بنا داشتم مدتی وبلاگ نویسی را رها کنم تا زمان بیشتری برای مطالعه بگذارم.چونکه دیدم با ادامه این روند در حال شبیه شدن به سخنرانانی می شوم که فقط حرف می زنند و عمل را….به دوستانم می گویم بخوانید و بخوانید آن وقت …. اما دیدم نمی شود یا نمی توانم صرف نظر کنم در عین اینکه به دلیل مشغله درسی ای هم که دارم و باید تا حکم تعلیقی به دستم نرسیده دفاع کنم،ناگزیر از این به بعد کمتر به روز می شوم که پیشاپیش معذرت.
در طی این چند روز ،با تجربه ای که از دنیای مجازی و بحث ها و وبلاگ ها به دست آوردم و بر اساس یافته های شخصی خودم از دنیای حقیقی و بودن با سایر عقیده ها و در کنار سایر افراد جامعه ، به نتایجی رسیدم یا به عبارتی نکاتی به ذهنم رسید که دوست داشتم با سایر دوستان هم در میان بگذارم تا اگر اشتباه هستند و آنچه که دریافته ام و نتیجه گیری کرده ام نادرست اند،آنها را اصلاح کنم واگر هم که درست هستند و کلامی منطبق با منطق اند که چه بهتر،در میان گذاردن تجربه ای روشن است و امید که راهگشا.مطالب را دسته بندی کرده تا هم در ذهن خوب جای گیرند و هم چیزی از قلم نیفتد.پیشاپیش عذرخواهی اگر طولانی باشد.
1) نهادینه نشده فرهنگ گفتمان در بین ما ایرانیان:در طی این مدت به خوبی دریافته ام که آنچه که باعث شده به ابزارآلاتی مانند چوب و چماق روی آورده شود نه تنها خودخواهی و منش دیکتاتوری است که نداشتن حافظه گفتگو نیز می باشد! وقتی می بینم در محیط وب،دوستانی هستند که بیش از نیمی از نظراتشان را قبول دارم وتنها با بخش هایی از آن مخالفم آنچنان به هر اسباب و اصراری دست می یازند تا حرف خود را به کرسی بنشانند و از هیچ اهانتی هم فروگذار نمی کنند ،با خود به این نتیجه می رسم که این دوستان که اهل دانش و فضل اند و همیشه سرشان در کتابها و سیر در اندیشه،اینگونه با مخالفان اندیشه های خود رفتار می کنند پس دیگر چه انتظاری می توان داشت از انها که نه تنها یک برگ کتاب نخوانده اند که هرچه دارند همان است که در گوششان فرو برده شده و طوطی وارتکرار می کنند! و در نهایت به این اندیشه خود ایمان می آورم که مشکل ما ،پذیرفتن و تاثیرگرفتن رفتار حاکمانمان است که همانند آنها و تنها در مقیاسی کوچکتر هر کس به سهم خودش ،یک دیکتاتور است.
2) قصد من از ایجاد و نوشتن این بلاگ ،نقد کردن جنبش و این حرکت سبز و در رابطه با آن رفتار حاکمیت بود و هست.در این رابطه ام تنها به بیان نظرات خودم پرداختم و کسی را مجبور به پذیرفتن آنچه که می گویم نکرده ام.دوستان خود لطف دارند و با تایید نظرات بنده ،من را به این باور می رسانند که در کجای اندیشه دوستان قرار گرفته ام و اگر هم احیاناً مخالفی داشتم ،سعی نکرده ام حرف خود را به او بقبولانم.زیرا که اعتقاد دارم هرکس می بایست نظر خودش راداشته باشد.می گویم و قبلاً هم بارها گفته ام که اگر ما می خواهیم صدای همه شنیده شود،اگر این حاکمیت تک صدایی را رد می کنیم و خواهان دموکراسی هستیم،اول می بایست از خودمان شروع کنیم و سعی مان بر آن باشد که قواعد بازی را از اکنون تمرین کنیم!اگر ما اکنون خواهان شنیدن صدایمان هستیم پس باید تحمل شنیدن نظرات دیگران را نیز داشته باشیم!اگر غیر از این کنیم چه تضمینی وجود دارد که فردا روزی که این حرکت به بار نشست دوباره همان رفتارها و خفه کردن صداها تکرار نشود؟بهتر است کمی با منطق جلو رویم و تنها ادعای آزاد اندیشی نداشته باشیم.و در عمل آن را نشان داده و تمرین کنیم!
3) در این چند روز در رابطه با دین با نظرات متناقضی روبرو ایم.بر اساس تنوع و تکثر آراءی که در این حرکت وجود دارد هرکس نظر و عقیده متفاوتی دارد.عده ای قایل به جدایی این دو هستند،عده ای هنوز به اصلاح در این چهارچوب عقیده دارند ،وعده ای هم هستند که از اساس با مذهب رابطه ای ندارند و دیدگاه متفاوتی به زندگی .در قبال این دوستان و یا حتی خودم که در کنار این جنبش در حال زندگی هستند و بنا دارند این حرکت امید را دنبال کنند به نتیجه ای رسیده ام که مایلم شما نیز بدانید:من این حرکت سبز را ،یک تحول فکری و اندیشه ای می دانم و آغاز یک حرکت،نیاز به رشد و بالغ شدن و بزرگ شدن دارد و اکنون بیش از هر چیز دیگری نیازمند بارور ساختن اندیشه ها است!هر نوع پیشی گرفتن از زمان و زود قضاوت کردن و عمل نکردن بر مبنای شرایط جامعه و جلوتر از زمان حرکت کردن تنها نتیجه ای که عاید نمی کند به حاکمیت در آوردن این حرکت است! جدایی دین از سیاست،همراهی این دو با هم و افراط بیشتر برچیدن مذهب از این سرزمین نتایجی هستند که باید بگذاریم تفکر جمعی جامعه به آن برسد!هنوز بیش از نیمی از جامعه بر این اعتقاد نیستند که این حرکت سبز درست است با اشتباه!آن وقت گمان می برید مطرح شدن پاک کردن مذهب از ذهن این مردمان چه نقشی در این جنبش ایفا می کند؟اگر دوستان گمان بر این دارند که این حرکت در راستای آن چیزی است که خواهان آن اند پس پیشنهاد می کنم که کمی واقع نگر تر،عاقبت اندیشانه تر به جریانات نگاه کنند و با قضایا برخورد.جلوتر از زمان پیش رفتن بدون آنکه بر آگاهی این مردم سرمایه گذاری شود ره به جایی نمی برد.و اما اگر دوستانی هستند که با این جریان مخالف اند و آن را در راستای اهداف خود نمی بینند و در این حین از حاکمیت فعلی نیز چندان راضی نیستند پیشنهاد می کنم روش کاری خود را کمی با اعتدال و نرمخویی همراه کنند که اگر بر این عقیده اند که درست می اندیشند گمان می کنم با رفتار مناسب سریعتر پیشرفت می کنند و به اهداف خود که روشنگری است دست می یابند و الا با رفتاری غیر از این ،همان خوی دیکتاتوری و استبدادی با این گونه رفتارها در ذهن تکرار می شود که شما نیز مانند انهایید.
4) در رابطه با پست قبلی،عده ای دوستان بر من خرده گرفتند که چرا ایرانیان را مشتاق به اسلام بیان کردید که با آغوش باز با آن برخورد کرده و آن را پذیرفتند و این دروغی آشکار است و حرفی ناصواب.در پاسخ به این دوستان من دو نکته را عرض می کنم:1)آیا به نظر نمی رسد پایین آوردن درجه و اعتبار علمی شهید مطهری در حد یک مبلغ مذهبی!!کمی بی انصافی باشد!؟2)من تاریخ طبری و ابن خلدون را نیز مطالعه کردم،حرف شما نیز درست است و به راه افتادن حمام خون ومقاومت ایرانیان در مقابل عرب وحشی حمله گر نیزرا نمی توان انکار کرد.اما این در رابطه با برخورد با عرب بود اما آن هنگام که اندیشه اسلام را شنیدند اینگونه رفتار نکردند! من چند منبع ذکر می کنم خود در آن مطالعه کنید شاید من را مقصر ندانید!.
1-تاریخ سیاسی ساسانیان،نوشته محمد جواد مشکور
2-یک سال در میان ایرانیان ؛پروفسور ادوارد براون،برگردان ذبیح الله منصوری
5)و یک مطلب دیگر راجع به نفس اسلام .در این چند مدت دیده ام اصرار دوستان را مبنی بر اینکه اسلام فلان است فلان ،احکامش این چنین است و پیامبرش یک فقط به کشتار می اندیشید و به طور کلی از این صحبت ها:در پاسخ به این دوستان:اولاً اینکه با این بحث ها به کجا قصد رفتن دارند!؟مقصود از این بحث ها چیست؟اگر دلشان به حال نااگاهی این مردم سوخته و این جنبش که در نکته سوم گفته ام الان زمان مناسبی نیست!و این کار یک حرکت افراط آمیزی بیش نیست واین حرکت زیبای سبز را به نابودی می کشاند!.دوماً دوستان من را متهم به تعصب ورزی به اسلام می کنند در حالیکه خود متعصبانه تر رفتار می کنند.همه قصد من این است که این حرکت سبز به جایی برسد که هرکس آزادانه حرف خود را بزند بدون توهین به نظرات دیگران!با اینگونه برخورد که باز همان میشود که هستیم!که تاب تحمل یک کلام حرف مخالف که نه منفاوت را نداریم! سوم اینکه من اسلام را این گونه شناختم که خدایش دین را اجباری برایم ندانسته،در کتاب آسمانی اش گفته سخن های گوناگون را بشنو و بهترین را برگزین،پیامبرش 1ساعت تفکر را بهتر از 70 سال عبادت برایم دانسته و مرا به کسب علم تشویق کرده حتی اگر در چین، علی اش از جهل عرب آن روزگار سر در چاه فرو می برد!بعد گذشت این همه سال ،عرب هنوز جاهل است آنگاه وحشی بازی آنها را در حمله به ایران به نام اسلام می گذارید!عرب تازه مسلمان شده ای که تازه دست از زنده به گور کردن دخترانشان برداشته اند!من ذات اسلام را اینگونه یافتم و شما ذات آن را در جهت میل خود!پس من را متهم به تعصب نکنید که خود متعصب تر هستید.هرکسی از ظن خود شده است یار این دین!!ذات دین و ذات بشر را اینگونه می گویم!
6)گمان می کنم هدف تک تک دوستانی که در این راه سبز قدم گذاشته اند و با آن همراه شده و با غمهایش اشک می ریزند و به پیروزی هایش خشنود،و در این راه هزینه می پردازند این است که همگی خواهان حاکمیت آزادی و برابری اند!همگی حاکمیتی می خواهند که اصول دموکراسی و حاکمیت مردم در آن اعمال شود،نه تنها عده ای و بر این نیز واقف اند چرا که خود در تمامی راهپیمایی ها شاهد بودم،احترام به نظر همه حتی مخالف و فرصت ابراز بیان.پس نگذاریم این حرکت تازه شکل گرفته با آلوده شدن به افراط و تفریط هایی نا بجا به دست خودمان به انحراف کشیده و یا حتی از بین برود.این حرکت و ادامه آن نیازمند صبوری و آگاهی است.جلوتر از زمان حرکت کردن بدون توجه به حال و شرایط و تنها با نگاه آرمانی،ما را دوباره به تجربه 30سال گذشته باز می گرداند.کمی سنجیده تر،واقع بینانه تر و آگاهانه تر قدم بگذاریم وبه اقتضای زمان و آنچه که طلب می کند حرکت کنیم.(در این رابطه در آینده بیشتر توضیح خواهم داد).
*پاورقی:لازم دیدم این را به دوستان عزیزم متذکر شوم که من به شخصه هیچ اصراری بر وجود و اجبار اسلام در ایران ندارم و اگر اینگونه از اسلام گفتم نه فقط برای دفاع از نظر شخصی خودم که برای حفظ این حرکت سبز به اندازه توان خودم هستم.من بر این اعتقادم با تحقیر و توهین کردن نظران و عقاید دیگران،و سعی در به کرسی نشاندن آن راه درستی برای پیشبرد مقاصدمان نیست و این روند را به ضرر این حرکت سبز می دانم.من نه به آن دوستانی که نظرم را قبول ندارند توهین کردم و نه می کنم و نه اصراری بر درستی حرف خود.تمام تلاش ما باید برای رسیدن به جامعه ای باشد که هرکس آزادانه حرف خود را بزند!این افراط و تفریط ها اگر اینگونه ادامه یابد ما را دوباره بازمیگرداند به اعدامهای انتقام جویانه و عکس العمل های استبدادگرایانه!راه را بیراه نرویم.
نوشته شده توسط ourkiosk در مارس 7, 2010 در 3:02 ب.ظ.
ظهور ، دیدگاه من و هوشنگ معین زاده…..
نوشته شده توسط ourkiosk در مارس 6, 2010 در 10:18 ب.ظ.
سلام.
مطلب شبیه یک دردنامه بود که مرا کمی ناراحت کرد.با اکثر سخنان و نظراتت موافقم.بخصوص اینکه هر کس هود مانند یک دیکتاتور در زندگی عمل می کند،این را مهندس بازرگان گوش زد کرده بود و گفته بود پس از شکست یک دیکتاور(منظور شاه)باید مواظب باشیم که گیر دیکتاتورهای کوچکتر(منظور خودمان نیافتیم)که البته افتادیم.ولی راه برون رفت از این قضیه چیزی جز آگاه شدن و آگاهی دادن نیست.مثلا در مورد همان اسلام.تا زمانیکه آگاهی در همه ی ما ایجاد نشود که اسلام حضرت محمد با اسلام عمر،اسلام هارون ارشید،اسلام خمینی و اسلام ممصباح یزدی تفاوت است متاسفانه هموطنان مان از روی نا آگاهی اسلام محمد را همان میدانند که امثال مصباح برای مان در اسن سالها تعریف کردند.پس اگر می خواهی کسی را آگاه کنی که اسلام واقعی چیست بجای بیان دلایل مورد نظر خودمان باید دیگران را از اشتباه بودن دلایل آنها آگاه کنیم و این فقط با صبر و پشتکار و البته مطالعه و نوشتن صورت می گیرد.
