این شعر را چند روز پیش از یکی از بچه های سابق ساکن کوی(78) گرفتم. آن موقع ها که هنوز کوی آغشته به خون دوستانمان نشده بود و این شعرها و طنزها هنوز بر لبانشان بود. نوشتن این شعر بهانه ای است تا لبخندی کوچک بر لبانشان بنشانم هرچند می دانم دلی پر غصه دارند.
شعراز مجله کانون کامپیوتر ،دانشکده علوم.
روزگارم خوش نیست
روحیه ای دارم بدتر از هرچه که می پندارید
ویروسی دارم بهتر از هرچه که می پندارید
دوستانم همه همچون من مشروط
اهل دانشگاهم
پیشه ام گپ زدن است
گاهگاهی می نویسم جزوه
می سپارم به شما
تا به یک نمره بیست که در آن زندانیست دلتان تازه شود
چه خیالی چه خیالی
می دانم، جزوه ام پرغلط است.
اهل دانشگاهم
قبله ام آموزش
جانمازم جزوه
مهرم صفر
درسهایم را وقتی می خوانم
که خروس می کشد خمیازه
مرغ و ماهی خوابند.
من من وضو با تپش قضیه ها می گیرم
در نمازم جریان دارد غم جبر،جریان دارد انالیز
کانتور از پشت نمازم پیداست
خانه ام خوابگاه است،خانه ام روی بلندای امیرآباد است
چیزها دیدم در این خوابگاه
گربه ای را دیدم،سطل را بو می کرد
مگسی را دیدم از شوق غذا
روی ماهی تاوه،دست به دست می مالید
من کسی را دیدم پی جایی خلوت
که در آن بتواند لغتی حفظ کند
دور خود می چرخید
من سوسکی را دیدم ،که ته یخچال با بادبزن ،فال حافظ می خواند
استاد از من پرسید: که چقدر نمره زمن می خواهی
من از او پرسیدم ،دل خوش سیری چند
من کسی را دیدم در کنج کلاس،سیبی گاز می زد
کاغذ تقلبی را دیدم
دست به دست
اینور و آنور می رفت
من گدایی دیدم آخر ترم
دربدر می گشت و نمره قبولی می خواست
من کسی را دیدم که از دیدن یک نمره ده
دم دانشکده پشتک می زد
و نترسیم از تک
تک؛نمره رایج دانشگاه است
تک در آب و هوای خوش کارنامه نشیمن دارد
تک در آب،تک ما زینت دانشکده است
من نمی دانم که چرا می گویند ،آنالیز درس قشنگی است
ریاضی زیباست و چرا در پس اینها کمی بدعت نیست
نمره تک چه کم از هفده و هجده دارد؟
دست ها را باید شست ، سوی سلف باید رفت
و در ان صف ژتون غرغر باید کرد
شکم گرسنه را،سیر باید کرد
من ندیدم هرگز یک جزوه خوب
من ندیدم هرگز یک کامپیوتر بی ویروس
و ندیدم کلاسی بدون خمیازه
من ندیدم استا،دردل گوش کند
من در این دارالعلم چقدر مضطربم
من به یک نمره ناقابل ده خشنودم
من به این نمره قناعت دارم
من نمی خندم اگر دوست من می افتند
من در این دانشگاه ،در سراشیبی کسالت هستم
خوب می دانم استاد کوئیز می گیرد
اهل دانشگاهم
علم من گم شده است.
به امید روزی که دیگر در هیچ زندانی،هیچ دانشجویی نباشد….ما همچنان پابرجا خواهیم ماند… تا آزادی.
نوشته شده توسط احمد هستم یک مسافر در مارس 17, 2010 در 5:48 ب.ظ.
یعنی شما هم فهمیدید که نوشابه از همون مارکه؟
نگران جنبش دانشجویی نباش، فقط باید بین دانشجوها فکر کردن وجود داشته باشه.
توی 18 تیر بیشتر معترضین از دانشجویان بودند و بدنه همراهشون نبودند. اما بعد از ده سال دیدی که مردم هم یواش یواش همراهشون شدند.
نوشته شده توسط زهرا در مارس 18, 2010 در 6:13 ق.ظ.
فکر کنم حوصله نداشتی روده درازی های من را بخونی ها!!!در هر حال مراد من نگرانی از همراه شدن و نشدن مردم نبود.من خواهان اینم مردم اگر با دانشجویان همراه می شن با تمام وجود به آن اعتقاد و اطمینان داشته باشند و حرکت انها را صرفاً یک حرکت احساسی ندونند.در مورد نوشابه ها هم اولین و آخرین گزینه ای که به ذهنم رسید همین بود….آدم را شرطی کردند دیگه برادر.
