس 2, 2010 در 9:53 ق.ظ.

    http://ghadiani.blogfa.com/ به این وبلاگ یه نگاه بنداز بسیجیان به دنبال بیدار کردن تو هستن به سوی حق بازگرد خدا توبه کنندگان را دوست دارد

    پاسخ

  22. نوشته شده توسط ourkiosk در مارس 1, 2010 در 10:44 ب.ظ.

    ایراندخت؛ پیر دختری که مرحوم شد یا قتل دختر 15 ماهه ی محمد قوچانی توسط اشرار!

    پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.