سپاس از شما دوست فرهیخته.
نوشته شده توسط زهرا در مارس 7, 2010 در 4:35 ب.ظ.
نظر راهگشایی بود دوست عزیز…ممنون از پیشنهادت. حق با شماست .نیاز حقیقی امروزه ما صبر،امید و پشتکار و آگاه بخشی خودمان و دیگران است.
نوشته شده توسط میهن پرست در مارس 6, 2010 در 8:48 ب.ظ.
بازهم فیلتر شدم
لطفآ وبلاگ جدیدمو لینک کن
http://mihan-parast4.blogsky.com
نوشته شده توسط روزبه در مارس 6, 2010 در 8:05 ب.ظ.
درود به شما ، بنده هم با شما موافق هستم ، اساسا این بحث نتیجه ای نداره ، چون یک طرف از جنبش سبز برائت کرده و طرف دیگر خود را همراه و حامی می دونه ، بنابراین من هم با شما موافق هستم . ضمن اینکه ، همانطور مهاجر عزیز گفته اصلا جریان از ادب هم خارح شده که به هر حال من می گذارم پای شور و اشتیاق جوانی دوستان . دو فکر متنافر هرگز نمی توانند در مباحثه ای نتیجه بگیرند و وضعیت کنونی این است … ممنونم از توضیحات شما امیدوارم زودتر بهبود پیدا کنید …. بدرود.
نوشته شده توسط زهرا در مارس 7, 2010 در 4:35 ب.ظ.
در حقیقت من دوست نداشتم نهایت کار به اینجا و با این همه دلخوری تمام شود و این خیلی ناراحت کننده است از این جهت که نمی توانیم یک بحث سازنده با هم داشته باشیم.این فرهنگی است که باید اصلاح شود.ما تنها در بعد سیاسی به اصلاحات نیاز نداریم،که خیلی از عادات زندگی اجتماعی را هم شامل می شود.
نوشته شده توسط حامد در مارس 6, 2010 در 6:22 ب.ظ.
زهرا خانم سلام
من بلافاصله متوجه اشتباهم شدم و كامنت ((نوشته شده توسط حامد در مارس 6, 2010 در 12:49 ب.ظ البته روي سخنم با امين بود زهرا خانم نه شما!!!))رو گذاشتم و بايد از شما دوباره عذر خواهي كنم ولي اينبار به حرف شما نقد دارم آنجا كه ميگوييد»فرضاً مطهری 10 تا حرف اشتباه زده،دلیل نمی شه بقیه حرفهایش هم اشتباه باشه!» ببينيد زهرا خانم و امين عزيز مرد سياسي مثل من و شما نيستند كه اگه اشتباه كنيم هيج اتفاقي نيفته مردان عالم سياست نبايد اشتباه كنند و اگر اشتباه كردند نبايد فاحش باشد همانطوري كه مصدق اشتباه كرد و اشتباه فاحشي هم كرد(قضيه انحلال مجلس كه زمينه ساز كودتا شد)و تاوان اين اشتباه رو الان ملت 55 سال است كه ميپردازند.يا اشتباه شاه در اواخر حكومت و الي آخر.در مورد مطهري هم من به هيچ وجه منكر تفكر بالاي مطهري نيستم ولي وقتي انديشه با زر و تزوير آلوده ميشود چيزي در ميايد مثل مطهري و اين اواخرحداد عادل.
در مورد خاتمي هم بايد بگويم جسارت و شهامت عناصر اصلي يك مرد سياسي هستند كه خاتمي علي رقم داشتن ساير عناصر متاسفانه فاقد شجاعت كافيست و اين ضعف و اشتباه منجر به پديده اي منحوسي بنام احمدي نژاد شد.
پاينده باد ايران
نوشته شده توسط زهرا در مارس 7, 2010 در 4:35 ب.ظ.
اشکال نداره آقای حامد.نظر و نقد شما محترم هرچند با کلیات نظر شما 100% موافقم و نظر من هم همین است.
نوشته شده توسط امین در مارس 6, 2010 در 5:29 ب.ظ.
از سیاهی معذرت خواهی می کنم که در جوابشان از سبک ایشان که از اعداد استفاده می کنند نکردم ولی جواب های بنده واضح بود حال ان که باید قضاوت کند دوستان هستند ببینید بنده تمام ان نظرات شما را شنیدم از بیگ بنگ که پیش افتادترین ان هاست تا اخرین عدله ها که از فیزیک کوانتوم استفاده می کنند ولی جالب است که به علم فیزیک کوانتوم معتقدید و به نظم هستی قائل نیستید
خب نظر شما ان است که عدل در اسلام مضحک است بنده به ان احترام می گذارم در حالی که عدل را در علی و دموکراسی را در منش او و ایستادگی در برابر ظالم را در منش پسرش یافتم
خوشحال شدم
نوشته شده توسط زهرا در مارس 7, 2010 در 4:36 ب.ظ.
ممنون آقای امین از حضورتان.در رابطه با آقای سیاهی و مباحثه ای که داشتید به نظرم شروع این بحث به این نحو ،اشکالاتی داشت و بدون هیچ مبنایی پیش می رفت و هر سوال از هر دو طرف با سوالی دیگر جواب داده می شد .درست مانند آنچه که من با آقای سیاهی با ان مواجه بودم.قصد داشتم این مباحثه را در قالبی جدید پیشنهاد بدهم اما گویی این بلاگ برای سیاهی خیلی رنج آور شده ،منصرف از پیشنهاد شدم.هرچند به شخصه دوست داشتم ادامه پیدا می کرد البته نه به این نحو و به این بی برنامگی.
نوشته شده توسط سیاهی در مارس 6, 2010 در 2:51 ب.ظ.
سیاهی به همه خوانندگان
من خیلی دقیق چندتا سوال کاملا مشخص گذاشتم و از امین خواستم به ترتیب بره جلو و جواب تک تکشون رو بده اما چون ایشان هنوز به سبک آخوندی استدلال می کنه اون هم از نوع مطهریش .هیچ اهمیتی به ساختاری که من تعیین کردم نمیده.وبا شاخ وبرگ دادن به موضوع بدون اینکه به سوال اصلی مطرح شده پاسخ بده داره به سبک آخوندی مثلا ماست مالی میکنه.سوالات من همه طبقه بندی شده و تازه از نظریات خود امینه من نمی خوام نظزیات جدید فیزیک کوانتوم و فیزیک نوین در نسبیت رو وسط بکشم که با این ترتیب اساس مذهب اسلام رو هواست.مکان و زمان از اهمیت می افته.ماهیت موجودی مواد به چالش کشیده می شه و اساسا چیزی به اسم معاد مضحک از آب در میاد یا در زمینه عصب شناسی که سلولهای عصبی تغییر می کنند و…که با در نظر گرفتن این موضوعات اساس ماهیت مستق افراد به چالش کشیده می شه و کلا سیستم قضایی بی مفهوم میشه.وعملا عدل و داد و از این بحث ها در مذهب اسلام مضحک به نظر میاد.با زهرا موافقم بحث با این سبک با این شکل اصلا فایده نداره.
سیاهی به روزبه
جناب روزبه پاسخ شما را مطالعه کردم.شما مختارید هر گونه که مایل بودید در مورد نوشته های من قضاوت کنید.اما در مورد اینکه گفتی شما در چه خطی هستی؟انتظار داشتم با تجربه بیشتر شما که آنرا در پاسخ به کامنت من اشاره کردید متوجه می شدید که من در چه خطی هستم.
به هر حال تصمیم اولیه را که گرفتم مبنی بر پا نگذاشتن به این بلاگ دوباره تکرار می کنم.امیدوارم که هرگز برای بار دیگری به این بلاگ آزاردهنده نیایم.
نوشته شده توسط زهرا در مارس 7, 2010 در 4:36 ب.ظ.
خوب آقای سیاهی،انتظار چنین پایانی چندان دور از ذهن نبود.خیلی سعی کردم با آرامش پیش برویم،با این همه هیجان و عصبانیت جز این انتظار نمی رفت.دوست داشتم ادامه بدهم و راهی پیشنهاد اما با جمله آخرتان مبنی بر این بلاگ و آزار و شکنجه روحی…. .دیگر آرامشتان را به هم نمی ریزم!!اما من باز هم به سراغ نوشته هایتان خواهم آمد و سخن های تازه را خواهم خواند اما بدون گذاشتن نظرات پی در پی!!و به قول خودم به چالش کشیدن نوشته هایتان!(فکر کنم راجع به من اینجوری گفته بودید دیگه نه!)و سخن آخر اینکه من به دنبال جامعه ای هستم که هم شما هم من،هردو بتوانیم آزادانه نظر خود را بیان کنیم!که اگر این جامعه اصلاح پذیرفت در همین راستا و اگرنه….که نام برای من مهم نیست مهم مرام حاکمیت است.
نوشته شده توسط امین در مارس 6, 2010 در 1:46 ب.ظ.
بنده به سید ممد خاتمی علاقه ی فراوانی داشتم و دارم ولی دلیلی نمی شود که دست به نقد او نزنم و به قول شما ان را بت روشنفکری خوانم
شهید مطهری به صرف ان که چهارشنبه سوری را ایین زشتی خوانده اشتباه نکرده زیرا که ان تنها عقیده ی ایشان بوده که 180 درجه با من در تضاد است بلکه به دلیل توهینی که ایشان به عقاید و رسومی قومی و نیاکان قومی کرده باید مورد بازخواست قرار گیرد
بنده نگفتم چون که مطهری رئیس دانشگاه الهیات بوده متحجر نیست بلکه خواستم رده ی علمی ایشان را بگویم. و بنده هیچ گاه به هیچ شخصیتی بنا به مدارج و مدارک و ان که شاگرد فلان شخصیت بوده نگاه نکردم با این که ان را عامل مهمی در رشد و بالندگی یک شخص می دانم.بنده به میرحسین نقد دارم ولی همچنین بسیار سخنان ایشان را سازنده می پندارم ایا می توان نقش دکتر شریعتی را در پرورش یک چنین متفکری که البته خالی از اشتباه هم نیست حذف کرد و یا نقش شهید مطهری را در تربیت سید محمد خاتمی
اگر بنده مدارک علمی را دلیل نمی دانم ولی عامل مهمی در پیشرفت فکری بشر برایش قائلم
نوشته شده توسط امین در مارس 6, 2010 در 1:42 ب.ظ.
بنده به سید ممد خاتمی علاقه ی فراوانی داشتم و دارم ولی دلیلی نمی شود که دست به نقد او نزنم و بع قول شما ان را متحجر خوانم
شهید مطهری به صرف ان که چهارشنبه سوری را ایین زشتی خوانده اشتباه نکرده زیرا که ان تنها عقیده ی ایشان بوده که 180 درجه با من در تضاد است بلکه به دلیل توهینی که ایشان به عقاید و رسومی قومی و نیاکان قومی کرده باید مورد بازخواست قرار گیرد
بنده نگفتم چون که مطهری رئیس دانشگاه الهیات بوده متحجر نیست بلکه خواستم رده ی علمی ایشان را بگویم. و بنده هیچ گاه به هیچ شخصیتی بنا به مدارج و مدارک و ان که شاگرد فلان شخصیت بوده نگاه نکردم با این که ان را عامل مهمی در رشد و بالندگی یک شخص می دانم.بنده به میرحسین نقد دارم ولی همچنین بسیار سخنان ایشان را سازنده می پندارم ایا می توان نقش دکتر شریعتی را در پرورش یک چنین متفکری که البته خالی از اشتباه هم نیست حذف کرد و یا نقش شهید مطهری را در تربیت سید محمد خاتمی
ار بنده مدارک علمی را دلیل نمی دانم ولی عامل مهمی در پیشرفت فکری بشر برایش قائلم
نوشته شده توسط حامد در مارس 6, 2010 در 12:49 ب.ظ.
البته روي سخنم با امين بود زهرا خانم نه شما!!!
نوشته شده توسط حامد در مارس 6, 2010 در 12:39 ب.ظ.
زهرا خانم سلام
در مورد مطهري گفته اي كه «متفکر بزرگی چون شهید مطهری رئیس دانشگاه الهیات را متحجر خواندند «دوست خوبم !ملاك رئيس بودن نيست همين چند سال پيش مگه آخوندي رئيس دانشگاه تهران نبود؟پس عميد زنجاني كه رئيس بهترين دانشگاه ايران بود بايستي بهش مغز متفكر و دانشمند عالي مقام و متفكر برجسته بهش بگيم!نه داداش!!!در ايران دستمال هر كي يزدي تر!مقامش و عناوين داده شده به او بيشتر
اما دو نكته ي ديگر در مورد مطهري1-مطهري اعتقاد راسخ داشت به اينكه فرستادن سه صلوات براي خميني از اوجب واجبات است در حالي كه براي پيامبر تنها يك صلوات ميفرستادند.شايد مقام خميني در نظر مطهري بالاتر از پيامبر بود!2-مطهري در سال 57 در مورد چهارشنبه سوري و آئين هاي ايرانيان گفته است:اين رسوم از دوران جاهليت مانده و از طريق پدران احمق به ما ارث رسيده است.