نوشته شده توسط زیتون در مارس 15, 2010 در 8:35 ق.ظ.
اصول غرزدن
روان شناسی اعتراض
روان شناسی اجتماعی – شبکه اجتماعی، روان شناسی اعتراض، امربه معروف ونهی ازمنکر، سلطه
بسم الله الرحمن الرحیم
روان شناسی اعتراض(اثرمانوئل جی اسمیت- ترجمه مهدی قراچه داغی- نشردرسا- مرکزپخش تهران 66464577)
اعتراض وقاطعیت؟یعنی مبارزه عملی باسلطه جوئی دیگران.سلطه جوکسی است که انسانهاراابزارمی پندارد،شی می بیند،مصربه شی ء کردن انسانها می باشد.انسان شیء عامل فسادها،بی عدالتی ها واختلافات است.آفت سلامت وسدراه رشداست.فقدان اعتراض وامربه معروف ونهی ازمنکرووجودظلم وسلطه جوئی یکی ازعوامل بزهکاری ها،انحرافات،تبعیض ها،ناراحتی ها،بیماریهای روانی،خودکشی،آدم کشی،عقب ماندگی،طلاق،و…است.مابایدخودمان سرنوشت خودمان راتعیین کنیم کسی نبایدبه جای ماتصمیم بگیرداگرگرفت این میشودسلطه جوئی.اعتراض عاقلانه بایدباشد،نه بهانه بنی اسرائیلی.
[«لایحب الله جهربالسوءمن القول الامن ظلم/قرآن»اعتراض کسی که مظلوم واقع شده راخدادوست داردولی نارضایتی فرد ظالم وسلطه جو راخدادوست ندارد.]
تکنیکهای اعتراض؟تخیل،صفحه خط افتاده،تأئیدمنفی،خودافشانی،سراب دریائی،پیشنهادوتوافق.اعتراض جنبه هنری دارد پس نیازبه تمرین تاعادت شودوازقوه به فعل درآید.باتخیل ازنظربه عمل نزدیک می شویم بکارگیری ضمیرناخودآگاه ،کاری که فردامیخواهیم انجام دهیم شب موقع خواب درذهن به تصویرکشیم وباتکرارممتدممکن میشود.(پاوولف)
هنگام احقاق حق ،عصبی،مختل،هراسان نشویم .گفتگوراجایگزین خشم،تهاجم،ترس،گریز،افسردگی نمائیم.روحیه سازی وآگاهی ازتکنیکها،توانابودهرکه دانابود.صراحت،انضباط،قدرت تصمیم گیری.
مداخله درزندگی بیمارحتی برای به تصمیم رسیدن خوداوست نه به جای اوتصمیم گرفتن.درزندگی شخصی دیگران دخالت نکنیم وبه تصمیم آنهااحترام بگذاریم.
چگونه حق مارامیخورند؟پایمال می کنند؟پافشاری کنیم.]مانندامام خمینی ومردم پیرواوکه پافشاری کردندوحق تعیین سرنوشت ماراازظالمی چون رژیم سلطنتی گرفتند وماراصاحب حق رأی نمودند]
نوشته شده توسط سعید در مارس 13, 2010 در 10:47 ق.ظ.
سلام دوست عزیز.ممنون از حضور قبلیت.به روزم.منتظرتم.راستی یادت رفته لینکم کنی؟
نوشته شده توسط سیامک در مارس 12, 2010 در 10:25 ب.ظ.
زهرای گرامی لطفا» لینکم رو اصلاح کنید.
پیروز باشید.
نوشته شده توسط امین در مارس 12, 2010 در 4:12 ب.ظ.
زهرا جان اجازه است بنده این مطلب شما را برای یک وبلاگ گروهی((البته نه وبلاگ من و نواندیش و پات))بردارم؟
نوشته شده توسط زهرا در مارس 13, 2010 در 7:16 ب.ظ.
استفاده از مطالب وبلاگ البته باذکر منبع هیچ ایرادی نداره دوست عزیز.
نوشته شده توسط میبدسبز در مارس 12, 2010 در 11:13 ق.ظ.
دلم گرفت
نوشته شده توسط مژده در مارس 11, 2010 در 7:46 ب.ظ.