و اينها مشتي از خروار هستند در اين پست بازم از مطهري خواهم گفت
زهرا خانم به موضوعات مختلف هميشه سياه و سفيد نگاه نكنيد سعي نكنيد شيفتگي تان به يه نفر باعث بشه شما نكات ضعفش رو نبينيد.شماعاشق خاتمي و مطهري شده ايد و آنان را ميپرستيد اين اشتباه استشايد اگر بخاطردفاع از انديشه خاتمي چند روزي زندان بوديد و خاتمي تنها با خنده خائنانه از شما زندانيان حتي نامي نميبرد بيشتر حرفم را درك ميكرديد بازهم اعلام ميكنم مطهري و پسرش متحجر به معني واقعي كلمه هستند.
http://greenfuture.mihanblog.com
نوشته شده توسط زهرا در مارس 6, 2010 در 12:52 ب.ظ.
من این حرف را نزدم حامد جان!!!اگر خوب دقت کنی میبینی این نظر امین بود دوست عزیز.و اما سیاه و سفید دیدن،حرفتان را قبول دارم.اما من خاتمی را برای خودم بت قرار ندادم!اندیشه هایش را می پسندم در عین اینکه تمام آنچه را که 10سال پیش انجام داد را هم اشتباه می دانم!اما این را دلیل نمی دانم که الان اندیشه هایش را رد کنم.امروز او را با نقد گذشته در ذهن به همراه دارم.و اما مطهری،اولاً من هیچ وقت کسی را به صرف اینکه رییس دانشکده که هیچ رییس جمهور هم بوده باشه بالا نمی برم!مشکل همه ما ایرانی ها اینه که همه چیز را سیاه و سفید می بینیم حتی شما!فرضاً مطهری 10 تا حرف اشتباه زده،دلیل نمی شه بقیه حرفهایش هم اشتباه باشه!هیچ کس کامل نیست !ما مصدق را قبول داریم به خاطر خدمات ارزنده اش ولی میبینیم که چگونه جناح اقتدارگرا با همین منطق که شما مطهری را با یک چوب راندید ،با مصدق این چنین می کنند!این رسم اشتباهی است!!
نوشته شده توسط امین در مارس 6, 2010 در 12:33 ب.ظ.
پرسیده اید اگر در غار باشد چه کند جواب میدهم در قران داریم همانا در افرینش اسمان ها و زمین و اختلاف شب و روز ایتی است برای خردمندان
دخمه از چه تشکیل شده چرا ناگهان به صورت ناگهانی سنگ ها و کلوخ های ان بر سر ان فرد ریخته نمی شود؟سنگ ها چگونه بو وجود امدند اگر فرسایش زمین باعث به وجود امدن ان ها شده است پس چه چیزی سبب به وجود امدن من شده است؟
اما شما می گویید که بنده محمد را ناحق پنداشتم و شما حرف های وی را حق؟شما باید استدلال کنید بنده هم پاسخ دهم.اما در مورد این که مردم امریکای جنوبی از پیامبر برخوردار نبودند اگر مشکل ابتدایی ما با شما در وجود خداوند و سپس کلام وی حل شود ان وقت به این نتیجه می رسیم که خدا برای هر قومی رسولی فرستاد تا ان ها را هدایت نماید
اما شما از رنگ ابی بدتان می اید علتی ان احساسی است که از ان رنگدر گذشته برایتان به وجود امده بنده اگر روزی از قرمه سبزی بدم امد دلیلش غذای سلف بود اگر روزی از شنا لذت بردم دلیلش را میل به هیجان و نشاط نهفته در ان یافتم.شما ابتدا به هدفمند بودن هستی ایمان ندارید ان گاه سوالی می پرسید که زاییده ی هدفمندی است اگر شما این سوال را می پرسید بنده سوالی دارم پس چرا دنبال عدالت هستید و چرا در مقابل با ظلم و عدم برابری قیام می کنیدو چرا از برده فروشی بیزارید؟ اخر دلیل ظلم ظالم که کشش وی به قدرت نیست بلکه میل وی به قرمه سبزی است
معنای مساوات و عدالت ان نیست که دیگر مهندسی وجود نداشت باشد و کارگری نیز نباشد معنای ان وجود حقوق براابر برای میل به کمال نهایی است نه ان که مهندس درجه ی کاری به مانند کارگر ولی وی از یک حقوق ویک شان برخوردار می باشد.ایا شما می پندارید که در زمان محمد تجارت برده داری عمل زشتی تلقی می شد؟ اما در مورد برده فروشی بنده به ایران بیشتر از شما تعصب دارم ولی حقایق را که نمی توانم پنهان کنم عدم وجود عدالت و جود خدم و خدمتکار و کنیز و غلام را در دربارهای شاهنشاهی که نمی توانم پنهان کنم
حرکت پیامبر حرکت به سوی کمال و سعادت بود نه حرکت احساسی و به دور از خردورزی همچونح حرکت های انقلابی وار 57 ما و 1917 روسیه ونظرات محمد هم در پی اصلاح بود نه مثل نظرات انقلابی مارکس ولی هنوز می گویم
در مورد سوال اخر شما بنده یک سوال دارم چگونگی تشکیل زمین را بیان کنید تا بنده جواب شما را بدهم
البته باید بگویم که بعد از دخول و ایمان به دین ان وقت محدوده ی دین و انتظار ما از دین مشخص می شود
نوشته شده توسط امین در مارس 6, 2010 در 11:34 ق.ظ.
÷رسیده اید ار در غار باشد چه کند جواب میدهم در قران داریم همانا در افرینش اسمان ها و زمین و اختلاف شب و روز ایتی است برای خردمندان
دخمه از چه تشکیا شده چرا ناگهان به صورت ناگهانی سنگ ها و کلوخ های ان بر سر ان فرد ریخته نمی شود؟سنگ ها چگونه بو وجود امدند اگر فرسایش زمین باعث به وجود امدن ان ها شده است پس چه چیزی سبب به وجود امدن من شده است؟
اما شما می ویید که بنده ناحق پنداشتم و شما حرف های وی را حق؟شما باید استدلال کنید بنده هم پاسخ دهم.اما در مورد این که مردم امریکای جنوبی از پیامبر برخوردار نبودند اگر مشکل ابتدایی ما با شما در وجود خداوند و سپس کلام وی حل شود ان وقت به این نتیجه می رسیم که خدا برای هر قومی رسولی فرستاد تا ان ها را هدایت نماید
اما شما از رنگ ابی بدتان می اید علتی ان احساسی است که از ان رنگ برایتان به وجود امده انسان مجموعه ای است هدفمند و هر معلول ان صاحب علتی است بنده اگر روزی از قرمه سبزی بدم امد دلیلش غذای سلف بود اگر روزی از شنا لذت بردم دلیلش را میل به هیجان و نشاط نهفته در ان یافتم.شما ابتدا به هدفمند بودن هستی ایمان ندارید ان گاه سوالی می پرسید که زاییده ی هدفمندی است اگر شما این سوال را می پرسید بنده سوالی دارم پس چرا دنبال عدال هستید و چرا در مقابل با ظلم و عدم برابری قیام می کنید اخر دلیل ظلم ظالم که کشش وی به قدرت نیست بلکه میل وی به قرمه سبزی است
معنای مساوات و عدالت ان نیست که دیر مهندسی وجود نداشت باشد و کارگری نیز نباشد معنای ان وجود حقوق براابر برای میل به کمال نهایی است نه ان که مهندس درجه ی کاری و.. به مانند کارگر باشد اما در مورد برده فروشی بنده به ایران بیشتر از شما تعصب دارم ولی حقایق را که نمی توانم پنهان کنم عدم وجود عدالت و جود خدم و خدمتکار و کنیز و غلام را در دربارهای شاهنشاهی که نمی توانم پنهان کنم
حرکت پیامبر حرکت به سوی کمال و سعادت بود نه حرکت اساسی و به دور از خردورزی همچون رکت های انقلابی وار 57 ما و 1917 روسه و نظرات انقلابی مارکس ولی هنوز می گویم جواب نبده در مورد سوال شما شفاف بود دلیل چرایی برده داری را گفتم ولی وقتی پیامبر ظهور کرد ایا برده ها و کنیزکان در دیار اسلامی از حقوق برخورددار نشدند؟
در مورد سوال اخر شما بنده یک سوال دارم چگونگی تشکیل زمید را بیان کنید تا بندهجواب شما را بدهم
نوشته شده توسط روزبه در مارس 6, 2010 در 10:01 ق.ظ.
سلام به شما ، لطف کنید وا بیایید و کامنتهای پست اخیر من رو بخونید چون حق شما است که از اظهار نظرهایی که درباره تان شده است مطلع باشید ، من پاسخی تهیه کردم برای دفاع از خودم و نفی کلام موهن سیاهی که بعدا گفتم قضاوت با زمانه مگر اینکه دوباره کامنتی بدند که ناچارم اون متن نا خوش آیند را بدم ! .ثانیاً مشخصاً در این پست آخری چند جایی به گفته های من اشاره کردید : که تک تک توضیح می دهم امیدوارم قانع کننده باشد ! در متنی که نوشته اید منابع تاریخی تان را معرفی کردید : ذبیح الله منصوری یک داستان سرا است ، یعنی موضوعی که وجود داشته است را می گیرد و با تخیلش آنرا مطابق آنچه که فکر می کند می نویسد و اساسا کتب شان نمی تواند استناد تاریخی داشته باشد مثلا در کتابی که نوشته اند در مورد امام سوم شیعیان و ادعای ترجمه آن را از فیشتر نامی (اگه اشتباه نکنم )را کرده اند اصلاً چنین کسی وجود خارجی نداره ! چه رسد به اینکه تحقیقی تاریخی کرده باشد در واقع ایشان با قلم توانای خود بخشی از واقعیتی که در تاریخ وجود داشته را گرفته و با در هم آمیختن حقیقت و تخیل کتبش را می نویسد و گفته هایش اعتبار تاریخی ندارد .اما در مورد استاد مشکور ، بله ایشان را می توان یک منبع تاریخی دانست اما ایشان هم در ادبیات تخصص به مراتب بیشتری دارند و امثال طبری به مراتب قابل استنادتر هستند برای موضوع مورد مناقشه در پست قبلی ، ضمن اینکه من دلیل عقلی و نه نقلی هم برای شما آورده ام . در ضمن اجماع مورخان مهم است و در مورد آیت الله مطهری ، نمی دونم چرا این برداشت شده که من مقام ایشان را تا یک مبلغ مذهبی پایین آوردم ، من گفتم تاریخ را باید از مورخ شنید و نه یک مبلغ مذهبی(کلام کلی است ) و به فرض که ایشان را گفته باشم ، مگر ایشان یک مبلغ مذهبی نبوده اند ؟ یک روحانی . ضمن اینکه همانجا بلافاصله در مواردی ایشان را هم استاد ، خوانده ام و از احترامی که برای ایشان قائل هستم سخن گفته ام در تعجب ام که چرا فکر می کنید ایشان را کوچک کرده ام ، من فقط گفته ام ایشان منبع تاریخی معتبری نیستند و این به معنای عدم صلاحیت ایشان در سایر رشته ها نیست چنانچه نبوده است و ایشان را قابل احترام وصف کرده ام . همین . نه بیشتر .البته دوستانی شاید ایشان را بواسطه اظهار نظری که درباره چهار شنبه سوری داشته اند یک آوند مرتجع بخوانند اما من اکثر یا شاید تمام کتب مطهری را خوانده ام و نقاط مثبت کلامش را به مراتب بیشتر از موارد منفی می دانم تازه این هم که چه چیزی مثبت و چه چیزی منفی است من تعیین کرده ام که الزاما درست و حقیقت امر نیست و نظر بنده است – اما به واسطه یک اظهار نظر نمی توانم سایر نظرات ایشان را نادیده گرفته و از آنها بگذرم توضیح آخر اینکه ، جبر تاریخی ما (من و شما و هر کس دیگه ای که اعتقاد به دخالت مذهب در دین دارد ) را به سمتی می برد که قبلاً شرح دادم و توهین به مذهب فقط باعث می شود افراد ناخودآگاه گاردی بگیرند و این باعث می شود که که زمان این گذار تاریخی که به نظر من اجتناب ناپذیر ، به تاخیر بیافتد و دوستانی نظیر شما را در موضع دفاع از عقایدتان معطل کند ! این نظر نهایی من است ، تجربه قرون وسطی نشان داده است بهتر است دین در حکومت دخالت نداشته باشد اما از آنجایی که ما چرخ را دوباره اختراع می کنیم بنده می گویم که فرصت دیگری در اختیار حکومت مذهبی است تا بلکه با برداشت هایی رحمانی از دین ، بتوانند جامعه را به سمت سعادت و دموکراسی و آزادی ببرند ! که فعلا از آن برداشت خبری نیست و در ضمن برداشت موجود ما را به همان سمت که جبر تاریخی خواندم یعنی لائیسیته و سکولاریسم می برد و نتیجه گیری نهایی من یکی از دلایلش همین نوع برداشت و رفتار حکومت است و من معتقدم این کار عامدانه انجالم می شود . به هر روی امیدوارم پر گویی و گزافه گویی مرا ببخشید و نیز امیدوارم مقصود نهایی من بیان شده و قلم ضعیف ام توانسته باشد مفهومی که به دنبالش هستم را برساند بدرود و موفق و سربلند باشید !
نوشته شده توسط زهرا در مارس 6, 2010 در 10:46 ق.ظ.