حصار زندان ها را خواهیم شکست
نوشته شده توسط روزبه در مارس 11, 2010 در 4:39 ب.ظ.
آخ الان دیدم کامنت مهاجر عزیز رو ! بلــــــه چنین تهدیدی بود ! از این تهدیدها زیاده اما من فیلتر نشده ام ……….. ! هرگز! یعنی قبلا چند بار شده ولی الان اینجایی که هستم هنوز فیلتری در کار نیست هر چند تهدیدات چه بسیارند … حاشا که من از مرگ نمی ترسم ! من از مردن در سرزمینی می ترسم که مزد گورکن بیشتر از آزادی انسان باشد (َشاملوی بزرگ) و گورکنان مجازی هم امروز مزد مزدوریشان را می گیرند تا روزی که دوباره آزادی سرودی بخواند (شاملو ) …. خلاصه این توضیح رو دادم که اگه فیلتر شدم ! چون من نمی فهمم اما هر روز با سه نفر چک می کنم لااقل امروز تا ساعت 11 ظهر ما فیلتر نشده بودم …….. اگه حالا شدم بهم خبر بدید … مرسی …. و بدرود.
نوشته شده توسط روزبه در مارس 11, 2010 در 4:29 ب.ظ.
درود ، بله متوجه منظورتان شدم و در متن کامنت قبل هم اشاره ای کردم ، بله درست می فرمایید ما دوباره ایران را خواهیم ساخت…. از این ویرانه بهشت جاودانه ای خواهیم ساخت … ما هستیم و می توانیم … سبز باشی و امیدوارم که منظور و مراد اصلی ام را درک کرده و ناراحت و دلگیر نشده باشید ….. من دو طرف ماجرا را نگاشتم و متوجه آنسو که مد نظر شما هم بود شدم .. اما عادت ندارم نوشته هایم را پاک کنم اولش نوشتم که این متن الان وقتش نبود ! بد گفتم هب این رو شما الان بهتر می دونی پس نتیجه ای که شما گرفتید گرفتم .. اما از اونجایی که عادت دارم نظرم رو کامل بگم و اهل حذف وخودسانسوری نیستم ، دو روی سکه را شرح دادم .. بازهم به امید اینکه شما را نرنجانده باشم … سری به فقرا نمی زنید … به توصیه تان عمل کردم..بـــــــــــــــــــــــــــــدرود .
نوشته شده توسط امین در مارس 11, 2010 در 8:09 ق.ظ.
ازادی دکتر مصطفی تاج زاده،مرد استقامت،صبر ورهپوی حق و حقیقت را به تمامی دوستان و عزیزان خودم تبریک می گویم
نوشته شده توسط میهن پرست در مارس 10, 2010 در 9:18 ب.ظ.
سلام دوست سبزم
با مطلبی با عنوان <> به روزم
منتظر حضور سبزت هستم
یا حق
نوشته شده توسط ourkiosk در مارس 10, 2010 در 9:33 ق.ظ.
جالب بود.
نوشته شده توسط روزبه در مارس 10, 2010 در 8:44 ق.ظ.
/با درود به شما ،سرکار خانم ضمن تشکر از کامنتی که دادید ، باید بگویم فرمایشات شما را نه تنها به دل نمی گیرم ، که مورداستفاده قرار می دهم و از اینکه مواضع خودتون را بیان کردید هم یک دنیا ممنونم ، اگه قرار باشه با یه موضع انتقادی آدم ناراحت بشه که دیگه خیلی از ادعاها را نمی تونه بکنه !!!!!! آدم نمیتونه بگه طرفدار آزادی بیانه ، اما از کمترین بیان غیر منطبق بر نظرش ناراحت شه اونوقت فرق من و احمدی نژاد چیه ؟ این رو کلی می گم ، در مورد پست شما هم نسبتا متفاوت بودجز اینکه بگویم زمانی زیبا بود و امروز من ناگزیرم وقتی می خوانم آن صحنه ها را تداعی کنم چیز بیشتری ندارم ! امروز کسانی هستند که وضو با خون پیر و جوان می گیرند ……شعر خوبی بود ، اما فکر می کنم زمان انتشارش با عنایت به جنایت کوی ، زمان خوبی نبود یا شاید هم بود که یاد آریم کوی کجاست و چگونه باشد و چگونه شده و هست !!! چه بگویم در این سرگشتگی ! راستی من با شما موافقم که نباید جامعه را مرعوب تر کرد و نظر من هم از نوشتن اون پست ها فرستادن پالسهای منفی و ارعاب بیشتر جامعه نبوده و فقط هشداری است که اگر روخیه امیدو نشاط و مقاومت و مبارزه را دور کنیم باید منتظر چنان محیطی شویم که من از آن می ترسم ! ترسم از آن روز است ولی امروز موظف هستیم امیدوار باشیم و کسی که جز این فکر کند به خون شهدای بیشمار انقلاب -جنگ و جنبش و به طور کلی تمامی شهدای آزادی ایران اگر بی حرمتی نکرده باشد بی تفاوت بوده است …… راستی از جهت دیگر این پست شما مرا به روزهای دور و خوبی از زندگی ام برد که درست نبود بدان اشاره نکنم ، بازهم ممنونم و بدرود
نوشته شده توسط زهرا در مارس 10, 2010 در 11:48 ق.ظ.