سلام آقای روزبه.ممنون از توضیحاتتون .راستش من الان نمی خواستم جواب بدم چون واقعاً این سرماخوردگی خیلی داره اذیتم می کنه و بنا دارم تمام پاسخ ها چه شما و چه آقای سیاهی را زمان بهبودی خودم بدم. اما گفتم شاید بد باشه از نظرتون تشکر نکنم و یک حقیقتی را نگم.در واقع من این نظر و نظرگذاشتن ها را که دوستان اسمش را بحث گذاشتن چیزی جز لج و لجبازی نمی دانم.چه من که در حال دفاع ام چه یکی مثل آقای سیاهی … .البته سوال پرسیدن و جواب دادن را حق می دانم اما این را راهش نمی دانم.و نهایت این مباحثه ها را به این نحو بی فایده و بی نتیجه می دانم.و با این حرفتان موافقم که این نوع برخوردها تنها به گارد گیری دو طرف منجر می شه کما اینکه الان این چنینه!شرط اولیه هر دوطرف مباحثه کننده اینه که هر دو طرف از اعتقادات دو طرف کاملاً آگاه باشند اما در اینجا این اصل به راحتی زیر پا گذاشته می شه!بنا دارم به دوستان راهی را پیشنهاد بدم که حداقل به سرانجامی برسه!چون خودمم دوست دارم یک چیزی یاد بگیرم و این کامنت و کامنت گذاری ها را اصلاً در راستای یک جریان مباحثه ای که به سرانجام برسه نمی دانم .به زودی نظرم را در این باب به دویتان می گم.اگر دوست داشتند به آن طریق پیش میریم والا من ادامه این مباحثه به این نحو را ادامه نخواهم داد.
نوشته شده توسط سیاهی در مارس 6, 2010 در 5:25 ق.ظ.
آره کامنت های منو حذف کن.چون دیگه خودم هم علاقه ای به بحث کردن با طیف شما را ندارم.با امین هم در بلاگ خودش جواب ها را خواهم داد.
نوشته شده توسط زهرا در مارس 6, 2010 در 7:22 ق.ظ.
چی میگی آقای سیاهی؟؟!!!وقتی می گم الکی جوش ما آری نگو نه!!!!من چیزی را حذف نکردم!!نمی دونم این وردپرس چش شده که نمی تونه کامنت های آشنا را تایید کنه!!برای کامنت حامد هم همین مشکل پیش آمده بود!!!با این جبهه گیری ای که تو می می کنی انگار میدون جنگه!!!من واقعاً تورو دوست خودم می دونم!!!!دوست نداری بحث کنی ،بحثش جدا.اما این جبهه گیری ها درست نیست.من تقرریباً با همه حرفهایت موافقم،بیش از نیمی از آنها را با تمام وجودم درک می کنم…خیلی بی انصافی سیاهی!!!
نوشته شده توسط سیاهی به زهرا در مارس 6, 2010 در 5:19 ق.ظ.
اول بگم.مذهب همه برای من قابل احترامه حتی اگه اون مذهب بخواد یک گاو رو بپرسته.اما در مورد اسلام که هر چه بدبختی می کشیم و هنوز روی سعادت رو ندیم به واسطه ایمان آوردن بهشه و الان دارن امثال فتاحیان رو به جرم های نظیر محاربه با خدا(مگه به عقیده مسلمانها خدا برترین قدرت نیست پس محاربه با خدا معلومه که نتیجش به نفع کی تموم میشه حالا چرا بندگان خدا را به پای چوبه دار می فرستید)به دار آویخته شدن و روز به روز از نیروهای جوان مملکت که می تونن به آینده این کشور کمک کنن می کشن به اسم همین اسلام- من سخت موضع میگیرم و روی تناقضات این آیین مثلا الهی مانور میدم.
شما حساب پیامبر رو از سایر اعراب و عمر جدا کردید.به چه حسابی؟اصلا شما محمد رو چطور شناختید؟چطور میگید که با عمر یا عثمان یا مثلا چنگیز فرق می کرده؟تمام استناداتتون هم منتهی میشه به کتبی که خودتون قبول دارید.و مسلمونها نوشتن.کتب دیگه ای رو که چهره مناسبی رو از نظر خودتون از محمد تصویر نکرده قبول نمی کنید.خوب عمر می گفت که این کار رو بکنید و سربازها نکردند مسئولیت پای کیست؟لزوم نامه نوشتن به ایرانیان و رومیان از جانب محمد چه بوده؟ببینید ما وقتی به تاریخ ایران می نگریم نمی آییم ببینیم که مثلا زن هشتم پیامبر چه تاثیری روی نظرات ایشان داشته اند ما می بینیم که جانشینان محمد با پیام اسلام بیاورید یا جزیه بدهید یا جنگ کنید به ایران سرازیر شدند.اینها را چه کسی تربیت کرده؟اینها با چه ایدوولوژی به ایران حمله کردند.بنابراین ما حکومت اسلامی را که محمد بنیانگذارش بوده می بینیم که به ایران حمله ور شده اند و در حق نه تنها ایرانیان بلکه بسیار مردم دیگر جنایت کردند.علی را فردی مسلمان می دانید یا نه؟چرا او که از تربیت یافتگان مکتب محمدی بود جلوی این اعراب را نگرفت.چرا مخالفتی نکرد؟پس این یورش ها و جنگ ها دقیقا در ذات اسلام است.
البته دوستان به سرعت منابع اجتهاد را ردیف می کنند که بله عقل, سنت, قرآن, حدیث و حالا هر چیز دیگر.
عقل که خود عقل است. احادیث وسنت را باید تشخیص دهند که کدام واقعی است و کدام جعلی که همین هم نیاز به عقل دارد. قرآن باید تفسیر شود که این هم نیاز به عقل دارد( شما که اعتقاد ندارید قرآن بدون عقل تفسیر می شود؟). می بینید که همش شد عقل.
یعنی به غیر از تعداد کمی از احکام در قرآن مابقی باید با عقل سنجیده شوند.خوب کی اینکا رو می کنه مجتهد ها مثل طباطبایی ومثلا قمشه ای و …خوب اینها هم با عقلشان این کا را می کنند یعنی تفسیرحالا اگر نظرشان با هم متفاوت بود یکی که احتمالا بهشتیست میرود جهنم ودیگری که جهنمی است میرود بهشت چون این بزرگواران که معصوم نیستند.حالا اصلا به نظر شما لزومی داره من این تفاسیر رو بخونم.هر چند من تفسیر بعضی سوره ها رو خوندم و بیشتر به جای تفسیر شاخ و برگ دادن به ترجمه است.(اگه خواستید نمو نه های بسیاری را می آورم که کی چی تفسیر کرده کی چی)برای نمونه_سوره نساءآیه 58_در ترجمه یا تفسیر این آیه هیچ مفسری کلمات حکمتم و تحکموا را حاکمیت و حکومت معنی نکرده بلکه حکمیت و قضاوت معنی کرده است.خمینی این آیه را این جوری معنا کرده:وقتیکه حاکم شدید بر پایه عدل حکومت کنید.ودر توجیه آن نوشته است اساسا قضاوت یکی از رشته های حکومت و یکی از کارهای حکومت است.پس باید قائل باشیم که آیه شریفه واذا حکمتم در مسائل حکومت ظهور دارد.وقتی بنا شد تمام امور دینی عبارت از امانت الهی باشد و باید امانت به اهلش رد شود یکی از این امانت ها هم حکومت است._ولایت فقیه ص 93
پاسختان به این نظریات چیست؟پیامبر اسلام که از نظر مسلمانان برترین انسان خلقت است و آمده تا بشریت را به راه راست هدایت کند حتی نتوانسته کسی که در خانه خودش بوده و از ۹ سالگی هم همدم او و همسر محبوبش بوده را حداقل اینقدر تربیت کند که به محاربه با علی برنخیزد. تربیت جامعه اسلامی توسط پیامبر اسلام به قدری فاجعه بار بوده که پس از مرگ پیامبر با وجودی که شیعیان ادعا می کنند پیامبر در غدیر خم بر ولایت علی صحه گذاشته تنها ۴ نفر از علی دفاع می کنند و به ادعای شیعیان یکی از بزرگترین انحرافات اسلام اتفاق می افتد .چه علی را حق بدانیم و چه عایشه هر دو حالت نشان از ناکارآمدی دستگاه انسان سازی اسلام است زیرا هردو اینها را مستقیما پیامبر اسلام تربیت و بزرگ کرده.اگر مشکل از ذات آدمی است و دست پرورده پیامبر هم در نهایت به روی علی شمشیر می کشد و تربیت پیامبر هم بر آن تاثیری ندارد, پس خدا انسان را اینگونه خلق کرده و اساسا دستگاه خلقت و عدالت زیر سوال می رود و معلوم نیست خدا اصلا برای چه پیامبران را برای اصلاح مخلوقاتی فرستاده که از اساس قابل اصلاح نیستند و اگر هم عده ای قابل اصلاح هستند خدا بر چه اساس گروهی را از کودکی غیر قابل هدایت آفریده؟.
اگر هم ذات انسان اینگونه نیست پس مشکل از این مکتب انسان سازی است که حتی در خانه پیامبر آن هم جذابیتی ندارد. توجه کنید که بعضی از امامان هم توسط همسرانشان کشته شدند.
پس یه سوال پیش میاد این مکتبی که نمی تونه 4 تا آدم رو تربیت کنه چطور ادعای سعادتمند کردن انسانها رو داره؟
از تاریخ بلاذری نقل کردید که ایرانیان می توانند جزیه و خراج دهند یا از آن شهر بروند این دیگه نوبره_سرزمین را با زور و بگیری بعد رافت کنی و مدارا که اگر جزیه بدهید با شما کاری نداریم.!!!بعد خیلی جالبه شما میگید که اعراب حمله کردند و وقتی که سرزمینهای ایران رو گرفتند اونوقت ایرانیان خودشون اسلام آوردند.اگه شمشیر بیخ گلوییه بدبخت باشه و بگن اسلام بیاراون چه کار می کنه.نه نشد اگه اسلام دین برتری بود حتما می تونست با گذشت زمان در ایران نفوذ پیدا کنه بدون جنگ و خونریزی و جزیه.جایی گفتید پیامبر به صلح دعوت کرده اند و…شما که انتظار نداشتید در بدو شکل گیری حکومت نو پای اسلامی به جهاد و جنگ دعوت کنند به خصوص با شکستی که در احد متحمل شدند.باید قویتر میشدند تا جنگ را با دولت های نیرومنتر ساسانی و.. شروع کنند.
بالاخره به من نگفتید.برده داری در اسلام مجاز بوده یا نه؟اگر آری که این تناقض آشکار با مبانی اسلام است که محمد می گوید و البته خودش هم انجام میدهد.اگر نه پس چرا مسلمانها و خود ایشان این همه برده داشتند به اسم غلام و کنیز و ….اگه می گید رسم و رسوم مردم آن زمان است پس پیامبر برای چی ظهور کرد مگر نیامد که رسم و رسوم را تغییر بدهد(البته برای اعراب چون ایرانیان برده داری نمی کردند)
گفتید به من گفتید که ذات اسلام چیست.کجا؟کدوم خط.اگه تو آیات قرآن باید بگردیم.باشه من فهرستی از آیات رو میارم ببینم تفسیر شما از اون چیه؟
فعلا اینها رو از آیات(که در اون زن ستیزی اسلام به خوبی مشخص شده) داشته باشید تا بقیش رو روزهای آینده لیست کنم.
زن نصف مرد است و کشتزار او!! با کشتزارت هر کاری را بکن !! سوره بقره قران
*از زنان هر چه خوش دارید دوتا,سه تا,چهارتا بگیرید… سوره4 آیه 3و زورمندیهای غیر قانونی فعلی آخوندهای دولت کنونی ایران را هم به آن اضافه کنید!!(لایحه حمایت از خانواده رو میگم)
*زنانی که نافرمانی کنند کتکشان بزنید … سوره 4 آیه 24
*چون سرپیچیدید گفتیمشان ای بوزینگان مطرود شوید!! (ببینید خدای محمد که بسیار هم مهربانه به زنان که بندگانش هستند میگوید ای بوزینگان!!)سوره 7 آیه 16
آیات بعدی و مجموعه عظیمی از احادیث البته مورد تایید شیعیان رو خواهم آورد.
نوشته شده توسط سیاهی به امین در مارس 6, 2010 در 5:10 ق.ظ.
با درود
چون امین سوالاتی را که خودش مایل بود جواب بدهد مجبور شدم این کامنت را بگذارم.
یه چیزی !برای من خیلی جالبه که یه عده دیدشون به هستی مثل امین باشه .جدا میگم .ولی به هیچ وجه انتظار نداشته باشید که اینجور استدلالات از مد افتاده که بسیار شبیه نظرات مطهریه ذره ای در من احساس شور و هیجان ایجاد کنه.من گفتم بحثی با هیچ کس ندارم.اما اگه کسی خواست حاضرم باهاش بحث کنم روی مبانی هستی شناسانه .تاکید می کنم روی مبانی هستی شناسی نه مذهبی که زیاد خوشم نمیاد موجبات ناراحتی افراد مذهبی رو فراهم کنم.
یکبار دیگه بگم واقعا نظرات امین برام جالبه و تا اندازه ای تعجب آور
1- من گفتم امین خط به خط بریم جلو ولی مثل اینکه امین دوست داره پرشی بره جلو.اون دیگه تقصیر من نیست.بعضی از سوالات رو جواب میده بعضی ها رو نه.اگه قصد دارید که به بنده پاسخ بدهید لطفا تمام سوالا ترا پاسخ بدهید و جاخالی ندهید.
2-من فقط سوالاتی پرسیدم که از متن استدلالات ایشان در پاسخ به بنده آورده بودند(کامنت اولی که مرا خطاب قرار دادند)حال من سوالات بسیار فراتر از تئوریهای ایشان دارم که نمی دانم ایشان آمادگی پاسخ گویی را دارند یا نه؟
3-این طرز تفکری که ایشان ارائه کرده اند بنده اسمش را می گذارم آخوندی که مدت هاست دموده شده و حتی برای قانع کردن یک بچه 9 ساله هم کافی نیست.بنابراین خیالات برتان ندارد که بنده مجذوب یا شیفته استدلالاتتان شده ام.شبیه همین استدلالات را انقلابیون 57 هم داشتند البته با کیفیت بهتری نسبت به آن چیزی که شما ارائه کرده اید.آنها انقلاب کردند و این ثمره اش شد شما در جنبش مثلا به اهدافتان برسید معلوم نیست چه بلایی بر سر این ملت می آید؟شما فرمودید« مثلا هنگام دیدن معلولی چون ماکت منظومه ی شمسی و یا هر معلوم دیگر،علتی را از پی ان دیدم.وزش را سبب علت همرفتی دیدم و جزر و مد دریا را سبب علت چون حرکت ماه در دایره مشخص خود یافتم پس به نتیجه ای رسیم که این جهان نیز باید علتی داشته باشد زیرا که به معلول بودنش براساس تحقیقاتم رسیم» یا « اطراف را دیدم دیم ابر بی جهت حرکت نمی کند ماه به جهت در مدار خود دوار نیست رایانه ی من بی جهت و بدون هیچ الگوریتمی کار نمی کند پس فهمیدم که این دنیا نیز هدفی دارد و از ان جایی که برای پی بردن به فن استفاده از رایانه به سراغ سازنده و بروشور ان می روم این جا به سوی خدا و کتابش قران رفتم .اما اگر خاصی به دنبال علت نروی مانند ان است که برای ساختن یک ساختمان به سراغ مهندس عمران نروی ان وقت چونه می شود و یا برای ساختن قطعی به سراغ مهندس مکانیک نروی ان وقت چه می شود»
حالا سوال من برای اینکه ضعیف بودن ایدئولوژِ شما را به اثبات برسانم.آمدیم و یک بدبختی در یک دخمه به دنیا آمد و تا آخر عمر هم زندانی بود در آن دخمه کذایی.حالا او که نه ابر می بیند و نه ماه می بیند و نه مدلی از کهکشان چطور به وجود خدا پی میبرد.باز هم تاکید می کنم تا اینجا صرفا از نظریات خودتان استفاده کرده ام و چیزی از نظریات خودم را نیاورده ام.
4-شما با قیاس پی بردید که او حق را می گوید.بنده هم با قیاس می گویم او ناحق می گوید. به مهندس عمران اشاره کردید و ….مردم ابتدایی مثلا در امریکای جنوبی که هیچ پیامبری به خودشون ندیدند به سراغ کی رفتن.یا مثل مهندس بشر ابتدایی برای ساختن خونش به سراغ کی میرفت.به همون استدلالی که می فرماید ما هم به پیامبر احتیاجی نداریم.
5- به نظر شما هر معلولی زاییده علتی است.خوب علت اینکه من از رنگ آبی بدم می آید چیست؟
6-حالا یک مثال جالب از نظام علت و معلولی بزنم.علت اینکه من از رنگ آبی بدم می آید اینست که قرمه سبزی را دوست ندارم و علت آن اینکه همکلاسی ام در دانشگاه خیلی قرمه سبزی دوست دارد و علت آن اینکه در شبی که امتحان داشته قرمه سبزی خورده و فردا در امتحان 20 گرفته و علت آن اینکه چون مادرش از پدرش بدش می آمده آن شب کذایی برای وی قرمه شبزی درست کرده و علت اینکه مادرش از پدرش بدش می آمده اینکه او زیاد غیبت می کند و علت آن اینکه در خانواده آنها غیبت رسم بوده و علت اینکه غیبت در خانواده آنها مرسوم بوده برمی گردد به جنگ جهانی اول که در آن اجدادش فرماندهان نظامی ایران بودند و مرتب خبر های نظامی و سیاسی بین خانواده فرمانده ردو بدل میشده و علت آنکه آن فرمانده زیاد خبر رد و بدل می کردند این بود که به شغل نظامی بسیار علاقه مند بودندو علت آن علاقه مندی بر می گردد به علقه پدر ایشان به توصیه محمدبن عبدالله که به اسب سواری اهمیت میداده و علت اینکه محمد به اسب سواری اهمیت میداده برای آمادگی در نبرد با دشمنان بوده و علت نبرد با دشمنان به خاطر فرمان خدا بوده _پس به خاطر فرمان خدا بنده از رنگ آبی بدم می آید.جای هر یک از این حلقه ها می توانید یک امر نیک از دیدگاه اسلام یا یک امر بد بگذارید ببینید که علت همه چیز به خدایتان بر می گردد.همه شرها ستم ها ظلم ها و ….هم از او صادر می شود……
7-تعریف نظم را در یک لوپ مسخره گیر انداختید بدون اینکه نظم را تعریف کنید.
8-در رسم رسوم آن زمان در مناطق خاص جغرافیایی در مورد برده داری میتوان صحبت کرد.در میان اعراب مرسو بوده و در میان ایرانیان نامرسوم.من صحبتم اینه.پیامبر می گفت بربری یا نه؟اگه می گفت پس چرا برده خرید و فروش میشد. اون هم در بسیاری موارد به عنوان یک کالای جنسی حال رسم اون زمان هر چی میخواد باشه به قول خودش یک دینی نو آورده بود که مژده سعادت رو به بشر میداد..اگه پیامبر نمی گفت برابری انسانها که موضوع حله.که در این صورت ایشان هم در جرگه چنگیز خان مغول و تیمور در می آید.
9-اما در مورد اینکه یک خدا باید باشد.چون دوتا خدانمی شه .چون یکیشون رو یکی دیگه خلق کرده.اولش گفتم چرا باید اصلا خالقی در کار باشه؟چه جوری میگید دوتا نمیشه شاید 20 تا بودن که به موازات همدیگر رو خلق کردن!دلیلشم اینه که یکی به تنهایی کارش سخت بوده 19 تایه دیگه کمکش کردن!
9-چون شما سوالات رو پاسخ گفتید و مدیر بلاگ هم پاسخ نصفه کاره ای داد که لازم بود بنده از نظرخودم دفاع کنم.حتما یک لیست رو ترتیب میدم که ذات اسلام رو گویی این که شما خوب نمی شناسید یا خوب می شناسید .بهتر بشناسید.
نوشته شده توسط سیاهی به زهرا در مارس 6, 2010 در 5:06 ق.ظ.
امیدوارم زودتر حالتون خوب بشه
اول بگم.مذهب همه برای من قابل احترامه حتی اگه اون مذهب بخواد یک گاو رو بپرسته.اما در مورد اسلام که هر چه بدبختی می کشیم و هنوز روی سعادت رو ندیم به واسطه ایمان آوردن بهشه و الان دارن امثال فتاحیان رو به جرم های نظیر محاربه با خدا(مگه به عقیده مسلمانها خدا برترین قدرت نیست پس محاربه با خدا معلومه که نتیجش به نفع کی تموم میشه حالا چرا بندگان خدا را به پای چوبه دار می فرستید)به دار آویخته شدن و روز به روز از نیروهای جوان مملکت که می تونن به آینده این کشور کمک کنن می کشن به اسم همین اسلام- من سخت موضع میگیرم و روی تناقضات این آیین مثلا الهی مانور میدم.
شما حساب پیامبر رو از سایر اعراب و عمر جدا کردید.به چه حسابی؟اصلا شما محمد رو چطور شناختید؟چطور میگید که با عمر یا عثمان یا مثلا چنگیز فرق می کرده؟تمام استناداتتون هم منتهی میشه به کتبی که خودتون قبول دارید.و مسلمونها نوشتن.کتب دیگه ای رو که چهره مناسبی رو از نظر خودتون از محمد تصویر نکرده قبول نمی کنید.خوب عمر می گفت که این کار رو بکنید و سربازها نکردند مسئولیت پای کیست؟لزوم نامه نوشتن به ایرانیان و رومیان از جانب محمد چه بوده؟ببینید ما وقتی به تاریخ ایران می نگریم نمی آییم ببینیم که مثلا زن هشتم پیامبر چه تاثیری روی نظرات ایشان داشته اند ما می بینیم که جانشینان محمد با پیام اسلام بیاورید یا جزیه بدهید یا جنگ کنید به ایران سرازیر شدند.اینها را چه کسی تربیت کرده؟اینها با چه ایدوولوژی به ایران حمله کردند.بنابراین ما حکومت اسلامی را که محمد بنیانگذارش بوده می بینیم که به ایران حمله ور شده اند و در حق نه تنها ایرانیان بلکه بسیار مردم دیگر جنایت کردند.علی را فردی مسلمان می دانید یا نه؟چرا او که از تربیت یافتگان مکتب محمدی بود جلوی این اعراب را نگرفت.چرا مخالفتی نکرد؟پس این یورش ها و جنگ ها دقیقا در ذات اسلام است.
البته دوستان به سرعت منابع اجتهاد را ردیف می کنند که بله عقل, سنت, قرآن, حدیث و حالا هر چیز دیگر.
عقل که خود عقل است. احادیث وسنت را باید تشخیص دهند که کدام واقعی است و کدام جعلی که همین هم نیاز به عقل دارد. قرآن باید تفسیر شود که این هم نیاز به عقل دارد( شما که اعتقاد ندارید قرآن بدون عقل تفسیر می شود؟). می بینید که همش شد عقل.
یعنی به غیر از تعداد کمی از احکام در قرآن مابقی باید با عقل سنجیده شوند.خوب کی اینکا رو می کنه مجتهد ها مثل طباطبایی ومثلا قمشه ای و …خوب اینها هم با عقلشان این کا را می کنند یعنی تفسیرحالا اگر نظرشان با هم متفاوت بود یکی که احتمالا بهشتیست میرود جهنم ودیگری که جهنمی است میرود بهشت چون این بزرگواران که معصوم نیستند.حالا اصلا به نظر شما لزومی داره من این تفاسیر رو بخونم.هر چند من تفسیر بعضی سوره ها رو خوندم و بیشتر به جای تفسیر شاخ و برگ دادن به ترجمه است.(اگه خواستید نمو نه های بسیاری را می آورم که کی چی تفسیر کرده کی چی)برای نمونه_سوره نساءآیه 58_در ترجمه یا تفسیر این آیه هیچ مفسری کلمات حکمتم و تحکموا را حاکمیت و حکومت معنی نکرده بلکه حکمیت و قضاوت معنی کرده است.خمینی این آیه را این جوری معنا کرده:وقتیکه حاکم شدید بر پایه عدل حکومت کنید.ودر توجیه آن نوشته است اساسا قضاوت یکی از رشته های حکومت و یکی از کارهای حکومت است.پس باید قائل باشیم که آیه شریفه واذا حکمتم در مسائل حکومت ظهور دارد.وقتی بنا شد تمام امور دینی عبارت از امانت الهی باشد و باید امانت به اهلش رد شود یکی از این امانت ها هم حکومت است._ولایت فقیه ص 93حالا تفاسیر مصباحی بماند!
پاسختان به این نظریات چیست؟پیامبر اسلام که از نظر مسلمانان برترین انسان خلقت است و آمده تا بشریت را به راه راست هدایت کند حتی نتوانسته کسی که در خانه خودش بوده و از ۹ سالگی هم همدم او و همسر محبوبش بوده را حداقل اینقدر تربیت کند که به محاربه با علی برنخیزد. تربیت جامعه اسلامی توسط پیامبر اسلام به قدری فاجعه بار بوده که پس از مرگ پیامبر با وجودی که شیعیان ادعا می کنند پیامبر در غدیر خم بر ولایت علی صحه گذاشته تنها ۴ نفر از علی دفاع می کنند و به ادعای شیعیان یکی از بزرگترین انحرافات اسلام اتفاق می افتد .چه علی را حق بدانیم و چه عایشه هر دو حالت نشان از ناکارآمدی دستگاه انسان سازی اسلام است زیرا هردو اینها را مستقیما پیامبر اسلام تربیت و بزرگ کرده.اگر مشکل از ذات آدمی است و دست پرورده پیامبر هم در نهایت به روی علی شمشیر می کشد و تربیت پیامبر هم بر آن تاثیری ندارد, پس خدا انسان را اینگونه خلق کرده و اساسا دستگاه خلقت و عدالت زیر سوال می رود و معلوم نیست خدا اصلا برای چه پیامبران را برای اصلاح مخلوقاتی فرستاده که از اساس قابل اصلاح نیستند و اگر هم عده ای قابل اصلاح هستند خدا بر چه اساس گروهی را از کودکی غیر قابل هدایت آفریده؟.
اگر هم ذات انسان اینگونه نیست پس مشکل از این مکتب انسان سازی است که حتی در خانه پیامبر آن هم جذابیتی ندارد. توجه کنید که بعضی از امامان هم توسط همسرانشان کشته شدند.
پس یه سوال پیش میاد این مکتبی که نمی تونه 4 تا آدم رو تربیت کنه چطور ادعای سعادتمند کردن انسانها رو داره؟
از تاریخ بلاذری نقل کردید که ایرانیان می توانند جزیه و خراج دهند یا از آن شهر بروند این دیگه نوبره_سرزمین را با زور و بگیری بعد رافت کنی و مدارا که اگر جزیه بدهید با شما کاری نداریم.!!!بعد خیلی جالبه شما میگید که اعراب حمله کردند و وقتی که سرزمینهای ایران رو گرفتند اونوقت ایرانیان خودشون اسلام آوردند.اگه شمشیر بیخ گلوییه بدبخت باشه و بگن اسلام بیاراون چه کار می کنه.نه نشد اگه اسلام دین برتری بود حتما می تونست با گذشت زمان در ایران نفوذ پیدا کنه بدون جنگ و خونریزی و جزیه.جایی گفتید پیامبر به صلح دعوت کرده اند و…شما که انتظار نداشتید در بدو شکل گیری حکومت نو پای اسلامی به جهاد و جنگ دعوت کنند به خصوص با شکستی که در احد متحمل شدند.باید قویتر میشدند تا جنگ را با دولت های نیرومنتر ساسانی و.. شروع کنند.