تنها قصد من از گذاشتن این پست این بود که بگم به انهایی که امروز دانشگاه را به خاک و خون می کشند بدانند این کوی و این دانشگاه روزگاری شاد بود و امروز به مدد کینه ورزی و خوی استبددی و رضاخانی انها به جایی رسیده است که دیگر نه تنها از این طنزها که حق دانشجویان است خبری نیست که هرروز دوستی را برای مقاصد دیکتاتورمابانه خود به گروگان می برند.که ما آن روزها را دوباره به کوی باز خواهیم برگرداند.
نوشته شده توسط امین در مارس 9, 2010 در 2:16 ب.ظ.
اقا من می فهمم چی می گه
نوشته شده توسط نواندیش سبز در مارس 9, 2010 در 6:55 ق.ظ.
سلام بر دوست عزیز و روشنفکرم : خیلی ممنون از نظرت زیبایتان برای من که حسن مطلعی بود برای اشنایی من با افکار زیبای شما…چند مطلب اخیرتان را خواندم و به واقع از قلم زیبایتان که با افکار والایتان همراه شده بود حض کامل را بردم. امیدوارم در تصمیمتان در ننوشتن صرف نظر کنید چون تازه ما شما را پیدا کرده ایم و منتظر هم اندیشی های پیش رو هستیم. در مورد مطلب قبلی تان که در واقع به دلخوری تان از مطلب قبل از ان برمی گشت حق را به شما می دهم متاسفانه ما در حالی دم از دموکراسی و ازادی بیان و تحمل نظر مخالف می زنیم که در باورهای فردی خودمان کمترین اعتقاد به ان را هم بروز نمی دهیم. در مورد مطلب جدایی دین از سیاست تان هم در همان جا نظرم را بیان کرده ام. باز هم متشکر از حضور سبزتان
نوشته شده توسط زهرا در مارس 10, 2010 در 11:50 ق.ظ.
ممنون از نظر لطفی که به من و نوشته هام داشتید…خوشحال می شم باز هم نظرات مفید و سازنده شما را ببینم.
نوشته شده توسط راضيه در مارس 9, 2010 در 6:27 ق.ظ.
سلام. شما را به خواندن آخرین پست میس ایندیپندنت در سال 1388 دعوت میکنم
نوشته شده توسط سعید در مارس 9, 2010 در 5:53 ق.ظ.
سلام.ممنون که سر زدی.
نوشته شده توسط hamed در مارس 8, 2010 در 9:09 ب.ظ.
بازم فیلتر شدم!
لطفا لینکمو اصلاح کنید
نوشته شده توسط hamed در مارس 8, 2010 در 9:05 ب.ظ.
زهرا خانم سلام
بازم فيلتر شدم!!!
آدرس جديد http://greenfuture1.mihanblog.com
نوشته شده توسط مهاجر در مارس 8, 2010 در 5:35 ب.ظ.
سلام بانو
شب به خیر
حسابی حال من یکی رو که گرفتی با این شعر طنزت
طنز هم طنزهای قدیم
این ها تلخندند نه طنز
اون موضوعی هم که نوشته بودم جریانش این بود که یه بنده خدایی با عنوان حواستو جمع کن برام پیام گذاشته بود که از یه وبلاگ فیلتر شده عبرت بگیرم
موضوع هم بر می گشت به پستی که برای مجید شر نوشته بودم
برای همه اونایی که برای مجید نوشته بودن این پیام رو گذاشته بود
البته امروز فهمیدم که سرزمین کینه داران را فیلتر کرده اند
انگار تهدیدش رو داره جدی میکنه