بالاخره به من نگفتید.برده داری در اسلام مجاز بوده یا نه؟اگر آری که این تناقض آشکار با مبانی اسلام است که محمد می گوید و البته خودش هم انجام میدهد.اگر نه پس چرا مسلمانها و خود ایشان این همه برده داشتند به اسم غلام و کنیز و ….اگه می گید رسم و رسوم مردم آن زمان است پس پیامبر برای چی ظهور کرد مگر نیامد که رسم و رسوم را تغییر بدهد(البته برای اعراب چون ایرانیان برده داری نمی کردند)
گفتید به من گفتید که ذات اسلام چیست.کجا؟کدوم خط.اگه تو آیات قرآن باید بگردیم.باشه من فهرستی از آیات رو میارم ببینم تفسیر شما از اون چیه؟
فعلا اینها رو از آیات(که در اون زن ستیزی اسلام به خوبی مشخص شده) داشته باشید تا بقیش رو روزهای آینده لیست کنم.
زن نصف مرد است و کشتزار او!! با کشتزارت هر کاری را بکن !! سوره بقره قران
*از زنان هر چه خوش دارید دوتا,سه تا,چهارتا بگیرید… سوره4 آیه 3و زورمندیهای غیر قانونی فعلی آخوندهای دولت کنونی ایران را هم به آن اضافه کنید!!(لایحه حمایت از خانواده رو میگم)
*زنانی که نافرمانی کنند کتکشان بزنید … سوره 4 آیه 24
*چون سرپیچیدید گفتیمشان ای بوزینگان مطرود شوید!! (ببینید خدای محمد که بسیار هم مهربانه به زنان که بندگانش هستند میگوید ای بوزینگان!!)سوره 7 آیه 16
آیات بعدی و مجموعه عظیمی از احادیث البته مورد تایید شیعیان رو خواهم آورد.
نوشته شده توسط سیاهی به امین در مارس 6, 2010 در 5:04 ق.ظ.
با درود
یه چیزی !برای من خیلی جالبه که یه عده دیدشون به هستی مثل امین باشه .جدا میگم .ولی به هیچ وجه انتظار نداشته باشید که اینجور استدلالات از مد افتاده که بسیار شبیه نظرات مطهریه ذره ای در من احساس شور و هیجان ایجاد کنه.من گفتم بحثی با هیچ کس ندارم.اما اگه کسی خواست حاضرم باهاش بحث کنم روی مبانی هستی شناسانه .تاکید می کنم روی مبانی هستی شناسی نه مذهبی که زیاد خوشم نمیاد موجبات ناراحتی افراد مذهبی رو فراهم کنم.
یکبار دیگه بگم واقعا نظرات امین برام جالبه و تا اندازه ای تعجب آور
1- من گفتم امین خط به خط بریم جلو ولی مثل اینکه امین دوست داره پرشی بره جلو.اون دیگه تقصیر من نیست.بعضی از سوالات رو جواب میده بعضی ها رو نه.اگه قصد دارید که به بنده پاسخ بدهید لطفا تمام سوالا ترا پاسخ بدهید و جاخالی ندهید.
2-من فقط سوالاتی پرسیدم که از متن استدلالات ایشان در پاسخ به بنده آورده بودند(کامنت اولی که مرا خطاب قرار دادند)حال من سوالات بسیار فراتر از تئوریهای ایشان دارم که نمی دانم ایشان آمادگی پاسخ گویی را دارند یا نه؟
3-این طرز تفکری که ایشان ارائه کرده اند بنده اسمش را می گذارم آخوندی که مدت هاست دموده شده و حتی برای قانع کردن یک بچه 9 ساله هم کافی نیست.بنابراین خیالات برتان ندارد که بنده مجذوب یا شیفته استدلالاتتان شده ام.شبیه همین استدلالات را انقلابیون 57 هم داشتند البته با کیفیت بهتری نسبت به آن چیزی که شما ارائه کرده اید.آنها انقلاب کردند و این ثمره اش شد شما در جنبش مثلا به اهدافتان برسید معلوم نیست چه بلایی بر سر این ملت می آید؟شما فرمودید« مثلا هنگام دیدن معلولی چون ماکت منظومه ی شمسی و یا هر معلوم دیگر،علتی را از پی ان دیدم.وزش را سبب علت همرفتی دیدم و جزر و مد دریا را سبب علت چون حرکت ماه در دایره مشخص خود یافتم پس به نتیجه ای رسیم که این جهان نیز باید علتی داشته باشد زیرا که به معلول بودنش براساس تحقیقاتم رسیم» یا « اطراف را دیدم دیم ابر بی جهت حرکت نمی کند ماه به جهت در مدار خود دوار نیست رایانه ی من بی جهت و بدون هیچ الگوریتمی کار نمی کند پس فهمیدم که این دنیا نیز هدفی دارد و از ان جایی که برای پی بردن به فن استفاده از رایانه به سراغ سازنده و بروشور ان می روم این جا به سوی خدا و کتابش قران رفتم .اما اگر خاصی به دنبال علت نروی مانند ان است که برای ساختن یک ساختمان به سراغ مهندس عمران نروی ان وقت چونه می شود و یا برای ساختن قطعی به سراغ مهندس مکانیک نروی ان وقت چه می شود»
حالا سوال من برای اینکه ضعیف بودن ایدئولوژِ شما را به اثبات برسانم.آمدیم و یک بدبختی در یک دخمه به دنیا آمد و تا آخر عمر هم زندانی بود در آن دخمه کذایی.حالا او که نه ابر می بیند و نه ماه می بیند و نه مدلی از کهکشان چطور به وجود خدا پی میبرد.باز هم تاکید می کنم تا اینجا صرفا از نظریات خودتان استفاده کرده ام و چیزی از نظریات خودم را نیاورده ام.
4-شما با قیاس پی بردید که او حق را می گوید.بنده هم با قیاس می گویم او ناحق می گوید. به مهندس عمران اشاره کردید و ….مردم ابتدایی مثلا در امریکای جنوبی که هیچ پیامبری به خودشون ندیدند به سراغ کی رفتن.یا مثل مهندس بشر ابتدایی برای ساختن خونش به سراغ کی میرفت.به همون استدلالی که می فرماید ما هم به پیامبر احتیاجی نداریم.
5- به نظر شما هر معلولی زاییده علتی است.خوب علت اینکه من از رنگ آبی بدم می آید چیست؟
6-حالا یک مثال جالب از نظام علت و معلولی بزنم.علت اینکه من از رنگ آبی بدم می آید اینست که قرمه سبزی را دوست ندارم و علت آن اینکه همکلاسی ام در دانشگاه خیلی قرمه سبزی دوست دارد و علت آن اینکه در شبی که امتحان داشته قرمه سبزی خورده و فردا در امتحان 20 گرفته و علت آن اینکه چون مادرش از پدرش بدش می آمده آن شب کذایی برای وی قرمه شبزی درست کرده و علت اینکه مادرش از پدرش بدش می آمده اینکه او زیاد غیبت می کند و علت آن اینکه در خانواده آنها غیبت رسم بوده و علت اینکه غیبت در خانواده آنها مرسوم بوده برمی گردد به جنگ جهانی اول که در آن اجدادش فرماندهان نظامی ایران بودند و مرتب خبر های نظامی و سیاسی بین خانواده فرمانده ردو بدل میشده و علت آنکه آن فرمانده زیاد خبر رد و بدل می کردند این بود که به شغل نظامی بسیار علاقه مند بودندو علت آن علاقه مندی بر می گردد به علقه پدر ایشان به توصیه محمدبن عبدالله که به اسب سواری اهمیت میداده و علت اینکه محمد به اسب سواری اهمیت میداده برای آمادگی در نبرد با دشمنان بوده و علت نبرد با دشمنان به خاطر فرمان خدا بوده _پس به خاطر فرمان خدا بنده از رنگ آبی بدم می آید.جای هر یک از این حلقه ها می توانید یک امر نیک از دیدگاه اسلام یا یک امر بد بگذارید ببینید که علت همه چیز به خدایتان بر می گردد.همه شرها ستم ها ظلم ها و ….هم از او صادر می شود……
7-تعریف نظم را در یک لوپ مسخره گیر انداختید بدون اینکه نظم را تعریف کنید.
8-در رسم رسوم آن زمان در مناطق خاص جغرافیایی در مورد برده داری میتوان صحبت کرد.در میان اعراب مرسو بوده و در میان ایرانیان نامرسوم.من صحبتم اینه.پیامبر می گفت بربری یا نه؟اگه می گفت پس چرا برده خرید و فروش میشد. اون هم در بسیاری موارد به عنوان یک کالای جنسی حال رسم اون زمان هر چی میخواد باشه به قول خودش یک دینی نو آورده بود که مژده سعادت رو به بشر میداد..اگه پیامبر نمی گفت برابری انسانها که موضوع حله.که در این صورت ایشان هم در جرگه چنگیز خان مغول و تیمور در می آید.
9-اما در مورد اینکه یک خدا باید باشد.چون دوتا خدانمی شه .چون یکیشون رو یکی دیگه خلق کرده.اولش گفتم چرا باید اصلا خالقی در کار باشه؟چه جوری میگید دوتا نمیشه شاید 20 تا بودن که به موازات همدیگر رو خلق کردن!دلیلشم اینه که یکی به تنهایی کارش سخت بوده 19 تایه دیگه کمکش کردن!
9-چون شما سوالات رو پاسخ گفتید و مدیر بلاگ هم پاسخ نصفه کاره ای داد که لازم بود بنده از نظرخودم دفاع کنم.حتما یک لیست رو ترتیب میدم که ذات اسلام رو گویی این که شما خوب نمی شناسید یا خوب می شناسید .بهتر بشناسید.
نوشته شده توسط امین در مارس 5, 2010 در 8:51 ب.ظ.
ابتدا جواب سوال اول بنده با نظاره ی دنیا پی بردم که هر معلومی زاده ی علتی است مثلا هنگام دیدن معلولی چون ماکت منظومه ی شمسی و یا هر معلوم دیگر،علتی را از پی ان دیدم.وزش را سبب علت همرفتی دیدم و جزر و مد دریا را سبب علت چون حرکت ماه در دایره مشخص خود یافتم پس به نتیجه ای رسیم که این جهان نیز باید علتی داشته باشد زیرا که به معلول بودنش براساس تحقیقاتم رسیم اما احد بودن او گفتم اگر می خواهد 2 باشد باید یکی خالق دیر و یا کسی خالق ان دو باشد زیرا که اخرین کس در نظام علت والمعلولی علت علل است
اما نظم هر مجموعه ی صاحب نظمی متشکل از اجزایی به هم پیوسته که در رابطه های طولی و عرضی یکدیر هستند((البته لازم به ذکر است که هر جزئی از این اجزا ن متشکل از جز هایی است که ان جز ها نیز در رابطه ی طولی و عرضی یکدیگرند))برای هدف مشترک و غایی اما هر مجموعه ی منظم بسته به نوع کارکردی که خالق ان نظم خواسته عمل میکند مانند کامپیوتر که ما بشر که او را ساخته انتظار اشپزی از وی نداشته
اما هستی چیست؟هستی،حیات همان جایی که بنده یا شما و یا هر موجودی زنده یا غیر زنده ای در ان بسر می برد وسعت ان چه میزان است اطلاع صحیحی از ان ندارم
اما گفتید از کجا فهمیدید که هر نظمی به دلیلی است.می ویم که علم ادمی متشکل از دو چیز است تجربه و خرد
اطراف را دیدم دیم ابر بی جهت حرکت نمی کند ماه به جهت در مدار خود دوار نیست رایانه ی من بی جهت و بدون هیچ الگوریتمی کار نمی کند پس فهمیدم که این دنیا نیز هدفی دارد و از ان جایی که برای پی بردن به فن استفاده از رایانه به سراغ سازنده و بروشور ان می روم این جا به سوی خدا و کتابش قران رفتم .اما اگر خاصی به دنبال علت نروی مانند ان است که برای ساختن یک ساختمان به سراغ مهندس عمران نروی ان وقت چونه می شود و یا برای ساختن قطعی به سراغ مهندس مکانیک نروی ان وقت چه می شود
با قیاس پی بردم که او حق را می گوید
اما در مورد کنیز داشتن ایا در نظام جهان کارگر وجود دارد یا نه؟کار فرما وجود دارد یا نه؟مهندس وجود دارد یانه؟
اما ایا ان ها اسیران غیر عرب بودند یا نه؟می ویم نه انها حتما اسرای غیر عرب نبودند کنیزان عرب و غیر نیز بودند
ایا در اسلام انسان ها برابرندیا نه؟جواب شما((انما خلقناکم من ذکر او انثی و جعلناکم من شعوبا و قبائلا لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقاکم))
اما یک بحث کلی در مورد کنیزان باید کرد ان نیز رسم رسوم مردم ان زمان است.ابتدا ایا در زمان پیامبر برده داری و برده فروشی امری زشت و زننده تلقی می شد یا خیر؟ایا فرهنگ جامعه جهانی ان زمان مفاد موجود در حقوق بشر را قبول داشتند یا خیر؟اما اسلام که به قول ما اصلاح خواهان همواره یک دین اصلاحی بوده با اصلاح رفتاربا بردگان قدمی بزر برای احیای حقوق انان برداشته تا قبل از اسلام ازادی برده ی خریدار شده معنی نداشت تا قبل از اسلام حق داشتن دین و ایین و فکر خود برای یک برده وجود نداشت و ….. امامی گویید چرا اسلام به کل برده فروشی را منع نکرد در جواب می گویم چرا در قشر همکنون ما کارگر وجود دارد ایا اسلام سکس با کنیزان را خود را حلال دانسته یا خیر بهتر است که قران منسجم بیان کنیم و همراه با فرهنگ تاریخی ان زمان این گفته ی خود را بیان کنیم ایاشما وضعیت یا زن در فرهنگان زمان چه بود؟اما اسلام ایا با ظهورش به زن معنای دوباره ای نبخشید؟حال ان وضعیت زنان ان زمان بود شما دیر حساب کنید وضعیت کنیزکان ان زمان چگونه بوده اسلام با ایه ی 10 و 11 سوره ی مریم قصد ترفیع ارزش انان و ایجاد یک فضای امن تر و ایمن تر برای انان بوده، ان هم در ان زمان و ان فرهنگ اسلام با حرکت اصلای و تدریجی خود به سمت پیش رفت که مقان شئنیت یک زن بالا و کم کم بساط بازار برده فروشی پایان یافت
صحبتی را که می کنید سعی کنید ازیک کتب معتبر برای اهل تشیع و حتی تسنع بیاورید ولی فت طبرستان در زمان خلیفه ای صورت می گیرد که رویارویی علی را در ان زمان و از کارهای او و انتقاد تند از او به وضوح می بینید
نوشته شده توسط سیاهی در مارس 5, 2010 در 8:04 ب.ظ.
من بحثی با هیچ کس ندارم .و امین هم اگر خواست می تواند به سوالات من پاسخ نگوید.اگر هم خواست می تواند برای کسانی که این سوالات برایشان پیش آمده پاسخ بدهد.در مورد لیست هم حرف مرا نشنیده بگیرید.
نوشته شده توسط سیاهی به امین در مارس 5, 2010 در 7:32 ب.ظ.
خط به خط می ریم جلو امین
اولش یه چیزی بگم. چقدر شبیه به مطهری حرف میزنی!!حالا بعدش رو برو…
قبل همه پرسشام.این پرسشو جواب بده چون فهمیدم عقل پر کاری داری؟عقلت چیه؟منظورت اون لایه های پیچ پیچ خاکستریه که تو جمجمه سرت قرار داره یا نه؟اگه یه چیز دیگست بگو ببینم چیه تا برسیم به پرسشهای بعدی؟
1-به وجود یک خدای واحد با استفاده از عقلتان پی بردید؟ پس دلایل عقلیش را بیان کنید؟تا ما هم بدانیم.
2-با استفاده از عقلتان به این نتیجه رسیده اید که خلقتان به چه دلیلی بوده؟ خوب به چه دلیلی بوده؟
3- نظم هستی را بگو ببینم چیست؟نه قبلش منظورت از نظم چیه ؟نه قبلش بگو ببینم هستی چیه؟
4-با استفاده از قدرت منطقت به این نتیجه رسیدی که هر نظمی برای یک دلیل و هدف خاطی است.قدرت منطقت چه جوری به این نتیجه رسید که هر نظمی برای یک هدف و دلیل خاصه؟البته قبلش باید می گفتی نظم یعنی چی.بعدا بگو ببینم اگه هر نظمی –که تعریفش کردی احتمالا-بی نظمی برای چه هدف خاصیه؟
5-برای رسیدن به هدف واقعی هر مجموعه منظم و پیچیده ای گفتی باید به سراغ خالق آن رفت.هدف غیر واقعیش چه جوری میشه؟اگه مجموعه منظم نباشه-که احتمالا بازم تعریفش کردی قبلا-باید به سراغ کی رفت؟بعدشم از کجا فهمیدی مجموعه منظم و پیچیده خالق داره؟نظر خالق رو چه جوری جویا شدی تا به پیامبرش برسی؟
6-چه جوری با عقل و خرد بشریت فهمیدی که محمد پیامبر این خالق مجموعه منظم و پیچیده است؟
اما ذات اسلام –گفتی تو سیره محمد و جانشینان حقیقی آن می توان دید ؟ کی ها جانشینان حقیقی محمد هستند؟یک سوال ساده که به بقیه انتهایی کامنتتون که مرا خطاب قرار دادید مربوط می شود.علی یا محمد یا فرزندان علی و سایر مسلمانان کنیز داشتند یا نه؟این کنیز ها را از بازار برده فروشها می خریدند یا نه این برده ها را از جنگ با ایرانیان و رومیان و سایر مردمان غیر عرب به اسارت گرفته بودند یا نه؟آیا در اسلام انسانها با هم برابر هستند یا نه؟آیا در قرآن سکس کردن با کنیزان اجازه داده شده است یا نه؟
7- خلفای راشدین مردم طبرستان و گرگان را بعد از اینکه پس از مقاومتی طولانی در برابر سپاهیان اسلام تسلیم شدند .چه کار کردند؟(تاریخ طبری را مطالعه بفرمایید)همه آنها را از دم تیغ گذراندند.
اما در مورد احادیث و آیات قرآن به من وقت بده تا لیست بلند بالایی رو برایت فراهم کنم که سخت جالبه!!
نوشته شده توسط امین در مارس 5, 2010 در 6:25 ب.ظ.
اواقعا لذت بردم اما لازم نکاتی رایاداورم شوم که یاداوری ان برای بعضی از دوستان خالی از فایده نیست
ابتدا در مورد گفته های دوست عزیزمان حامد که متفکر بزرگی چون شهید مطهری رئیس دانشگاه الهیات را متحجر خواندند و پسر ایشان را ادامه دهنده ی خط تحجر ان هم از ادعایی که کاملا در تضاد با ارای اقای علی مطهری است.البته در مورد کلمه ی تحجر بنده ایراد دارم و خواهم داشت این خصلت ما ایرانی هاست که تا جریان فکریی در تضاد با ارای ما سخن گفت ان را متحجر می خوانیم.ما به جای به چالش کشیدن نظرات و ارای انان دست به هجو گویی و زشت گویی در قبال ان ها می زنیم این چه اندیشه ی ازادی خواهانه است((به دوستان پیشنهاد می کنم سخنرانی سید محمد خاتمی را در 25/10/88 را مطالعه نمایند))
اما در مورد اسلام و نظر دوست عزیز سیاهی
ابتدا در مورد سوال اول شما که پرسیده اید که اسلام را به چه مبنایی می پذیرید؟باید بگویم که مبنا را چه تعریف می کنید اما در مورد سوال شما لازم است این جواب را بدهم که بنده از ان جایی اسلام را پذیرفتم که ایتدا به وجود یک خدا واحد با استفاده ی از عقل پی بردم و سپس با استفاده از عقلم و تفکرم به این نتیجه رسیدم که ابتدا خلق بنده به چه دلیل بوده و با توجه به نظمی که در درون هستی یافتم دنیا را نیز مجموعه ی منظم دیدم و با استفاده از قدرت منطقم به این نتیجه رسیده بودم که هر نظمی برای یک دلیل و هدف خاصی است در پیگیر شدم که دلیل و هدف را بفهمم و با توجه به تجربه ی بشری و همچنین عقل انسانیم به این نتیجه رسیدم که برای رسیدن به هدف واقعی هر مجموعه ی منظم وپیچیده ای باید به سراغ خالق ان رفت در نیجه در پی ان شدم که نظر خالق ان راجویا شوم پس ناگهان به پیامبران ایشان رسیدم که در میان ان ها با توجه به عقل و خرد بشری و خدادایم به فته ی ممد ایماناوردم و ان را مبنای زندگی خود قرار دادم
ذات اسلام را می توان به وضوح در سیره ی عملی پیامبر و جانشین حقیقی ان دید.ار ایرادی در قران و یا سیره یپیامبردارید بنده حاضر به گفتگو هستم.البته ار به واقع اشکال علمی ساخته ی مطالعات دقیق باشد نه صحبت های فاقد علمی عده ای روحانی و یا مردم عادی
امادرمورد سوال شما تمام غزوات پیغمبر هجومی نبوده و اگر تاریخ به واقع مطالعه کنیم می بینیم که حتی جانشین حقیقی ایشان علی نیز هرگز رو به حمله نبرد و حتی با حمله به ایران نیز مخالفت کرد اما در مورد دم تیغ گذراندن مردم عادی که پیامبر در جنگ با قبیله و یا قوم ان ها ان کشور را فتح می کرد شما را به مطالغه ی دقیق تر تاریخ دعوت می کنم و نه تنها پیامبر در هی جنگی این عمل را نمی کرد بلکه خلفای راشدین نیز به این سنت پیغمبر تا اخر پایبند بوده و اگر حمله ای نیز می کردند هرز با مردم عادی که در جنگ با مسلمین شرکت نمی کردند کاری نداشتند((شما را دعوت به خواندن کتاب عایشه بعد از پیغمبراقای کورت فریشلر بل ترجمه ی دکتر ذبیح ا.. منصوری دعوت می کنم))اما در مورد تجارت سکسی این صحبت ها اگر بدون مردکی باشد فاقد اعتبار علمی است و اگر می بینید که دوست عزیز مان زهرا به سوالات شما جواب نمی دهد به خاطر عدم ادله ی کافی برای صحبتاننتان است
نوشته شده توسط hamed در مارس 5, 2010 در 6:18 ب.ظ.
زهرا خانم من نظر مبسوطي به اين پست داده بودم ولي انگار بازم ثبت نشده.عجب بدبختيه ها!!!
نوشته شده توسط مهاجر در مارس 5, 2010 در 4:48 ب.ظ.
راستی! من هم با این بد اخلاقی رایج در جنبش سبز مخالفم
ما نباید فحش بدهیم
یا به خانوادهمخالفانمان توهین کنیم
متاسفانه دوستان عجولنند و کم طاقت و گاه حرف هایی به زبان می آورند که جز برافروخستن آتش حاهلیت هیچ فایده دیگری ندارد
نوشته شده توسط مهاجر در مارس 5, 2010 در 4:39 ب.ظ.
سلام بانو
سراغی از ما نمی گیری
اتفاقی افتاده؟ جسارتی کرده ام؟
نوشته شده توسط hamed در مارس 5, 2010 در 4:25 ب.ظ.
زهرا خانم عزيز با اين قلمي كه شما داريد اميدوارم روزي در يكي از روز نامه هاي معتبر قلمفرسايي كنيد.اما نظراتم در مورد دو پست آخرت
در مورد نكته اول و دوم:با شما هم عقيده ام متاسفانه فرهنگ ديكتاتوري در خون ما ايرانيان و اكثر كشور هاي جهان سوم بوده و هست و ما ميتوانيم روحيه ديكتاتوري رو در اكثر خانواده ها ببينيم كه تا كوچكترين انتقادي از پدر يا مادر ميشود با خشونت!جواب داده ميشود.بايستي تمرين دموكراسي رو از خانواده ها شروع كرد.
در مورد نكته سوم:من معتقدم هر حكومتي بعد از حكومت اسلامي سر كار بيايد حكومتي خواهد بود كه در آن كمتر نشاني از دين خواهد بود و اين اتفاق ناخوشايند اجتناب ناپذير است.
در مورد مطهري بايد بگويم كه شناختي كه من از مطهري دارم او را فردي متحجر ميدانم كه در قلب واقعيات دست پرزوري داشت و متاسفانه ذات مطهري براي اكثر افراد ناشناخته باقي ماند البته ميتوانيم روحيات او را كم و بيش در پسرش ببينيم كه از فتنه و فتنه گري سخن ميگويد.ولي اين را ميدانم كه اسلام با شمشير بر اين مردم بخت برگشته فائق آمد.مثل حكومت اسلامي كه با شمشير و نيرنگ توانست بر امور مسلط شود.
در مورد قسمت»جلوتر از زمان حرکت کردن بدون توجه به حال و شرایط و تنها با نگاه آرمانی،ما را دوباره به تجربه 30سال گذشته باز می گرداند.کمی سنجیده تر،واقع بینانه تر و آگاهانه تر قدم بگذاریم وبه اقتضای زمان و آنچه که طلب می کند حرکت کنیم»كاملا با شما موافقم
پاينده باشيد
نوشته شده توسط hamed در مارس 5, 2010 در 2:39 ب.ظ.
زهرا خانمم فيلتر شدم لطف كن لينكمو اصلاح كن
نوشته شده توسط سیاهی به روزبه در مارس 5, 2010 در 11:44 ق.ظ.
شما درست مثل افرادی که یک مشت پلیس دنبالشان کرده باشد به بلاگ من آمدی و سراسیمه کلی سوالت پرسیدی و رفتی ! و بنده هم پاسخ سوالتتان را دادم.بنده سندی ندیدم که شما در آن آقای موسوی را از کشتار 67 مبرا کرده باشید.شما خمینی را هم از کشتارها مبرا دانستید در حالی که خمینی رهبر نظام بود و نگویید که نمی دانید در نظام جمهوری اسلامی بالاترین مقام اجرایی و سیاسی رهبر آن است.که خیلی مسخره می آید.بنده اولین کامنتی که در بلاگ شما گذاشتم این بود که در زمان هخامنشیان این سیاستی که شما اشاره کردید اجرا میشده و در روزگار امروز ایران زیاد مطمئن نیستم که این سیاست اجرا بشود.اگر کامنت بنده را حذف نکرده باشید می توانید عین آن را مطالعه بکنید.بعد هم در بلاگ خودم گفتم که من پست شما را نخواندم و این کامنت را گذاشتم .و در ادامه نوشتم که پس از اینکه پستتان را خواندم همان کامنتی که گذاشتم کفایت می کرد.کامنت ها را حذف نکردم بیایید عین مطلب را بخوانید.هیچ کس به من کتابی نخورانده .اصلا کسی را شایسته آن نمی بینم که بتواند کتابی به خوردم بدهد.
نوشته شده توسط سیاهی در مارس 5, 2010 در 11:43 ق.ظ.
پاسخ به پاسخ کامنت قبلی در پست قبلی و این پست!خط به خط_اگه اینبار هم به پرسشهای من جواب ندهید بحث را بی فایده قلمداد می کنم.که جز گرفتن وقت شما و بنده نتیجه ای نخواهد داشت.
اولا بنده در جنبش سبز جایی ندارم.به نظر من اساسا جنبش سبزی دیگر وجود نداردبنده دین اسلام را می بینم که در آن بهاییان به دار آویخته می شوند بسیاری از فرقه های مذهبی از دسته شهروندان درجه یک جدا می شوند و همه اش هم به خاطر نوع دگر اندیشیشان حالا شما بگو لا اکراه فی الدین..بنده به هیچ وجه جوش نیاوردم.و هیچ وقت هم بر آن نبوده ام تا نظراتم را تحمیل کنم.نمی دانم شما از کجای نوشته های من همچین برداشتی کردید به من نشان بدهید تا اگر حق با شما بود .اصلاحات لازم صورت پذیرد.من هیچ خشونتی نکردم.چیزی رو هم که شما اسمش را می گذارید قهر برای من مفهوم عامیانه آن را ندارد من قطع رابطه ای را می کنم که هیچ فایده ای برای من ندارد.اما باز هم می گویم شما تا حدود زیادی روی مذهبتان تعصب دارید.اما این دلیل نمی شود که من به شما بی سواد گفته باشم اگر خودتان دوست دارید به خودتان نسبت بدهید به من ربطی ندارد.من هدفی در ذهنم از انسان آرمانی شکل نگرفته شما در ذهن خودتون شکل دادید.-بنده از مارکس نخوندم –اگه دقت کرده باشید من دنبال این نیستم که ببینم چه راهی رو نیچه یا فروید برای سعادت یا هرچیز دیگه به انسان نشون می دن.شما متاسفانه و بسیار متاسفانه بیشتر به جای اینکه بیندیشید که چی میگم می اندیشید که چی می خواهید بگید.بنده تو پست اولم دقیقا دو تا دستگاه معرفی کردم تا جهت بحث رو مشخص کنه اما مثل اینکه شما ازش رد شدید.بعدم اینکه شما علاقه ای ندارید به سوالات بنده پاسخ بدید؟تو کامنت قبلی و این کامنت چند تا سوال پرسیدم.اگه مایل نیستید به سوالت پاسخ بدید بگید ما حساب کارمون رو بدونیم دوباره سوالت رو تکرار می کنم.در پایان کامنت
اما در مورد این گفتیتان: ما شما واقعاً … این انقلاب را که نقشه می دانید،اسلام را اجباری می دانید و عربها و ورود اسلام را مسبب بدبختی،در جایی مذهب را زیر سوال می برید و مسبب ایجاد پیش فرض و قضاوت نادرست…و در جایی ایران و ایرانی زرتشت را ستایش می کنید!
بله همه این چیزهایی که در بالا گفته اید من دوباره تایید می کنم.اگر مفهوم نبود برایتان توضیح می دهم.بنده مغلطه نمی دانم چه کارکردی دارد البته شنیده ام که در فلسفه می خوانند اما بنده نمی دانم دقیقا چیست!به بنده بگویید من دقیقا کجا واژه- اصلاح کورکورانه – شست و شو شده مغزی- را به شما نسبت دادم.
در مورد سوال آخر ای کاش شما دقیقا می گفتید که این گروه مد نظرتان نا بخرد اند اما شما مردم ایران را خطاب قرار دارید(آخر پاسخ به کامنتم).به نظر من شما دقیقا نمی دانید چه واژه هایی را به کار می گیرید و دراین مورد خیلی تساهل به خرج می دهید.
اما سوالات بنده که بی پاسخ ماند:
1-کسی که به دنبال حقیقته بر اساس یک مبنای فکری که قابل دفاع کردن باشه صحبت می کنه تا بتونه ادامه بده.شما اسلام رو قبول دارین چرا؟بر چه مبنایی؟
2-شما لطف کنید به من بگید ذات اسلام چیه؟از چه منابعی می شود آن را کسب کرد؟به سنن خلفای اسلامی که برایمان اسلام را با قتل و غارت و شمشیر آورده اند استناد می کنیم می گویید نه.به احادیث می پردازیم –جا خالی می دهید می گویید جعلی است-به قرآن می پردازیم می گویید بد تفسیر می کنید .به رفتار پیامبر اشاره می کنیم سکوت می کنید.ما آخرش نفهمیدیم این ذات اسلام را از کجا باید بشناسیم.
3-شما گفتید پیامبر گشور گشایی کرد چون رسم بشر اون روز بوده پس فرق پیامبر که پیام آور صلح بوده با چنگیز خان چیه؟چرا باید برای تبلیغ و گسترش به کشتن مردم روی آورد.؟ یعنی پیامبرتا جایی رو تصاحب نمی کردند عده بسیاری رو از دم تیغ نمی گذروندند و زنان بسیاری رو به عنوان کنیز تجارت سکسی مسلمانان در خونه هاشون قرار نمی دادند(با توجه به اینکه اسلام پیام برابری رو آورد) دین اسلام پیشرفت نمی کرد؟اونهم پیامبر رحمت و برابری و برادری؟
4-منظورتان از این جمله چیه؟ سوال اصلی من این بود آیا باید تفاوت قائل شد بین انچه هست با آنچه که می بایست باشد و می تواند باشد که در رابطه با شما فکر کنم شکل سوال فرق می کند!
5- می خوام منابع تاریخی شما رو که در تضاد با نظراته منه بدونم اسمشون چیه؟در مورد اینکه می گید ایرانیان به اسلام آری گفتند.کی ها چه جوری رفتار نکردند؟منظورتان از این جمله چیه؟اما این در رابطه با برخورد با عرب بود اما آن هنگام که اندیشه اسلام را شنیدند اینگونه رفتار نکردند!
6-شما همش میگید حافظه مردم دیکتاتور زدست . و ناآگاه بار اومدن .اما نمی گید چرا؟چرا؟
7-چرا اینجوریه که می گید؟_مشکل ایران امروز را نه از مذهبش که از بی خردی مردمانش می دانم!چه هزاران سال پیش چه اکنون که با فکر نکردن و تصمیمات احساسی راه را برای سوء استفاده گران مذهب باز می گذارند!
نوشته شده توسط زهرا در مارس 5, 2010 در 7:48 ب.ظ.
اول پوزش به دلیل دیر پاسخ دادن .دعا می کنم به این سرماخوردگی ای که دچار شدم مبتلا نگردیدوقصد داشتم فردا جواب بدم دیدم آقای امین پاسخ ندادن من را به نخواستن و نداشتن پاسخ بیان کردند ؛به این نتیجه رسیدم پاسخ بدهم .
پاسخ قسمت های اول کامنتتون رانمی دم و فقط به سوالهاتون جواب می دم .فقط یک نکته کوچک را می گم و آن اینکه این من نیستم که به جای خواندن مطالب شما جواب ها را در ذهنم آماده می کنم که این شمایید که مرتب سوال و جواب های خودتان را در ذهن با خود مرور می کنید ومعلوم نیست چقدر اینها را با خود تکرار کرده اید که از آن پوسته نمی توانید خارج شوید.و اما سوالها
1)مبنای شناخت هرکس بستگی به شخصیت و نوع جهان بینی که به دنیا داره متفاوت از دیگران است.من می گویم اسلام را قبول دارم به هزار و یک دلیل و مبنا.این شمایید که می بایستی بگویید چرا اسلام را قبول ندارید!راه شناخت و پذیرفتن هر کس به طرق مختلف است.یک نفر بر مبنای منطق به شناخت می رسه یک نفر بر اساس احساسات و نیروی درونی،مهم اینه که به اعتقاد می رسه!.فرضاً که روش دریافت من از حقایق کاملاً درونی و فطری باشد!آن وقت فکر نمی کنم مبنای من ،تاثیری بر شناخت شما داشته باشد.من زمانی غرق در افکار فیلسوفان بودم،پاسخ سوالاتم را نیافتم،بر حسب اتفاق جوابش را در نهج البلاغه یافتم،کنجکاو شدم،بیشتر خواندم ،در معانی کتاب آسمانی این دین،چیزهایی پیدا کردم که من را قانع کرد و سوالاتم را پاسخ گفت!این برای من کافی بود برای شما نمی دانم!اگر قانعتان نمی کند راهش این نیست که دیگران را متهم کنید بلکه باید به سراغش بروید!مثل من که کلید شناختم را نهج البلاغه دیدم و بعد…
2)ذات اسلام همانی است که برایتان گفتم.من نه از احادیث جاخالی دادم نه تفسیر آن را بد خواندم.اگر بالواقع خواهان شناختید به من بگویید تا به حال چندتا از تفسیرهای علامه طباطبایی را خواندید؟.چند آیه قران با تفسیر خواندید؟!وقتی می گویم مغلطه می کنید حق دارم!شما کدام رفتار پیامبر را گفتید که من سکوت کردم ؟آیا پیامبر به ایران حمله کرد یا عمر؟آیا پیامبر دستور قتل صادر کرد؟اگر آری ،مدرکش را به من بدهید!که اگر ناآگاهم بدانم!انقدر که پیامبر اسلام به صلح و پرهیز از جنگ تاکید داشتند در ان روزگار که رفتاری نا معقول بوده!تاریخ صلح حدیبیه را مطالعه کنید!شما رفتار اسلام و پیامبر را مطابق دید خودتان تفسیر می کنید مطمئن باشید تا ابد الدهر به نتیجه نخواهیم رسید! شما رفتار اسلام و عرب را یکی می دانید اما من نه!محمد(ص) هم همین را گفتند.من از عربم اما عرب از من نیست ! شما وحشی گری اعراب مفت خور را به پای اسلام می گذارید اما من نه!من ذات اسلام را عقلانیت دیدم و آن را در قران و نهج البلاغه یافتم و منبع اصلی ام را نهج البلاغه ذکر می کنم.
منبع دیگری می خواهید ذکر می کنم که اتفاقاً بخشی از انها همان هایی هستند که به ان استناد کردید.دو تا منبع که خود مطالعه کردم را در این پست آورده ام بقیه اش در رابطه با بحث ما:
*صلح نامه های میان مسلمانان و ایرانیان اسلام نیاورده خود مشتمل بر نکات مهمی است که تسامح مسلمانان اولیه و نیز همراهی ایرانیان را نشان می دهد. مضمون بیش تر صلح نامه ها حاکی از آن است که مردم می توانند بر دین خود بمانند و معابد و املاک خود را نگاه دارند و جزیه و خراج دهند، یا از آن شهر بروند، بی آن که کسی متعرض آنان شود، اما نباید بر مسلمانان سلطه جویی کنند (بلاذری، ص 263؛ طبری،ج4 ،ص 137، 140، 141، 152، 155)
*مسلمانان در پیکارها اجازه ی قتل کودکان و پیران و زنان و نابینایان را نداشتند. پیشوای مسلمانان در حین جنگ می توانست صلح خواهی دشمن را بپذیرد، اما درباره ی اسیران به تفاوت عمل می شد و اوضاع و احوال وقت در این رفتار مؤثر بود.
عمر به ویژه تأکید می کرد که در پیکارها از ناجوانمردی و خیانت و مثله کردن و قتل کودکان خودداری کنند (طبری، همان،ج4،ص 186-187هرچند برخی از فرماندهان جنگ گاهی ازاین دستور سرپیچی می كردند.
*در ایام فتوح، در خلال جنگ ها و پس از آن، تازیان پیوسته اسلام را خاصه برای اشراف و امرا تبلیغ می کردند و پیش از شروع هر جنگ، دشمن را به قبول اسلام می خواندند و آنان را میان اسلام آوردن، جنگ و پرداخت جزیه مخیّر می گردانیدند. وقتی سرزمینی را تسخیرمی کردند نیز به تبلیغ اسلام می پرداختند، چنان که وقتی ولید بن عقبه آذربایجان را گشود، گروهی را برای تبلیغ اسلام در آن جا نشاند (بلاذری، ص 328)
*این تبلیغ و تشویق به اسلام گاه به دست خلفا و وزرا و کارگزاران دولت انجام می گرفت. چنان که در 110 ق اشرس بن عبدالله سلمی در خراسان به تبلیغ پرداخت و مردم را به اسلام خواند و جمعی کثیر اسلام آوردند ،نیز بعضی از فرمانروایان و شاهزادگان طبرستان از سوی خلیفه و وزیر به اسلام دعوت شدند.بلاذری، ص339
*در کتاب یک سال در میان ایرانیان،پروفسور ادوارد براون دقیقاً ذکر می کنه که مردم انچنان دسته دسته به اسلام روی می آوردند که تا به آن زمان سابقه نداشته بود.
فکر می کنم از حیث منابع تطمیع شدید البته اگر در واقع به دنبال حقیقت باشید.
در پاسخ به سوال که پرسیدم و شما متوجه نشدید!اول اینکه انچه که شما ذکر کردید نصف نیمه بود.و اینکه گفتم در رابطه با شما متفاوت است ،در بخش دوم سوال را پرسیدم که گویی متوجه نشدید و سوال من از شما آن قسمت دوم بود. که اگر مجدداً ان را مطالعه کنید ان را باز خواهید یافت.مراد من پرسیدن «اینکه باید تفاوت قائل شد بین انچه هست و انچه که می بایست باشد در باب اجرای اسلام و حکومت اسلامی است.به طور مشروح سوال من این بود که آیا بین اسلام و شیوه اجرایی کنونی آن و انچه که می بایست باشد و یا باشد تفاوت است یا نه؟که باز برمیگردد به اصل سوالم که این مشکلات متوجه ذات دین است یا ذات بشر که به هنگام اجرا دچار این تعارضات می شود؟ که فقط آقای روزبه متوجه صحبت بنده شدند و پاسخ من را دادند!.
در پاسخ به سوال 6 و7،نظراتی کاملاً مستدلل دارم و طولانی.در آینده نزدیک حتماً به ان خواهم پرداخت و از حافظه تاریخی و مشکلات که بخشی از ان به مذهب مربوط می شود کامل سخن خواهم گفت.